Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

زندگی کارگران کارخانه: زندگی در محله‌های فقیرنشین، رویای زندگی بهتر.

TP - هر فعالیتی در فضایی چنان کوچک فشرده شده است که یک چرخش کوچک می‌تواند باعث شود دیوار را لمس کنید. آقای تو که اتاقی درست در کنار آن اجاره کرده است، می‌گوید: «من تمام روز کار می‌کنم، بنابراین اتاق فقط به جایی برای خواب و دوش گرفتن نیاز دارد. هر پنی که پس‌انداز می‌شود برای فرستادن به خانه و پس‌انداز برای آینده مهم است.»

Báo Tiền PhongBáo Tiền Phong23/05/2026

در دوران کارگری‌ام در کارخانه، اتاقی کمی بیش از ۱۰ متر مربع در ته یک کوچه اجاره کردم که ماهی ۱.۳ میلیون دونگ هزینه داشت، البته بدون احتساب برق و آب. بالای توالت، یک اتاق زیرشیروانی کم‌ارتفاع نزدیک سقف آهنی موج‌دار بود که فقط به اندازه‌ای بزرگ بود که یک تشک نازک روی آن قرار می‌گرفت. زیر آن یک میز پلاستیکی قدیمی، یک پلوپز و یک اجاق گاز کوچک قرار داشت.

«تا زمانی که جایی برای خوابیدن وجود داشته باشد، همین مهم است.»

کوچه‌ای که به پانسیونی در بخش دی آن (شهر هوشی مین) منتهی می‌شود، جایی که من اتاقی اجاره کرده‌ام، مانند هزارتو پیچ در پیچ است. در دو طرف، ردیف‌هایی از اتاق‌های کوتاه با سقف‌های آهنی موج‌دار وجود دارد که آنقدر نزدیک به هم فشرده شده‌اند که افرادی که از روبرو عبور می‌کنند، مجبورند برای جلوگیری از برخورد با یکدیگر، کنار بروند. بوی فاضلاب و کپک در ترکیب با گرمایی که از سقف‌های آهنی موج‌دار ساطع می‌شود، از اوایل بعد از ظهر هوا را غلیظ و خفه می‌کند.

4b.jpg
اتاق کوچک است، اما برای صرفه‌جویی در هزینه، ۲-۳ نفر آن را با هم شریک می‌شوند.

در اوایل ماه مه، منطقه شرقی موج گرمای شدیدی را تجربه کرد. ظهر، اتاق مثل کوره شده بود. تنها پس از چند دقیقه، عرق مثل رگبار باران سرازیر شد. گرمایی که از سقف آهنی موج‌دار ساطع می‌شد، سرم را گیج می‌برد و نفس کشیدن را دشوار می‌کرد. بعضی روزها، مجبور بودم برای فرار از گرما، به یک کافه کنار جاده یا پارکی چند کیلومتری بروم.

با این حال، برای بیشتر کارگرانی که اینجا زندگی می‌کنند، این کاملاً عادی است. آقای تو، مستاجر کناری، با لبخندی کمرنگ گفت: «ما به آن عادت کرده‌ایم. ما در طول روز به شرکت می‌رویم، شب‌ها چند ساعت می‌خوابیم و صبح روز بعد دوباره به سر کار برمی‌گردیم.»

آنه تو، اصالتاً اهل منطقه‌ای دورافتاده در استان دونگ نای ، به عنوان مکانیک در یک شرکت متخصص در جوشکاری فلزات کار می‌کند. او پس از فارغ‌التحصیلی از دانشکده مهندسی مکانیک، پس از چهار سال کار، تقریباً ۱۳ میلیون دونگ ویتنامی در ماه درآمد دارد. با اضافه کاری مداوم، درآمد او می‌تواند به نزدیک ۱۸ میلیون دونگ ویتنامی برسد. همسرش معلم مهدکودک خصوصی است و حدود ۵ میلیون دونگ ویتنامی در ماه درآمد دارد.

او گفت: «جاهای دیگر که فضای بیشتری دارند، اجاره‌های بالاتری دارند. من تمام روز کار می‌کنم، بنابراین یک اتاق فقط به جایی برای خواب و دوش گرفتن نیاز دارد. می‌خواهم هر پنی را پس‌انداز کنم تا به خانه بفرستم و برای آینده‌ام پول جمع کنم.»

