منبع: https://phunuvietnam.vn/tieng-khoc-dem-trang-238260602191625551.htm
گریه در مهتاب
آقای هونگ با شنیدن گریههای عجیب و غریب، بلند شد و به ایوان رفت تا ببیند چه اتفاقی افتاده است. او نوزادی را دید که در قنداق تقلا میکرد و گریه میکرد. نور شدید ماه، بدن لرزان نوزاد را روشن میکرد و آقای هونگ به وضوح میتوانست ببیند که او یک پسر بچه است. اینگونه بود که اولین روز هیپ در خانه آقای هونگ گذشت. او نمیدانست هیپ از کجا آمده یا چرا او را زیر ایوان خانهاش رها کردهاند. او فقط میدانست که وقتی نوزاد را بلند کرد، آقای هونگ با محبت او را هیپ صدا زد.
شاید برایتان جالب باشد
شاید برایتان جالب باشد









