آن سه زن میخواستند سفرشان را ادامه دهند و الکس پس از اطلاع از این تمایل، آنها را به یک اقامتگاه لوکس دیگر دعوت کرد. در عوض، آن سه زن قرار بود نقدهایی از آن اقامتگاه بنویسند تا الکس در پروژه تجاری خود از آنها استفاده کند.
دائو فکر میکرد الکس احساسات خاصی نسبت به ین دارد و به دوستش توصیه کرد: «اگر او با کسی رابطه دارد، او هم با کسی رابطه خواهد داشت.» با این حال، ین فوراً این ایده را رد کرد.
قبل از رفتن، این سه دختر تصمیم گرفتند دوچرخهسواری را تجربه کنند و بهطور اتفاقی از مدرسهای بازدید کردند تا خاطرات دوران مدرسهشان را زنده کنند. در آنجا، آنها اوقات خوشی را سپری کردند، از کلاسهای درس بازدید کردند، فوتبال بازی کردند و رویاهای کودکی خود را به یاد آوردند. ین همچنین روزهای اولیه رابطهاش با هائو را به یاد آورد و متوجه شد که سالها با شوهرش مانند یک بار سنگین رفتار کرده و فراموش کرده بود که از او قدردانی کند.

این سفر و ملاقات با الکس باعث شد ین چیزهای زیادی را بفهمد. او متوجه شد که در ازدواج، تنها یک لحظه بیاحتیاطی میتواند منجر به اشتباه شود. ین با فکر کردن به این موضوع، دعوت الکس برای همراهی با خود را رد کرد. اگرچه او از اینکه هائو به اندازه او روشن فکر نبود، پشیمان بود، اما این سفر به هر سه دختر کمک کرد تا آرامش پیدا کنند و در مورد خوشبختی خود و خانوادههایشان تأمل کنند.
در قسمت ۳۶ سریال «زهره به قلب مریخ شلیک میکند»، این سه مرد با دیدن همسرانشان که با مردی غریبه خوشحال هستند، تصمیم میگیرند به دنبال آنها بگردند. نگیم میخواهد نگرانی خود را برای ترانگ نشان دهد، هائو بخشش ین را میخواهد و کوی دلش برای دائو تنگ شده است. در راه استراحتگاه، هائو نگران این است که آیا همسرش او را خواهد بخشید یا خیر.
به محض رسیدن، آن سه نفر متوجه شدند که دخترها با الکس حسابشان را تسویه کرده و رفتهاند، بنابراین تصمیم گرفتند آنها را تعقیب کنند. هائو در وسط جاده ایستاد، ماشینی را نگه داشت تا درخواست سواری کند و حتی از بلندگوی ماشین برای اعتراف به احساساتش به ین استفاده کرد.
وقتی به ماشین الکس رسیدند، متوجه شدند که دخترها با او نیستند. الکس همچنین به هائو گفت که ین همیشه شوهرش را دوست داشته و او خیلی خوش شانس است که چنین همسر فوق العاده ای دارد.
ین سپس گفتگویی صریح با هائو داشت. او هنوز از شوهرش عصبانی بود، در حالی که هائو حاضر بود سرزنشها را تحمل کند، فقط برای اینکه بخشیده شود. او متوجه شد که همسرش بیش از حد برای او فداکاری کرده است، در حالی که او فقط به خودش فکر میکرد و به دنبال لذتهای خودش بود. هائو قسم خورد که رابطهاش با تونگ بیگناه بوده و قول داد که به سمت بهتر شدن تغییر کند، به امید بخشش همسرش.

ین پس از فکر کردن، موافقت کرد که شوهرش را ببخشد: «این بار تو را میبخشم نه به این خاطر که تو لیاقتش را داری، بلکه به این خاطر که من لیاقت آرامش خاطر را دارم. اما نحوه رفتارم را با تو تغییر خواهم داد. میدانم که با تو بدرفتاری کردم، باعث رنجش و رنجش زیادی در تو شدم و باعث شدم در جای دیگری به دنبال لذتهای جدید باشی. حالا همه اینها گذشته است. امیدوارم بتوانیم با هم تغییر کنیم، باشه؟» آنها محکم یکدیگر را در آغوش گرفتند.
در مورد زوج کوی و دائو، کوی اظهار داشت که تنها در صورتی میتواند خوب زندگی کند که همسر داشته باشد. دائو همچنین اعتراف کرد که برای بهبود هر دوی آنها باید تغییر کند. او تصمیم گرفت تمام نگرانیها را کنار بگذارد و دیگر فقط به پول فکر نکند تا خانواده بتواند شاد و خوشحال باشد. دائو گفت: «بابا کوی مجبور نیست به تنهایی مبارزه کند؛ با مامان دائو، نهیم، تو و سوک کوچولو، تمام خانواده ما با هم کار خواهند کرد، شاد و خوشحال خواهند بود.»

در همین حال، ترانگ از اینکه نجیم به ندرت با او درد دل میکرد، ابراز تاسف کرد. اما او میدانست که این فقط به خاطر شخصیت آنهاست - هر دو درونگرا هستند و در برقراری ارتباط خوب نیستند. ترانگ در حالی که به شوهرش میگفت دوستش دارد، گریه میکرد.
نگیم اعتراف کرد: «وقتی با دوستانت بیرون رفتی، فکر کردم باید به تو اجازه دهم که فضا و حریم خصوصی خودت را داشته باشی. من اصلاً با تو تماس نگرفتم، چون آن را نشانهای از احترام میدانستم. اما حقیقت این است که وقتی تنها بودم، فهمیدم که چقدر برایم مهم هستی. از حالا به بعد، دیگر نمیگذارم مرا ترک کنی. دوستت دارم.»

پس از همه فراز و نشیبها، این سه زوج راههایی برای شادتر کردن خود و خانوادههای کوچکشان پیدا کردهاند. شادی به همین جا ختم نمیشود؛ ترانگ در حال آماده شدن برای استقبال از اولین فرزندش است و کوانگ و خان رسماً زن و شوهر شدهاند و در آستانه ازدواج قرار دارند.

منبع: https://baodaknong.vn/sao-kim-ban-tim-sao-hoa-tap-cuoi-233297.html









نظر (0)