Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

صفحه شعر خرداد ماه

هر کسی دوران کودکی خود را دارد، همانطور که شاخه‌های بامبو به بامبو تبدیل می‌شوند و جوانه‌ها به درختانی تبدیل می‌شوند که گل و میوه می‌دهند. کودکی معصومانه‌ترین، پاک‌ترین و گرانبهاترین بخش زندگی یک فرد است.

Báo Đồng NaiBáo Đồng Nai07/06/2025

تو چشمان من هستی. تصویرسازی از: هانگ ژوان
تو چشمان من هستی. تصویرسازی از: هانگ ژوان

صفحه شعر این شماره به معرفی آثار جدید شاعرانی که برای کودکان، چه در داخل و چه در خارج از استان، می‌نویسند، می‌پردازد. از شاعران به خاطر احساسات پاک، عاشقانه و آموزنده‌شان برای نسل‌های آینده سپاسگزاریم.

XUAN LE

تو چشمای منی.

چندین سال جنگیدن در جنگل.

چشمانش به میدان نبرد دوردست دوخته شد.

پیری در میانه‌ی بلاتکلیفی.

من به یاد دارم که هر صفحه از کتاب، لالایی‌های گذشته را تداعی می‌کرد.

چشمان کودک به روشنی می‌درخشد.

کودک می‌نشست و خواندن حروف را تمرین می‌کرد در حالی که پدربزرگ گوش می‌داد.

او زادگاهش را دوست دارد اما چیزی نمی‌بیند.

نوه‌ام نوری است که مرا در روستا راهنمایی می‌کند.

پرندگان با شادی روی شاخه‌ها جیک‌جیک می‌کنند.

او پیرمرد را به خاطر داشتن خوش‌رفتارترین نوه خانواده تحسین کرد.

هان ون

بچه دلش برای خانه تنگ شده.

کودک تابستان را با مادربزرگش گذراند.

گردشگری ساحل آبی

آفتاب تابستان به شدت می‌تابد.

نسیم دریا خیلی دلچسبه.

هتل بیش از حد لوکس است.

لابی بزرگ و دلباز، نورگیر زیبایی دارد.

استخر شنا به رنگ سبز زمردی است.

آسانسور طوری بود که انگار داشت به بهشت ​​می‌رفت.

همه چیز برق می‌زد.

اما کودک با خود فکر کرد:

«چه هتل زیبا و بزرگی!»

هنوز یه چیزی کمه… "

بوی برنج داغ نمی آید.

نه صدای مادرانه ی دلنشینی

بدون صندلی‌های آشنا

گوشه باغی پر از عشق نیست

در میان این جشن شاد، کودک مشتاقانه منتظر است.

یک شام آرام و دلچسب

نوزاد در رختخواب نرم می‌خوابد، به یاد می‌آورد...

«بالش ترک اعتیاد» آشنا

خرگوش کوچولو به مادربزرگش زمزمه کرد:

«جاهای شگفت‌انگیز زیادی وجود دارد.»

چرا همچین حسی تو قلبم دارم؟

«مگه خونه ما پنج ستاره‌ست؟»

لو هونگ تین

شگفتی‌های سرزمین

چه جای فوق‌العاده‌ای!

بذر بکارید و آنها را به گیاهان تبدیل کنید.

درخت برگ‌های سبز و شادابی دارد.

گلدهی و میوه دهی.

چه جای فوق‌العاده‌ای!

شیرینی و ترشی را اضافه کنید.

میوه دارای عطر و طعم معطر است.

سوسن، رز... گل‌های معطر.

کدو حلوایی و کدو تنبل ساقه نرم

تاک میوه شور

فلفل چیلی در میوه خود تند است.

پوست دارچین (پوست قدیمی)

چه سرزمین عجیبی!

پرورش انواع گیاهان

در این سرزمین نقره‌ای وجود ندارد.

بدون اینکه هدر برود.

سازمان مردم نهاد خونگ

پرواز لک لک ها در خیابان

پشت خیابان من

یک میدان خالی وجود دارد.

هر روز جرثقیل‌ها

از حمام آفتاب لذت ببرید!

لک‌لک‌ها قورباغه و وزغ شکار می‌کنند.