در آن اتاقِ گرم و سوزان، باارزش‌ترین دارایی‌ها یک پنکه برقی قدیمی و جیرجیر و یک تلفن فرسوده بود. در گوشه آشپزخانه فقط چند تخم‌مرغ، مقداری سبزیجات و یک پلوپزِ رنگ‌ورو رفته وجود داشت. آنه تو گفت بزرگترین آرزویش داشتن یک خانه کوچک بود. اما با افزایش سرسام‌آور قیمت خانه و زمین در حالی که دستمزد کارگران عملاً راکد مانده بود، این رویا به طور فزاینده‌ای دور از دسترس می‌شد.

4a.jpg
اتاق آنقدر گرم بود که مستاجر یک لایه فویل آلومینیومی به سقف اضافه کرد، اما این کار فایده زیادی نداشت.

خانم مین، کارگری که اخیراً با او آشنا شده بودم، مرا به اتاق تنگ و کوچکش، کمتر از ۹ متر مربع، در یک اقامتگاه نزدیک ترمینال کشتی فو دین (بخش فو دین، شهر هوشی مین) برد که آن را فقط با ۱.۱ میلیون دونگ ویتنامی در ماه اجاره کرده بود. جاده منتهی به اقامتگاه ناهموار و سنگلاخی بود؛ در هوای آفتابی، گرد و غبار همه جا را فرا می‌گرفت و وقتی باران می‌بارید، به گل تبدیل می‌شد. اتاق سقف کوتاهی داشت و به طرز غیرقابل تحملی گرم بود. حتی با پنکه دیواری که با تمام قدرت کار می‌کرد، نمی‌توانست گرما را از بین ببرد.

«من مدت زیادی است که اینجا زندگی می‌کنم. خیلی گرم است، اما ارزان است، بنابراین سعی می‌کنم بمانم. من تمام روز کار می‌کنم و تنها چیزی که نیاز دارم جایی برای خوابیدن است.» این را گفت، سپس ناگهان صدایش پایین آمد زیرا این منطقه در شرف تخریب بود و او نمی‌دانست کجا دوباره با این قیمت جایی پیدا خواهد کرد.

در بسیاری از خوابگاه‌های کارگری، عملاً هیچ زندگی معنوی وجود ندارد. هیچ پارک مناسبی، هیچ زمین بازی، و هیچ کتابخانه یا مرکز اجتماعی وجود ندارد. کارگران پس از کار، به سادگی در اتاق‌های گرم خود محبوس می‌شوند یا روی ایوان می‌نشینند و از نسیم نادر شب لذت می‌برند.

مکالمات حول اضافه کاری، قیمت بنزین، شهریه مدرسه بچه ها، اخراج از شرکت... گهگاه، خنده ای بلند می شد که به سرعت جای خود را به خستگی می داد.

ماهی مرده، گوشت کهنه و سبزیجات پژمرده را انتخاب کنید.

در بازارهای کارگران، جستجوی اجناس ارزان، خرید ماهی مرده، گوشت مانده و سبزیجات پژمرده بسیار رایج است. کارگران باید هر پنی را برای وعده‌های غذایی روزانه خود با دقت بودجه‌بندی کنند. با افزایش قیمت‌ها، وعده‌های غذایی آنها به طور فزاینده‌ای ناچیز می‌شود.

4c.jpg
بازار خودجوش کارگران در منطقه صنعتی سونگ تان

من خانم لان (کارگر کارخانه پوشاک) را تا یک بازار موقت در نزدیکی منطقه صنعتی سونگ تان دنبال کردم. اسمش بازار است، اما در واقع فقط چند چادر برزنتی است که در کنار جاده پهن شده‌اند و سبزیجات، ماهی و گوشت نزدیک به زمین چیده شده‌اند. خانم لان مدت زیادی جلوی یک دکه گوشت خوک ایستاد و سپس آرام آرام به سمت آن رفت تا یک دسته اسفناج آبی و چند گوجه فرنگی له شده بخرد. او به آرامی گفت: «گوشت الان خیلی گران است. سبزیجات ارزان‌ترند.»

