Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

جوانان

VHO - از بندر کات لای، کشتی حامل هیئت جوانان از میان امواج به سمت ترونگ سا حرکت کرد. در طول آن سفر، امواج خداحافظی، پیام‌هایی برای رفقا و چشمان درخشان در میان باران و باد... به خاطرات فراموش‌نشدنی نسلی از جوانان تبدیل شده‌اند که برای دریاها و جزایر میهن زندگی می‌کنند.

Báo Văn HóaBáo Văn Hóa27/07/2025

جوانان - عکس ۱
سربازان جزیره سین تون زیر باران ایستاده بودند تا از هیئت استقبال کنند.

این کشتی در تاریخ 30 آوریل از بندر کات لای حرکت کرد، که همزمان با پنجاهمین سالگرد آزادسازی مجمع‌الجزایر ترونگ سا نیز بود. در فاصله‌ای نه چندان دور، مراسم باشکوهی به مناسبت روز آزادسازی ویتنام جنوبی و اتحاد مجدد کشور در حال برگزاری بود.

یدک‌کش سوت بلندی به صدا درآورد. همه روی عرشه به سمت بندر نگاه کردند و دست تکان دادند. در پایین اسکله، ردیف‌هایی از پرسنل یونیفرم‌پوش - نیروی دریایی، جوانان، نمایندگان واحدهای مختلف - با وقار در خطوط مستقیم ایستاده بودند. آنها دست تکان می‌دادند، آواز می‌خواندند. به محض اینکه ملودی در کشتی شروع می‌شد، افراد حاضر در اسکله بلافاصله به آنها ملحق می‌شدند و با آنها همخوانی می‌کردند.

کشتی اسکله را ترک کرد و دورتر و دورتر شد. آنهایی که مانده بودند در تصور من کوچکتر شدند و به نقطه‌های ریز تبدیل شدند. خیلی بعدتر بود که واقعاً فهمیدم چرا یک مراسم وداع لازم بود. «خیلی طولانی» یک احساس بود، یک تصویر ذهنی. در واقعیت، فقط یک هفته بود.

لازم نیست به فضا پرواز کنید؛ همین که سوار کشتی‌ای به مقصد ترونگ سا می‌شوید، خود آغاز سفری متفاوت است - سفری که از فضا و زمان فراتر می‌رود. سفر کنید تا رشد کنید. سفر کنید تا درک روشن‌تری از مسئولیت‌هایتان به دست آورید. سفر کنید تا یاد بگیرید چگونه عمیقاً عشق بورزید. و سفر کنید تا بفهمید چرا بعضی از مردم آنجا می‌ایستند، آواز می‌خوانند و دست تکان می‌دهند تا زمانی که دیگر نتوانند شما را ببینند.

جوانان - عکس ۲
جزیره دا تی

هر ساله، چندین هیئت نمایندگی برای بازدید و همکاری با ارتش و مردم مجمع الجزایر ترونگ سا اعزام می‌شوند. امسال هفدهمین سالگرد سفر «جوانان برای دریاها و جزایر میهن» است، دوره‌ای که به اندازه کافی طولانی است تا یک فرد به بلوغ فکری برسد و آماده ورود به زندگی به عنوان یک شهروند مستقل باشد.

هر هیئت، وظایف و برنامه فعالیت خاص خود را داشت. در میان آنها، سفر «جوانان برای دریاها و جزایر میهن» که توسط کمیته مرکزی اتحادیه جوانان کمونیست هوشی مین سازماندهی شده بود، برجسته‌ترین افراد را به نمایندگی از نسل جوان در سراسر کشور انتخاب کرد. آنها نه تنها با احساسات جوانان سرزمین اصلی، بلکه با مسئولیت‌پذیری، اشتیاق و نسیم تازه‌ای از سرزمین اصلی، در میان اقیانوس پهناور، با ریتم زندگی جوانان در هم می‌آمیختند و به جزایر می‌رفتند.

شب اول، دریا سیاه و غلیظ بود. باد زوزه می‌کشید. آسمان وسیع و بی‌کران بود. ستاره‌ها بیشتر و بیشتر ظاهر می‌شدند. روی عرشه نشسته بودم و به آسمان نگاه می‌کردم: جهانی سیاه و پر از ستاره، آنقدر عظیم که نه راهی برای ورود بود و نه راهی برای خروج.

