صدای نالههای غمگین جیرجیرکها را میشنیدم.
تابستان گذشته است و نگاه کسی را در اندیشه فرو برده است.
صفحه خالی هنوز بوی جوهر تازه میدهد.
شاید برایتان جالب باشد
وداع با رگه ای از غم و اندوه آغاز می شود.
صدای موجهای مزارع برنج را میشنوم که به هم میخورند.
بادبادکهایی که در آسمان به اهتزاز در میآیند، در طول تابستان فضایی پر جنب و جوش ایجاد میکنند.
بچهها خندهشان را قطع کردند و تلوتلو خوردند.
روی خاکریز قدیمی، گلها بیصدا شکوفا شده بودند.
صدای لالاییِ تختِ آویز را میشنوم.
زیر لبه بام، سایه مادرم تا دوردستها کشیده شده است.
دود معطری که صبح زود از آشپزخانه بلند میشود.
فصل برمیگردد و به آرامی خاطرات روزهای گذشته را زنده میکند.
منبع: https://baocantho.com.vn/nhung-ngay-xua-a208860.html









