از میان مه به سمت جلسه راه افتادم.
جشنواره گلهای معطر و برنج تازه برداشت شده.
صدای گنگها طنینانداز میشود.
چسبیده به صدای زنگوله اسبها که جرینگ جرینگ میکنند
ابرها را کنار زدم تا به بازار بروم.
بازار جدید بهاره.
پیراهنهای سنتی زربافت، رنگهای خود را به نمایش میگذارند.
چسبیده به صدای چنگ دهان
گیج و مبهوت، به سمت نهر رفتم.
ای دختری که برگها را در سایبان جنگل پراکنده به حرکت در میآورید!
اوه، خواهر عزیزم، کنار درخت بوهینیا سفید منتظر بمان.
بهار، شکوفههای درخشانی بر چهره خندان تو میدرخشد.
بهار در چشمان تازه، به روشنی میدرخشد.
چرا هنوز خجالتی هستی؟
به صدای کسانی که از خانه دورند، گوش فرا میدهند.
من برگشتم.
دستهایتان را باز کنید و همدیگر را در آغوش بگیرید.
ریشههای درخت پیر مانند سایبانی انبوه گسترده شده بودند.
فکر کردم به ریشهها، به اصل و نسبم رسیدهام...
فونگ های ین
منبع: https://baodaklak.vn/van-hoa-du-lich-van-hoc-nghe-thuat/van-hoc-nghe-thuat/202602/tieng-long-4012c0d/







نظر (0)