با نگاهی به اطراف، تنها چیزی که دیده می‌شد تاریکی بود، سیاهی‌ای که تمام جزئیات را در خود فرو برده بود و تشخیص آب، آسمان و ساحل را غیرممکن می‌کرد. مثل کشتی‌ای بود که در سکون لنگر انداخته باشد، حتی نور هم ساکت بود. احساسی از بی‌اهمیتی مطلق در برابر طبیعت.

جوانان - عکس ۳
جزیره لن دائو

تقریباً دو روز با قایق طول کشید تا به اولین جزیره از زمان ترک کت لای برسیم. دا تی یکی از دورترین جزایر است. جزیره‌ای غرق شده در آب، دو ساختمان که بر روی صخره‌ای مرجانی در وسط اقیانوس پهناور بنا شده‌اند. تقریباً ۴۸ ساعت سفر با قایق از سرزمین اصلی به این معنی است که بسیار دور، بسیار بادخیز، بسیار ناهموار و بسیار منزوی است.

آن دو ساختمان جایی بود که سربازان در آن زندگی، کار، تولید کالا، نگهبانی و آماده نبرد می‌کردند. من آنها را سرباز می‌نامم، اما اگر در خانه بودم، احتمالاً آنها را برادرزاده یا خواهرزاده‌ام صدا می‌زدم. صورت‌هایشان از آفتاب و باد برنزه شده بود و سنشان فقط کمی بیشتر از سن سفر جوانی بود.

بعدازظهر همان روز، همین که هیئت نمایندگی پا به جزیره سین تون گذاشت، باران شروع به باریدن کرد. سربازان حاضر در جزیره زیر باران ایستاده بودند و منتظر استقبال از آنها بودند. نسیم دریا سرد و مرطوب بود، با این حال تمام هیئت نمایندگی با وقار ایستاده بودند، در حالی که چهره‌های استقبال‌کننده درخشان و خندان بودند.

بعداً متوجه شدم هر بار که وارد جزیره می‌شدم یا از آن خارج می‌شدم، افرادی بودند که از من استقبال و بدرقه می‌کردند. چه هوا بارانی باشد چه آفتابی، همیشه چهره‌های جدی اما درخشانی روی اسکله بودند که برای اطمینان خاطر من دست تکان می‌دادند.

سین تون، به همراه کو لین و لن دائو، سه جزیره در نزدیکی گاک ما هستند. وقتی از سربازی که در کنار توپخانه جزیره سین تون نگهبانی می‌داد پرسیدم که آیا می‌خواهد برای عزیزانش پیامی بفرستد، فکر کردم که برای دوست دختر یا معشوقه‌اش پیام می‌فرستد. اما او از من پرسید که آیا به کو لین و لن دائو سر زده‌ام یا نه. اگر چنین بوده، از من خواست که بهترین آرزوهایش را برای رفقایش بفرستم، به این امید که آنها ثابت قدم بمانند و مأموریت خود را با موفقیت به پایان برسانند. اگر آنها یکدیگر را به یاد آوردند، از من خواست که این پیام را به هیئت‌های بعدی برسانم.

جوانان - عکس ۴
سکوی دریایی DKI/14

حتی یادم رفت خودم را با اسم معرفی کنم. اما صدایم واضح و قوی بود. گاهی اوقات، مردم دیگر اسم خاصی ندارند، فقط «سربازان جزیره سین تون» به سمت «سربازان جزایر کو لین و لن دائو» نگاه می‌کنند.

بعد از اینکه ضبط تمام شد، دستانم می‌لرزید و چشمانم تار می‌دید. مجبور شدم سریع از او خداحافظی کنم و کمی در جزیره قدم بزنم تا قلبم آرام شود. چیزهایی هست که کاملاً انسانی هستند، مثل احساسات و اشک، اما می‌توانند روح یک سرباز را سنگین کنند، بنابراین لازم است که آنها را سرکوب کنم و نشان ندهم.

