اگر در سرچشمه رودخانه مکونگ، ذکر گلهای نیلوفر آبی فوراً Thap Muoi را به ذهن متبادر میکند، یا درخت نخل An Giang را تداعی میکند، در انتهای رودخانه، درخت نارگیل به نماد Ben Tre (که اکنون در استان Vinh Long ادغام شده است) تبدیل شده است. بنابراین، ترانههای عامیانه هنوز طنینانداز هستند: «دیدن درختان نارگیل مرا به یاد Ben Tre میاندازد / دیدن شکوفههای زیبای برنج مرا مشتاق Hau Giang میکند.»
شاید همین حس ماندگار است که هر بار از پل راخ میو عبور میکنم و به ردیف درختان نارگیل سرسبز و انبوه که در امتداد ساحل رودخانه کشیده شدهاند، خیره میشوم، احساسی وصفناپذیر را در من برمیانگیزد. وقتی در مقابل زیبایی بکر طبیعت میایستم، به نظر میرسد که آدم راحتتر تحت تأثیر قرار میگیرد. قبل از اینکه پا به این سرزمین نارگیلها بگذارم، اغلب از خودم میپرسیدم که آیا نارگیلها قبلاً اینجا بودهاند یا انسانها آنها را به اینجا آوردهاند. پاسخ به این سوال آسان نیست، اما هر وقت با درخت نارگیلی روبرو میشوم، در ذهنم باقی میماند. شاید فقط درخت نارگیل نیست که این سرزمین را تا این حد حاصلخیز میکند، بلکه مردم اینجا نیز با انعطافپذیری و پشتکارشان مانند خود درخت نارگیل، این شخصیت سخاوتمند و در عین حال صمیمی را خلق میکنند.
![]() |
| عروسی در سرزمین نارگیل. عکس: ها تان فات |
افراد مسنی که در منطقه پرورش نارگیل ملاقات کردم، نمیتوانستند توضیح دهند که نارگیلها اولین بار چه زمانی در آنجا ظاهر شدند. آنها فقط میدانستند که برای مدت زمان بسیار طولانی، حداقل از نسل پدربزرگها و مادربزرگهایشان، همه جا درختان نارگیل دیدهاند. من همیشه احساس میکردم که درختان نارگیل در این منطقه کیفیتی منحصر به فرد و متمایز دارند، متفاوت از درختانی که در جاهای دیگر یا حتی در زادگاه من رشد میکردند. دوست شاعرم در بازدید از منطقه نارگیل، با چابکی از یک درخت نارگیل بالا رفت و رسیدهترین نارگیلها را چید، آب آنها را همانجا در باغ آفتابگیر نوشید، صدای خشخش برگها با صدای کسی که لالایی میخواند، درآمیخت: "چه کسی مانند سایه درخت نارگیل ایستاده است، موهای بلندش در باد میرقصد..." در واقع، آن احساس، شیرینی آن نارگیل را بعداً در هیچ جای دیگری نتوانستم پیدا کنم. واضح، غنی و به طرز شیرینی جذاب بود. پس از تأمل زیاد، فهمیدم که این سرزمین و مردم این منطقه نارگیل هستند که نارگیل را اینقدر شیرین کردهاند!
با کنجکاوی وصفناپذیری، بیسروصدا مشاهده کردم که مردم محلی چگونه درختان نارگیل را پرورش میدهند و هر مرحله از رشد آنها را دنبال میکردند. از لحظهای که یک نارگیل خشک از درخت افتاد، در گوشهای از باغ آرام گرفت و جوانه زد، تا تنه بلند آن، همه چیز مانند یک داستان طولانی از زندگی پایدار، آرام و در عین حال پرافتخار به نظر میرسید. و سپس متوجه شدم که در طول این سفر، درخت نارگیل درسهای ناگفتهای را به نسلهای جوان اینجا آموخته است. کودکانی که در زیر سایه درختان نارگیل بزرگ میشوند و در فصول آفتابی و بادی به صدای خشخش برگها گوش میدهند، به تدریج انعطافپذیری و صبر را جذب میکنند و در نهایت به افرادی با روحیه شکستناپذیر جنبش دونگ خوی تبدیل میشوند.
در سرزمینی که زمانی جنگ آن را درنوردیده بود، درختان نارگیل هرگز تسلیم نشدهاند. برخی از نخلستانهای نارگیل توسط بمبها و گلولهها ویران شدهاند، تنههایشان شکسته، برگهایشان ریخته و زمین بایر شده است، با این حال به نظر میرسد زندگی هرگز از بین نرفته است. تا زمانی که یک نارگیل در بالا باقی بماند، تا زمانی که یک جوانه جوان به زمین بیفتد، امید دوباره در سکوت شکوفا میشود. این نهالهای کوچک نارگیل، اگرچه له شده و سرنگون شدهاند، اما مصرانه تلاش میکنند تا به سمت بالا برسند و به هر قطره نور خورشید چنگ میزنند تا زنده بمانند و رشد کنند. و به طرز عجیبی، با وجود همه این آشفتگیها، شاخههای نارگیل همیشه مستقیماً به سمت آسمان نشانه میروند، تأییدی خاموش اما مصمم بر اشتیاق آنها برای نور.