در بازارچه موقت نزدیک شرکت پویوئن در بخش تان تائو، خانم هونگ (کارگر کارخانه کفش) از کنار غرفه‌های زیادی گذشت و سپس توقف کرد تا نیم کیلوگرم ماهی خال‌مخالی از پیش آماده‌شده را با قیمتی ارزان به همراه چند ران مرغ نیم‌پز بخرد.

خانم هونگ با لبخند گفت: «غذا دیگر خیلی تازه نیست، اما اگر آن را به درستی مزه‌دار کنید، هنوز هم می‌توانید یک وعده غذایی مناسب داشته باشید.» با این حال، آن لبخند مرا آزار می‌داد. چون پشت آن «غذای کافی» محاسبات دقیق بودجه‌بندی بی‌شماری نهفته بود. اجاره، قبوض آب و برق، بنزین، پولی که به خانه فرستاده می‌شد... همه اینها دستمزد ناچیز یک کارگر کارخانه را که از قبل هم ناچیز بود، از بین می‌برد.

بسیاری از جوانان با رویای زندگی بهتر به این شهر می‌آیند. اما پس از سال‌ها، آنها هنوز در اتاق‌های تنگ زندگی می‌کنند، وعده‌های غذایی ناچیزی می‌خورند و در اضطراب مداوم از افزایش قیمت‌ها به سر می‌برند. آنها در طول روز خستگی‌ناپذیر در کارخانه‌ها کار می‌کنند، اما اغلب شام آنها فقط شامل برنج سرد، رشته فرنگی فوری یا سبزیجات آب‌پز با سس سویا است.

صدای بچه ها شنیده نمی شود.

آزاردهنده‌ترین جنبه خوابگاه‌های کارگری، شرایط تنگ، گرما یا کمبود مایحتاج اولیه نیست، بلکه نبود خنده کودکان است.

بسیاری از زوج‌های جوان مجبورند فرزندان خود را به خانه‌های پدربزرگ و مادربزرگشان در حومه شهر بفرستند زیرا توانایی مالی حمایت از آنها را ندارند. خانم الف. (۲۹ ساله، شاغل در منطقه فرآوری صادرات تان توآن) محاسبه کرد که هزینه‌های اجاره و غذا تقریباً تمام درآمد او را مصرف می‌کند. اگر فرزندانش را به یک مهدکودک خصوصی بفرستد، هر ماه چندین میلیون دونگ بیشتر هزینه خواهد داشت - مبلغی فراتر از توان مالی او.

خانم الف. با صدایی گرفته و گرفته گفت: «بعضی وقت‌ها موقع تماس تصویری صدای گریه فرزندم را می‌شنیدم که مرا می‌پرسید و تنها کاری که از دستم بر می‌آمد این بود که رویم را برگردانم.»

دخترش فقط چهار سال دارد، اما تقریباً دو سال است که دور از والدینش زندگی می‌کند. هر بار که به خانه برمی‌گردد، دختر کوچک به مادرش می‌چسبد. اما تنها پس از چند روز، او وسایلش را جمع می‌کند و به کارخانه برمی‌گردد. خانم الف. گفت: «آوردن او به اینجا به این معنی است که کسی نیست که از او مراقبت کند و فرستادن او به یک مهدکودک غیررسمی ناامن است. من فرزندم را خیلی دوست دارم، اما نمی‌دانم چه کار کنم.»

من همیشه داستان آقای دونگ، ۴۰ ساله، اهل استان تان هوآ را به یاد خواهم داشت. او و همسرش بیش از یک دهه است که در دونگ نای کارگر کارخانه هستند. درآمد ترکیبی آنها بیش از ۲۳ میلیون دونگ ویتنامی در ماه است، اما آنها باید سه فرزند را بزرگ کنند، اجاره خانه و شهریه مدرسه را بپردازند و برای پدربزرگ و مادربزرگشان برای مراقبت از دو فرزند بزرگترشان پول بفرستند.