وقتی از یک جوان نوزده یا بیست ساله پرسیده می‌شود که دوست دارد به چه کسی پیام بدهد، اولین چیزی که به ذهنش می‌رسد رفقایش هستند، کسانی که آنها هم شب و روز در پست‌های حساس و خطیر مشغول پاسداری از میهن هستند.

برای هم‌تیمی‌هایم در انجام مأموریتشان آرزوی موفقیت کردم و از آنها خواستم اگر مرا به خاطر دارند، پیامم را از طریق واحد دیگری ارسال کنند. چه کسی فکر می‌کرد نسلی که پس از سال ۲۰۰۰ متولد شده و در عصر دیجیتال بزرگ شده است، هنوز هم اینگونه فکر و زندگی کند؟ در جزیره، سیگنال‌های تلفن متناوب هستند و مطلقاً اینترنتی وجود ندارد. من مدام به آن پیام فکر می‌کنم.

جوانی چیست؟ جوانی آینده است: آینده خانواده، کشور، ملت. و وقتی جوانان میهن ما بدانند که وظیفه مشترک خود، رفاقتشان را در اولویت قرار دهند، آنگاه ما نه تنها حق داریم امیدوار باشیم، بلکه پایه و اساسی برای باور به آن آینده نیز خواهیم داشت.

جوانان - عکس ۵
وقتی فان هوانگ بائو، سرباز جوانی در جزیره سین تون، پیامی دریافت کرد، اولین واکنش او ارسال پیام‌های تشویق و حمایت به رفقایش بود.

من دوران جوانی‌ام را پشت سر گذاشته‌ام. گذشته از همه اینها، من فقط یک مادرم و آنها را فرزندان خودم می‌دانم. اما آنها به سطح متفاوتی از بلوغ رسیده‌اند، نه در ظاهر فرسوده و مقاومشان، بلکه از اعماق آگاهی‌شان، وقتی یاد گرفته‌اند که برای خیر عمومی، برای ملت، زندگی کنند.

سپیده دم روز بعد، وقتی به عرشه رفتم، کشتی نزدیک کو لین لنگر انداخته بود. گاک ما از عرشه با چشم غیرمسلح قابل مشاهده بود، ظاهراً در دسترس.

برادران کنار هم ایستاده بودند و چشمانشان به آن نقطه دوخته شده بود. سکوت. هیچ کس حرفی نمی‌زد. نمی‌دانستند چه بگویند. و نمی‌توانستند چیزی بگویند. زخم‌هایی وجود دارند که هر بار که دیده می‌شوند، سوزش دارند - دردی مبهم و ماندگار که هرگز نمی‌توان آن را بست، که هرگز التیام نخواهد یافت. و هرگز نباید التیام یابد.

به محض ورود به جزیره و پخش فایل صوتی پیام رفقای جزیره سین تون به جزیره کو لین، متوجه حرکات دست عجولانه و چهره‌هایی شدم که مخفیانه برای پنهان کردن اشک‌هایشان به سمت دیگری متمایل شده بودند - همه متعلق به افسران و اعضای جوان گروه کاری بود. هیچ کس چیزی نگفت، اما کسانی که از سرزمین اصلی آمده بودند، شاهد اراده و عزم این چهره‌های بسیار جوان بودند و هم احساس همدردی و هم تحسین می‌کردند.

گریه کردن نشانه ضعف نیست؛ بلکه از روی احساسات و بلوغ این جوانان و رشد فکری و احساسی آنهاست. باد، خورشید، نمک دریا و نظم و انضباط، آنها را به سربازانی واقعی تبدیل کرده است.

تنها پس از ورود به جزیره فهمیدم که ضرب‌المثل «جزیره خانه ماست، دریا وطن ماست» فقط یک شعار نیست، بلکه پژواکی از قلب است. اینجا دیگر فردیت وجود ندارد. دیگر «من»، دیگر «تو»، بلکه فقط یک سوژه واحد وجود دارد: «تمام جزیره». تمام جزیره زندگی می‌کند. تمام جزیره درس می‌خواند. تمام جزیره تولید می‌کند. و تمام جزیره آماده جنگیدن است.

