Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

رگه‌های دود زیر باران گیر افتاده بودند.

Việt NamViệt Nam22/10/2023

۰۸:۵۹، ۲۲/۱۰/۲۰۲۳

یک روز بارانی به خانه برگشتم . آن روز صبح، در حالی که هنوز از خواب دیرهنگام لذت می‌بردم، با بوی دود از خواب بیدار شدم. حتی بدون اینکه ببینم، می‌توانستم دودی را که از آشپزخانه قدیمی بلند می‌شد، تصور کنم، جایی که مادرم مشغول آماده کردن صبحانه برای تمام خانواده بود.

از خانه اصلی بیرون رفتم و به آشپزخانه قدیمی خیره شدم، جایی که رگه‌هایی از دود سفید در باران بالا می‌آمد. دودی که در باران گیر افتاده بود، لبخندی بر لبانم آورد، چون یادم آمد که وقتی بچه بودم چیزی شبیه به این به خانواده‌ام گفته بودم.

بیرون، باران همچنان به آرامی می‌بارید، هر قطره نم‌نم باران ملایمی بود. شاید این آخرین باران پاییزی بود. باران پاییزی همیشه در هر لحظه به مردم حس ذوب شدن می‌دهد؛ به نظر می‌رسد همه چیز آرام و آهسته با هم ترکیب می‌شود و با اکراه در هوا می‌ماند. باران سیل‌آسا یا شدید نبود که باعث شود دود در باران بالا برود. یادم می‌آید وقتی آشپزخانه‌ام با کاهگل پوشانده شده بود، کاه‌ها به هم می‌چسبیدند و خیس می‌شدند. با اینکه پدرم آشپزخانه را محکم بسته بود، به نحوی دود هنوز می‌توانست از میان کاهگل‌ها نفوذ کند و بالا بیاید. سپس، وقتی آشپزخانه با کاشی‌های صنعتی به رنگ آجر قرمز کاشی‌کاری شد، دود هنوز از شکاف‌ها نفوذ می‌کرد.

دود به رنگ سفید شیری بود و از دور، مانند تپه‌هایی از ابر به نظر می‌رسید. تمام حومه شهر، با چشم‌اندازهایی از سقف‌های کاشی‌کاری شده و درختان سرسبز و شاداب، مانند یک رویا شناور به نظر می‌رسید. وقتی کوچک بودم، از مادرم پرسیدم دودی که در باران گیر کرده بود کجا می‌رود. او به آرامی سرم را نوازش کرد و لبخند زد و گفت آنقدر پرواز می‌کند تا خسته شود. در ذهن یک کودک ده ساله مثل من، دود مانند موجودی زنده بود که قادر به عشق، خشم و حتی... همانطور که مادرم گفته بود، پا بود. من دود را فوق‌العاده دوست‌داشتنی یافتم.

تصویرسازی: ترا مای

دودی که در باران گیر کرده بود، از آشپزخانه بلند می‌شد. خاطرات کودکی‌ام در آنجا زنده می‌شد - گاهی کنار مادرم می‌نشستم و گاهی تنها - در حالی که برنج، سوپ، آب جوش یا غذای خوک می‌پختم. قبل از اجاق‌های گازی یا برقی، اجاق‌های هیزمی منبع اصلی بودند. چوب می‌توانست گواوا، لونگان یا کنده درخت جک فروت خشک شده یا ساقه ذرت و کاه باشد. در کنار اجاق، جایی که دیگ قرار داشت، پدرم دو محفظه مربعی جداگانه و مرتب با آجر ساخت. یک محفظه برای هیزم و دیگری برای پوسته برنج بود. بسته به اینکه چه چیزی می‌پختیم، هیزم یا پوسته برنج اضافه می‌کردیم تا آتش روشن بماند. هر وقت غذای خوک می‌پختم، ابتدا هیزم‌های بزرگ را در آن می‌گذاشتم، صبر می‌کردم تا آتش شعله‌ور شود، سپس پوسته برنج را دور آن می‌ریختم. پوسته‌ها خیلی سریع آتش می‌گرفتند، اما دود زیادی هم تولید می‌کردند.

بوی دود پوسته برنج یکی از بوهای فراوانی است که مرا مجذوب خود می‌کند و عمیقاً به فکر فرو می‌برد. در بوی دود پوسته برنج، ردی از عطر برنج تازه آسیاب شده را حس می‌کنم. بوی کمی سوخته دانه‌های خرد شده و شاید حتی بوی عرق و زحمت پدر و مادرم که با زحمت آن برنج خوشبو و چسبناک را تولید کرده‌اند.

من در میان فصل‌های بی‌شماری از دود آمیخته با باران بزرگ شدم. گاهی از خودم می‌پرسم: آیا آن باریکه‌های دود آمیخته با باران هستند، یا من هستم که در نوستالژی گرفتار شده‌ام؟ چون گاهی اوقات احساس غریبی می‌کنم؛ وقتی در فصل بارانی به زادگاهم برمی‌گردم و با دود مواجه می‌شوم، حواسم پرت می‌شود، در فکر فرو می‌روم، تنها در سکوت می‌ایستم، به آرامی بوی دود را در باران استنشاق می‌کنم و ریه‌هایم را پر می‌کنم. من مشتاقم، مشتاق آزادی دودی که در آسمان وسیع سرزمینم شناور است...

نگوک لین


منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
یک بعد از ظهر در زادگاهم

یک بعد از ظهر در زادگاهم

توسعه

توسعه

سبدهای بامبو

سبدهای بامبو