Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

خبرنگار کارآموز

لین آرام کنار پنجره نشسته بود و چشمانش به قطرات باران که روی لبه بام می‌لغزیدند، دوخته شده بود. قطرات بزرگ، گرد و درخشان باران به طور پیوسته به داخل ناودان می‌ریختند و حباب‌هایی تشکیل می‌دادند که شناور می‌شدند و سپس می‌ترکیدند. به نظر می‌رسید باران شدید تابستانی گرد و غبار زمین را می‌شست و گرمای خفه‌کننده روزهای سوزان تابستان را خنک می‌کرد. ملودی آشنا و عاشقانه‌ای که از رادیوی تلفنش پخش می‌شد، روحیه لین را بیشتر بالا برد. او دستش را به سمت گواهی‌نامه روی قفسه کتاب دراز کرد و کلمات «برای اقدامات شجاعانه نجات جان انسان‌ها در جریان سیل» را که با حروف ایتالیک برجسته در پس‌زمینه‌ای زیبا چاپ شده بود، نوازش کرد. گواهی‌نامه هنوز بوی جوهر تازه می‌داد، درست مانند داستانی که لین هفته قبل تجربه کرده بود.

Báo Phú YênBáo Phú Yên22/06/2025

تصویر: پی‌وی
تصویر: پی‌وی

لین هنوز هم مراسم اهدای جوایز را به وضوح به یاد دارد، زمانی که همه دور او جمع شدند تا به خاطر عمل شجاعانه‌اش که با فداکاری یک نوزاد را از سیل نجات داد، به او تبریک بگویند و او را تشویق کنند. احساس قدردانی و به رسمیت شناخته شدن تلاش‌هایش، باعث شد لین احساس کند زندگی‌اش واقعاً معنادار است.

لین به یاد می‌آورد که در اولین روز حضورش در تحریریه به عنوان خبرنگار کارآموز، همه با شک و تردید به او نگاه می‌کردند. هیچ‌کس باور نداشت که دختری ریزنقش با پوستی روشن و گلگون، صورتی ظریف و دستانی نرم مانند لین بتواند واقعیت‌های سخت روزنامه‌نگاری را تحمل کند. حتی والدین و دوست پسرش هم همین نظر را داشتند. همه فکر می‌کردند که اگر لین چند سالی در روزنامه‌نگاری تلاش کند، در نهایت وقتی متوجه سختی‌ها و مشقت‌های این حرفه شود، شغلش را تغییر خواهد داد. لین با دانستن این موضوع، به سادگی لبخند زد و تلویحاً قابلیت‌های خود را از طریق اعمال و کردارهای ملموس ثابت کرد.

لین به مدت چهار سال در آکادمی روزنامه‌نگاری و ارتباطات، به طور مداوم عنوان «دانشجوی برجسته» را کسب کرد. پس از فارغ‌التحصیلی با رتبه ممتاز، به او پیشنهاد کارآموزی در روزنامه استانی داده شد. سردبیر، که از آشنایان مادرش بود، قصد داشت برخی وظایف اداری را به لین محول کند، اما لین قاطعانه امتناع ورزید. او با جدیت درخواست کرد که به عنوان خبرنگار کارآموز فعالیت کند، اگرچه می‌دانست این شغل به هیچ وجه ساده نیست، پر از چالش است که نیاز به تفکر سریع، پشتکار و سازگاری بالا دارد، زیرا اخبار باید دائماً به‌روز شوند و گاهی اوقات ممکن است با تهدید یا واکنش‌های منفی از سوی افراد درگیر مواجه شود. سردبیر با دیدن تصمیم قاطع لین، با اکراه موافقت کرد.

لین در روزهای اولیه حضورش در تحریریه، هرگز از هیچ وظیفه‌ای که به او محول می‌شد، سر باز نمی‌زد. او همیشه در پذیرش مسئولیت‌ها فعال بود و همیشه از خبرنگاران ارشد راهنمایی‌های صادقانه دریافت می‌کرد. هر زمان که اخبار فوری یا رویداد مهمی وجود داشت، لین از همکاران ارشد خود می‌خواست که به دنبال آنها بروند تا نحوه کار، جمع‌آوری و پردازش اطلاعات را مشاهده کنند. لین با دیدن اشتیاق آنها برای کار، همیشه احساس تحسین و غرور نسبت به حرفه خود و فداکاری روزنامه‌نگاران داشت. به تدریج، همه به خبرنگار جوانی به نام لین عادت کردند که در کارش پرانرژی، سرزنده و دقیق بود و دیگر او را با لقب "دختر دخترانه" صدا نمی‌زدند، همانطور که وقتی برای اولین بار به تحریریه پیوستند، این لقب را به او می‌دادند.

اوایل هفته گذشته، در جریان جلسه توجیهی هفتگی در اتاق خبر، لین از سوی هیئت تحریریه مأمور شد تا هوانگ، خبرنگار باسابقه، را برای پوشش خبری این ماجرا به منطقه سیل‌زده همراهی کند. هوانگ به طور فزاینده‌ای غیرقابل پیش‌بینی شده بود و در برخی مناطق ویتنام مرکزی در اواسط تابستان سیل رخ می‌داد. هوانگ پس از فهمیدن اینکه قرار است خبرنگار کارآموز را همراهی کند، کمی تردید کرد، اما قبل از اینکه بتواند دلیلی برای امتناع پیدا کند، لین به سرعت لبخندی معنادار به او زد، گویی التماس می‌کرد. و بنابراین، هر دوی آنها به همراه خدمه، به سمت منطقه سیل‌زده حرکت کردند.

