Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

من عاشق بوی دود آشپزخانه هستم.

(GLO) - وقتی بچه بودم، هر وقت غروب می‌شد، یواشکی به حیاط خلوت می‌رفتم، جایی که مادرم قوز کرده بود و آتش روشن می‌کرد. بوی دود چوب با عطر برنج تازه پخته شده در هم آمیخته بود و در هر تای لباس و هر تار موی من نفوذ می‌کرد.

Báo Gia LaiBáo Gia Lai14/06/2025

هر وقت به دوران کودکی‌ام فکر می‌کنم، چیزی که به ذهنم می‌رسد تلویزیون پر سر و صدا یا بوق‌های بلند ماشین‌ها نیست، بلکه صدای خش‌خش هیزم خشک، قل زدن برنج و بوی معطر دود آشپزخانه است که هوا را پر کرده است.

آن زمان، آشپزخانه ما فقط یک ساختمان کوچک و موقت بود که از بامبو و نی ساخته شده بود، با دیوارهای گلی و سقفی از برگ‌های نخل قدیمی. اجاق از خاک رس ساخته شده بود و مادرم هیزم خشک را زیر آن انباشته می‌کرد. هر بار که برنج می‌پخت، مجبور بود نزدیک اجاق بنشیند، آتش را باد بزند و تنظیم کند تا یکنواخت بماند. دود همه جا را فرا گرفته بود و چشمان مادرم قرمز بود، اما صورتش همیشه در نور گرم آتش می‌درخشید. من اغلب دور او می‌دویدم، هیزم برمی‌داشتم، دود را با دستانم می‌گرفتم و ریزریز می‌خندیدم، انگار که تازه یک بازی جدید کشف کرده بودم.

com-mui-khoi-bep-5095.jpg
عکس مصور: HT

برنجی که روی آتش هیزم پخته می‌شود، عطر بی‌نظیری دارد. عطر آتش، دود، برنج تازه درو شده و حتی عرق شور مادرم در آن موج می‌زند. گاهی اوقات، او عمداً اجازه می‌داد لایه‌ای از برنج در ته قابلمه بسوزد. برنج سوخته طلایی قهوه‌ای و ترد بود و هنگام جویدن صدای خش‌خش دلنشینی ایجاد می‌کرد. در روزهای سرد زمستان، نشستن کنار اجاق گاز و خوردن برنج داغ با ماهی خشک شده خورشتی در سس چیلی، قلبم را پر از گرما می‌کرد.

دود اجاق گاز آشپزخانه در آن سال‌های سخت همراه من و مادرم بود. غذاهایی که با رشته فرنگی و سیب‌زمینی مخلوط شده بودند؛ فرنی رقیقی که مادرم وقتی برداشت محصول تمام شد، می‌پخت؛ بشقاب‌هایی از سبزیجات وحشی که با عجله بعد از باران عصرگاهی جمع شده بودند... همه آنها طعم شور عرق و طعم شیرین عشق مادرم را با خود داشتند.

در دوران کودکی، روستایم را ترک کردم و برای تحصیل و کار به شهر رفتم. وعده‌های غذایی در اتاق اجاره‌ای کوچک و تنگم، مرا به شدت مشتاق بوی دود آشپزخانه از زادگاهم می‌کرد. در روزهای بارانی، تنها کنار پنجره می‌نشستم، چشمانم را می‌بستم و خودم را در کنار آشپزخانه قدیمی تصور می‌کردم، مادرم مشغول رسیدگی به دیگ جوشان برنج بود، دود چشمانم را می‌سوزاند اما قلبم را سرشار از گرما می‌کرد.

یک بار، وقتی به زادگاهم برگشتم، عمداً از مادرم پرسیدم که آیا می‌توانم یک اجاق هیزمی روشن کنم. او گفت: «این روزها، اجاق‌های گازی و برقی خیلی راحت هستند؛ چه کسی هنوز با هیزم غذا می‌پزد؟» اما با نگاه ملتمسانه من روبرو شد و تسلیم شد. ناشیانه سعی کردم آتش را روشن کنم، دود چشمانم را می‌سوزاند. مادرم کنارم نشسته بود، شعله‌ها را باد می‌زد و می‌خندید: «می‌بینی چقدر سخت است، فرزندم؟» با این حال، در میان دود و شعله‌های سوسو زننده، ناگهان احساس آسودگی کردم؛ به نظر می‌رسید تمام نگرانی‌هایم به هوا رفته و تنها خاطرات کودکی‌ام باقی مانده است.

هر بار که به دوران کودکی‌ام فکر می‌کنم، اجاق هیزمی، برنجی که مادرم می‌پخت و بوی ماندگار دودی که مانند پتویی گرم روح جوانم را در بر می‌گرفت را به یاد می‌آورم. آن بوی دود فقط به موها و لباس‌هایم نمی‌چسبید؛ بلکه در اعماق وجودم و ضربان قلبم نفوذ می‌کرد. و بنابراین، مهم نیست چقدر سفر کنم یا چقدر پرسه بزنم، فقط یک بار مواجهه با بوی دود چوب کافی است تا دوباره احساس کودکی کنم، چیزی بیش از این نمی‌خواهم که به خانه بدوم، مادرم را در آغوش بگیرم و غذایی را که در عطر دود آن روزهای گذشته غوطه‌ور است، با او به اشتراک بگذارم.

منبع: https://baogialai.com.vn/thuong-mui-khoi-bep-post327757.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
سوگند

سوگند

رنگ

رنگ

«نگاهی اجمالی به باک لیو - سرزمین و مردم»

«نگاهی اجمالی به باک لیو - سرزمین و مردم»