لک‌لک‌ها به دنبال حلزون می‌گردند.

لک‌لک بال سفید

تمام آسمان عصر روشن شده بود.

معلوم بود وسط خیابونه.

هنوز کمی از حومه شهر باقی مانده است.

جرثقیل‌ها این‌طرف و آن‌طرف می‌پریدند.

آوردن ترانه‌های محلی به خانه…

کوین آن

شیپور برنجی را سرزنش نکنید.

دو تیم از شهر منطقه

یک مسابقه فینال پرتنش.

این تیم بازیکنان خوبی را به خدمت گرفته است.

این تیم گروه‌های موسیقی برنجی بزرگی را به همراه آورده بود.

سپاهیان با شور و شوق فراوان وارد نبرد شدند.

شیپور برنجی به صدا در می‌آید و سرت را گیج می‌کند.

مثل طوفانی که برمی‌خیزد و امواج خروشان

برو! بیا، عجله کن!

تیم ساکت آرام ماند.

خط حمله و دفاع کاملاً هماهنگ هستند.

فرصت حریف را غنیمت بشمارید.

مدافع توپ را به سمت دروازه شوت کرد.

مهاجم سریع

خط دو به سرعت به جلو حرکت کرد.

محل قرارگیری چاقو برای برش.

دروازه‌بان با تعجب نگاه می‌کرد...

بیا، ادامه بده، به جلو حرکت کن!

گروه موسیقی برنجی هنوز با صدای بلند می‌نواخت.

کل تیم در حال پرس کردن از سمت زمین حریف است.

پوشیدن لباس‌های بدن‌نما، نشان دادن کمر...

بالاخره مسابقه تموم شد.

تیم «بدون شیپور» پیروزی بزرگی به دست آورد.

سه گل زد بدون اینکه گلی بزند.

اعضای گروه برنجی بی‌کلام ماندند…

غافلگیری در طول مصاحبه.

کاپیتان تیم غیر دمنده‌ها

پس راز چیست؟

اما آنها مدام گل می‌زنند؟

- صدای شیپور هنوز هست!

ما را به رفتن ترغیب کرد.

اما سازهای برنجی کافی نبودند.

اگر با پشتکار تمرین و آموزش ندهید.

نگوین NGOC PHU

از او بپرس

- آجیل‌های آرکا گوش ندارند.

گفت: درخت فوفل کر است.

- کدو تنبل نوک تیز نیست.

چرا بهش میگی: خربزه زمستانی؟

- گربه‌ها که میوه نیستن، نه؟

او آن را گربه‌ی تاببی نامید

خیارها به خیارشور تبدیل می‌شوند.

ساپودیلا به تخم مرغ معروف است

لاک‌پشت می‌داند چطور صدا بزند: «بابا! بابا!»

درست از همان لحظه ای که از تخم بیرون می آیند.

دانگ توآن

اولین باری که به ساحل می‌روید

اولین باری که بچه به ساحل می‌آید.

امواج برای شما ملایم به نظر می‌رسند.

تلوتلوخوران از پشت سر، رد پایشان را دنبال می‌کرد.

در امتداد ساحل شنی ملایم

ناگهان، باد تندی وزید.

بگذار امواج دورتر بروند.

موج‌ها شیطنت کردند.

کف سفیدی بیرون می‌ریزد و آوازی می‌خواند.

قایق در دوردست‌ها پیدا بود.

بادبان‌ها مانند بال‌های پروانه از هم باز شدند.

فرود روی گل دریایی

رنگ سبز-آبی می‌درخشد

او تمام شب را در کوهستان گذراند.

قدم گذاشتن روی سطح آب

هرگز چرت نزنید.

نگهبانی ایستاده بر فراز دریا و آسمان…

شاعر دام چو وان این را انتخاب و معرفی کرد.

منبع: https://baodongnai.com.vn/dong-nai-cuoi-tuan/202506/trang-tho-thang-6-574032a/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
«زنان جوان با لباس سنتی ویتنامی»

«زنان جوان با لباس سنتی ویتنامی»

برداشت سیب کاستارد در با دن

برداشت سیب کاستارد در با دن

آفتاب بعد از ظهر در کوچه قدیمی

آفتاب بعد از ظهر در کوچه قدیمی