لین به محض رسیدن، از دیدن باران سیل‌آسا، سیلاب‌های در حال افزایش و جریان‌های خروشانی که هر چیزی را در مسیرشان تهدید به بلعیدن می‌کرد، مبهوت شد. گروه فیلمبرداری، با وجود باران سوزانی که به بدن و صورتشان می‌کوبید، با عجله برای فیلمبرداری آماده می‌شدند. دوربین‌ها آماده بودند، سیگنال تلویزیونی وصل شده بود؛ همه با عجله خود را برای پخش زنده فاجعه آماده می‌کردند. درست در همان لحظه، وقتی نگاهش به آب تیره و تار افتاد، لین ناگهان خشکش زد. در میان جریان خروشان، بازوی کوچکی را دید که تکان می‌خورد و تقلا می‌کرد. یک کودک بود! سیل قدرتمند کودک را هر چه بیشتر با خود می‌برد. قلب لین انگار فشرده می‌شد.

لین بدون هیچ تردیدی با عجله رفت.

لین! این خطرناکه.

هوانگ با صدای بلند فریاد زد، انگار که سعی داشت صدای باران و باد را خفه کند، اما در آن لحظه لین به سختی می‌توانست چیزی جز تپش قلبش در سینه بشنود.

لین در آب‌های خروشان سیل فرو رفت. آب سرد و یخ‌زده بدن کوچکش را در بر گرفته بود، مانند دستانی نامرئی که او را می‌کشیدند، به صورت ضربدری حرکت می‌کرد و گرداب سهمگین او را تهدید می‌کرد که تمام وجودش را ببلعد. لین سعی کرد آرام بماند و پاهایش را محکم تکان می‌داد تا به سمت کودک شنا کند. دستانش در پهنه وسیع آب کشیده شدند و سعی کردند بازوی کوچک کودک را که به شدت تقلا می‌کرد، بگیرند. سرانجام، او موفق شد دست کودک را بگیرد. جریان آب بی‌رحمانه آنها را با خود می‌برد، هل می‌داد و به جلو می‌راند، گویی می‌خواست آنها را از هم جدا کند. لین احساس کرد که بدنش یخ زده است، اما او به خود چسبید و با هر گرداب سهمگین مبارزه کرد.

آن لحظه، در جدالی بین زندگی و جریان خروشان آب، گویی تا ابد ادامه داشت و او را کاملاً خسته کرده بود. سرانجام، او موفق شد دستان کودک را بگیرد، او را محکم در آغوش بگیرد و در حالی که جریان آب او را به سمت ساحل می‌برد، به سمت ساحل شنا کند. در همان زمان، هوانگ و روستاییان اطراف به موقع رسیدند تا به کشیدن هر دوی آنها به ساحل کمک کنند. مادر کودک، که با دیدن فرزندش که تازه از آب مرگبار نجات یافته بود، تلو تلو می‌خورد و تقریباً از حال می‌رفت، شروع به گریه کرد، لین را محکم در آغوش گرفت و بارها و بارها قدردانی قلبی خود را ابراز کرد. وقتی هوانگ نوزاد را در آغوش مادر گذاشت، لین نیز به همان اندازه تحت تأثیر قرار گرفت. همه کسانی که شاهد صحنه بودند، لین را به خاطر شجاعت و اقدام قاطع و سریعش که جان کودک را نجات داد، عمیقاً تحسین کردند. هوانگ با تحسین به لین، خبرنگار کارآموز، نگاه کرد.

آن روز، گزارش خبری نه تنها سیل را پوشش داد، بلکه داستان الهام‌بخش خبرنگار جوانی را نیز بازگو کرد که شجاعانه در میان آب‌های خروشان برای نجات جان یک کودک قدم برداشت. عمل فداکارانه لین، خوانندگان را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد و آنها را با شجاعت او در نجات مردم در مواقع فاجعه الهام بخشید. پس از آن حادثه، خانواده و دوست پسر لین دیگر او را به ترک روزنامه‌نگاری ترغیب نکردند. آنها واقعاً معتقد بودند که لین این حرفه را با تمام عشق، مسئولیت و شور و شوق سرشار خود انتخاب کرده است.

لین پشت میزش نشسته بود و چشمانش کلمات مقاله تازه تکمیل شده را مرور می‌کرد. نفس عمیقی کشید و احساسات متناقضش را آرام کرد. در مقابلش محصولی بود که نه تنها حاوی اطلاعات بود، بلکه احساسات یک روزنامه‌نگار واقعی را نیز در خود داشت. بیرون، باران بند آمده بود و آسمان صاف و روشن شده بود. لین از دیدن رنگین‌کمانی که پس از باران در افق شرقی با رنگ‌های پر جنب و جوشش تشکیل می‌شد، خوشحال شد. او لبخندی زد و ناگهان به یاد ضرب‌المثل مادربزرگش افتاد که می‌گفت: «پس از باران، خورشید دوباره می‌درخشد»، و این جمله را در هر موقعیتی که لین تجربه کرده بود، صادق یافت.

بیرون از اینجا، کار و زندگی همیشه پر از طوفان و چالش است، اما لین می‌داند که همیشه آماده است تا در داستان‌هایی غرق شود که فقط شجاعت و قلبی پرشور می‌تواند بنویسد. زیرا لین نه تنها با شور و اشتیاق جوانی، بلکه با تمام عشق و اشتیاقش برای مشارکت به روزنامه‌نگاری روی آورد.

منبع: https://baophuyen.vn/sang-tac/202506/phong-vien-tap-su-c09163b/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
رنگ‌های پنجشنبه تیم ۲

رنگ‌های پنجشنبه تیم ۲

میدان عصر

میدان عصر

گل‌ها به اسکله بین دونگ می‌رسند.

گل‌ها به اسکله بین دونگ می‌رسند.