او با لبخندی غمگین گفت: «ما باید خیلی صرفه‌جویی کنیم تا بتوانیم خرج و مخارجمان را تامین کنیم.» یک بار، دخترش تماس گرفت و پرسید: «شما و پدر کی به روستا برمی‌گردید؟» مرد مدت زیادی سکوت کرد تا اینکه به آرامی به من گفت: «گاهی اوقات واقعاً دلم می‌خواهد برگردم، اما اگر برگردم برای حمایت از فرزندم چه کار می‌کنم...؟»

در مراکز صنعتی، بسیاری از والدین فقط می‌توانند از طریق صفحه نمایش تلفن، فرزندانشان را در خانه، کنار پدربزرگ و مادربزرگشان ببینند. بسیاری از کودکان مجبورند دائماً مدرسه خود را تغییر دهند زیرا والدینشان شغل خود را تغییر می‌دهند. این آموزش پراکنده منجر به کندی یادگیری بسیاری از کودکان، فقدان مهارت‌های ارتباطی و ترک تحصیل زودهنگام آنها می‌شود. رویاهای والدین برای یک زندگی بهتر، ناخواسته خلأ بزرگی در دوران کودکی فرزندانشان ایجاد می‌کند.

اضطراب‌های میانسالی در چشمان کارگران نیز مشهود است. من به عنوان یک جوینده کار، واقعاً درماندگی ۴۰ سالگی را احساس کردم. در یک کارخانه نساجی در شهرک صنعتی تان تائو، مسئول منابع انسانی وقتی دید من بالای ۴۰ سال سن دارم، سرش را تکان داد و درخواست من را پس داد. بسیاری از مشاغل دیگر فقط کارگران ۱۸ تا ۳۵ ساله را استخدام می‌کنند.

طبق آمار مرکز خدمات اشتغال شهر هوشی مین، در سه ماه اول سال ۲۰۲۶، نزدیک به ۳۳۰۰۰ نفر مزایای بیکاری دریافت کرده‌اند که افراد ۳۰ تا ۴۵ ساله بیش از نیمی از آنها را تشکیل می‌دهند. اگرچه کسب‌وکارها هنوز تقاضای بالایی برای استخدام دارند، اما بازار کار به طور فزاینده‌ای کارگران جوانی را که می‌توانند به سرعت با فناوری و محیط‌های تولید مدرن سازگار شوند، در اولویت قرار می‌دهد.

خانم هوئونگ (از استان کا مائو) نیز در وضعیت اضطراب مشابهی قرار دارد. او قبلاً به عنوان کارگر کارخانه کار می‌کرد، اما به دلیل کمبود سفارش، مانند بسیاری دیگر شغل خود را از دست داد. او در کارخانه‌های مختلف به دنبال کار گشت اما به دلیل سنش رد شد.

او آهی کشید و گفت: «در سن من، تنها کارهایی که می‌توانم انجام دهم، کار آزاد، خدمتکاری در خانه یا خدمات تاکسی اینترنتی است. پیدا کردن کار در کارخانه عملاً غیرممکن است.»

آخرین شب اقامتم در پانسیون، در اتاق زیرشیروانیِ گرم و مرطوب دراز کشیده بودم و به صدای تق‌تق پنکه‌ی قدیمی و صدای کامیون‌ها در دوردست گوش می‌دادم. صفحه‌ی تلفن‌های همراه در اتاق‌های همسایه به شدت می‌درخشید. شاید داشتند با بچه‌ها یا والدینشان تماس می‌گرفتند، یا حساب می‌کردند که برای گذران زندگی این ماه چقدر باید خرج کنند.

بیرون، شهر هنوز با چراغ‌ها می‌درخشد و آسمان‌خراش‌ها همچنان سر بر می‌آورند. اما در پشت این زرق و برق و زرق و برق، مردمی خوابیده‌اند که بی‌صدا جوانی، سلامتی و حتی اتحاد خانوادگی خود را فدا می‌کنند...

(ادامه دارد)

‎‏‎ ...

منبع: https://tienphong.vn/nhung-phan-doi-cong-nhan-tro-khu-o-chuot-om-mong-doi-doi-post1844685.tpo


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
آرامش بر شانه‌های مادرم

آرامش بر شانه‌های مادرم

با فرزندتان دنیا را کشف کنید.

با فرزندتان دنیا را کشف کنید.

حمام کردن در نهر

حمام کردن در نهر