شاید به همین دلیل است که هر بار که به عکسهای هوایی نگاه میکنم، ردیفهای بیپایان درختان نارگیل سبز مانند لشکری عظیم در مقابلم ظاهر میشوند که با هماهنگی در حال پیشروی هستند و در باد خشخش میکنند، گویی به سمت خورشید "قیام" میکنند. در این سرزمین، درختان فقط درخت نیستند؛ آنها شخصیتی قوی، راست قامت و مقاوم دارند. و از آنجا، مردم اینجا بزرگ میشوند و ویژگیهای نارگیل را در افکار و شیوه زندگی خود به همراه دارند. آنها در میان سختیها، مانند درختان نارگیل در باد، ساکت و استوار، استوار میمانند، به طوری که سرزمینشان به عنوان یک جنگل نارگیل شکستناپذیر پدیدار میشود و در طول فصول بیشماری از آزمایشها سبز میماند.
«شخصیت نارگیل» فقط به زندگی روزمره محدود نمیشود؛ حتی نوشتههای مردم بن تره نیز تحت تأثیر نارگیل قرار دارد. نویسنده ترانگ دِ های، که من او را بسیار تحسین میکنم و یک «درخت نارگیل» پربار و میوهدار میدانم، با نوشتههای زیبا و دلنشین و عمیقاً برانگیزانندهاش مرا مجذوب خود کرد. نوشتههای غنی از نظر احساسی او بود که مرا به زادگاهش هدایت کرد. اولین بازدیدم را به یاد دارم؛ خانه کوچکش در کنار یک بیشه نارگیل سر به فلک کشیده قرار داشت و پر از صدای شاد پرندگان بود. او بالای هشتاد سال داشت و در حیاط خلوت در یک تختخواب خوابیده بود و با شنیدن صدای یک بازدیدکننده، نشست و به گرمی از من استقبال کرد. او داستانهایی درباره نویسندگی و درختان نارگیل با طنز فراوان تعریف میکرد. گاهی اوقات، صدای افتادن نارگیلها ریتمی به مکالمه اضافه میکرد. قبل از رفتن، از او درباره منشأ درختان نارگیل در منطقه پرسیدم. او به سادگی لبخند زد و به من، به عنوان یک نویسنده، گفت که خودم جواب را پیدا کنم. این پاسخ باعث شد مدت زیادی فکر کنم.
بعد از آن اولین بازدید، بارها به سرزمین نارگیلها برگشتم، انگار که رشتهای نامرئی مرا به آن متصل کرده بود. با هر سفر، سرزمین نارگیلها به شکلی غنیتر و زندهتر ظاهر میشد و عمیقاً در حافظهام حک میشد. یادم میآید یک بار در یک شب مهتابی روشن، از سرزمینی که با شاعر دو چیو مرتبط است، بازدید کردم. نور ماه از میان درختان نارگیل عبور میکرد و لکههای ملایمی از نور را بر زمین میافکند. در آن فضای آرام، تلاوت شعر لوک ون تین توسط مردم محلی طنینانداز شد، ساده اما صمیمانه، گویی کلمات نسلهاست که در سرزمین و مردمش نفوذ کردهاند و اکنون در روح آرام حومه شهر طنینانداز میشوند.
در فرصتی دیگر، در خیابانهای باریک با تری قدم میزدم - جایی که درختان نارگیل در ردیفهای بیپایان قرار داشتند و هر مسیر را هم آشنا و هم عجیب جلوه میدادند. هر چه جلوتر میرفتم، بیشتر احساس میکردم در هزارتوی سبز گم شدهام، و تنها صدای باد و خشخش برگهای نارگیل همراهانم بودند. با فرا رسیدن غروب و محو شدن نور خورشید از میان برگها، هنوز نمیتوانستم راه خروج را پیدا کنم، بنابراین در خانهای کنار جاده توقف کردم. صاحبخانه با لبخندی ملایم، مانند یک دوست قدیمی از من استقبال کرد، صمیمانه از من دعوت کرد که یک شب بمانم و قول داد که صبح روز بعد راه را به من نشان دهد.
آن شب در بن تره، نسیم خنک دریا که از میان درختان نارگیل میگذشت، زمزمهای مداوم ایجاد میکرد. میزبان در کنار یک قوری ساده چای گرم که در پوست نارگیل دم شده بود، به آرامی درباره درخت نارگیل برایم تعریف کرد - درختی که مانند خون و گوشت، با زندگی در اینجا پیوندی عمیق دارد. او از تطبیقپذیری نارگیل، از تنهاش برای چوب، برگهایش برای سقف، میوهاش برای آب و گوشت، تا حتی ریشههایش که در طب عامیانه استفاده میشود، صحبت کرد. با گوش دادن به او، ناگهان متوجه شدم که در این سرزمین، نارگیل فقط یک درخت نیست، بلکه بخش جداییناپذیری از زندگی، منبع معاش است. حتی آنچه کوچکترین و زائدترین به نظر میرسد، به دست انسان، مفید میشود و به کمال زندگی در این سرزمین آرام کمک میکند.
خیلی وقتها فکر میکنم، طبیعت واقعاً مبتکرانه چنین سرزمین حاصلخیز نارگیل را در انتهای رودخانه مکونگ خلق کرده است. و اجداد ما نیز در انتخاب این مکان برای کشت و ایجاد زندگی خود بسیار ماهر بودند. با گذشت زمان، «شخصیت نارگیل» با «شخصیت مردم» ترکیب شده و چیزی را ایجاد کرده است که مردم آن را «طبیعت سرزمین» مینامند. سرزمینی که هم سخاوتمند و دوستانه است، و هم مقاوم و پایدار. این ارزش عمیقی است که هویت منحصر به فرد سرزمین نارگیل را تشکیل میدهد.
منبع: https://www.qdnd.vn/van-hoa/van-hoc-nghe-thuat/thay-dua-thi-nho-ben-tre-1032502







نظر (0)