فروردین در میان درختان سبز جوان از راه میرسد.
هر صبح، ما خورشید کامل را به عنوان هدیه تقدیم میکنیم.
در آفتاب صبح زود، صدای خندهی ریز ریز تو را شنیدم.
جادهی میان روستا پر از جمعیت بود.
پرچین چای دو بال پروانه دارد که به طرز بازیگوشانهای بال میزنند.
آوریل از راه میرسد و شادی را به چشمان کودکان میآورد.
یک صفحه دفترچه یادداشت خالی با عدد قرمز روشن ۱۰.
صدای زنگ مدرسه، نشان از پایان کلاسها دارد و برگهای سبز لطیف درختانِ پر زرق و برق، تکان میخورند.
گل تلفونی فرصت نکرده است که رسیدن فصل جدید را اعلام کند.
اشتیاقم را پشت پیراهنم جا دادم.
دوباره به آهنگ پر جنب و جوش مارش، صدای رژه سربازان، گوش دهید.
ردیف درختان گز با برگ های بی شمارشان، آرام زمزمه می کنند.
از آن آوریل برایم بگو.
آرامش در کشور مثل این است که عمو هو برگشته باشد...
چه جوانانی، چه سربازان قهرمان
جوانی ات را وقف آرامش وطنت کن.
این آوریل
به آیات میچسبم و روزهای در حال گذر را عقب میاندازم.
امیدوارم که برگردد.
نور ملایم خورشید، موهای خاکستری مادرم را پوشانده بود.
اوه، آوریل!
ساعتها اینور و آنور میچرخیدم.
در حال و هوای شاد یک تابستان باشکوه
دلم خیلی برات تنگ شده.
او به آرامی آوریل را صدا زد…
بیچ تیم
منبع: https://baodaklak.vn/van-hoa-du-lich-van-hoc-nghe-thuat/van-hoc-nghe-thuat/202604/thang-tu-va-em-bd62778/






نظر (0)