اگرچه هر دو جزیره سنگی هستند، اما لن دائو کوچکتر است و شرایط دشوارتری نسبت به بقیه دارد. آن سوی پل کوچکی که دو بلوک ساختمان را به هم متصل می‌کند، حیاط کوچکی وجود دارد که در آن تبادل فرهنگی در حال انجام است. در این سمت پل، بلوک ساختمان‌ها با نشان حاکمیت و پست نگهبانی قرار دارد.

وقتی به آنها گفتم پیامی ضبط کنند و برای خانواده‌هایشان بفرستند، هر چه دلشان می‌خواهد بگویند، انگار که من آنجا نیستم، مردان جوان، برنزه شده و عرقی را که از آفتاب سوزان از صورتشان جاری بود پاک می‌کردند، همچنان لبخندی بر لب داشتند و پاسخ دادند: «من خوبم، فرمانده و رفقایم خیلی خوب از من مراقبت می‌کنند، مامان، لطفاً در خانه آرام باش. به مادربزرگ بگو مراقب خودش باشد، آخر هفته به خانه زنگ می‌زنم.»

صورتش زیر آفتاب سوخته و تیره شده بود، چشمانش نیمه‌باز بود و به سختی باز می‌شد، با این حال همچنان لبخندی درخشان بر لب داشت و به کسانی که در جبهه بودند، دستور می‌داد تا به آنها قوت قلب بدهند.

جوانان - عکس 6
نگوین هوانگ تونگ، سربازی که در جزیره لن دائو مستقر است، پیام‌های دلگرم‌کننده و اطمینان‌بخشی برای کسانی که در جبهه داخلی هستند، می‌فرستد.

با فرا رسیدن شب، روی عرشه نشسته بودم و به جهان پهناور و بی‌کران خیره شده بودم، اما در اطرافم می‌توانستم انعکاس قایق‌های ماهیگیری را ببینم. نورها قوسی در اطراف کشتی تشکیل می‌دادند و سایه‌هایی در امتداد افق می‌انداختند. قلبم ناگهان آرام گرفت. نور بود. زندگی بود. هموطنانم بودند. احساس گرما و امنیت می‌کردم، احساسی کاملاً متفاوت با حس عمیق شناور بودن در اقیانوس پهناور در آن شب اول.

این هیئت دو مراسم یادبود در دو منطقه دریایی مقدس ترتیب داد: یکی در نزدیکی جزیره‌ای که سربازان در جنگ برای دفاع از حاکمیت ملی جان باختند؛ و دیگری در نزدیکی سکوی دریایی، جایی که سربازان تا آخرین لحظه مقاومت کردند و سپس خود را در میان طوفان‌های سهمگین فدا کردند. بسیاری از جوانان با دریا یکی شده‌اند و برای همیشه در قعر اقیانوس آرمیده‌اند. هر موج، زندگی‌هایی را که در جوانی‌شان نابهنگام به پایان رسید، زمزمه می‌کند.

اقیانوس پهناور پر از ابهامات است. آخرین ایستگاه سفر ما سکوی DKI/14 بود. این سازه در وسط اقیانوس، روی پایه‌هایی قرار داشت و به صورت ایزوله قرار داشت. وقتی رسیدیم، دریا آرام بود و به کل هیئت اجازه داد تا برای بازدید و کار با سربازان روی سکو، به عرشه بروند. حتی در چنین آب‌های آرامی، بالا رفتن از سکو هنوز کمی خطرناک بود.

ما داستان‌هایی از هیئت‌های نمایندگی شنیدیم که با دریاهای مواج مواجه می‌شدند، جایی که قایق‌های انتقال نمی‌توانستند افسران را به سکوهای دریایی برسانند. بنابراین آنها مجبور بودند روی کشتی‌ها و سکوها بایستند، برای یکدیگر دست تکان دهند و از رادیو برای شنیدن صدای یکدیگر استفاده کنند. آنها می‌توانستند یکدیگر را ببینند، اما نمی‌توانستند به هم نزدیک شوند، نمی‌توانستند یکدیگر را لمس کنند، نمی‌توانستند مستقیماً با هم صحبت کنند.

دوستی در ماموریت دیگری ویدیویی برایم فرستاد از سربازانی که در طوفان ایستاده بودند، پرچم‌ها و دست‌هایشان را تکان می‌دادند، دست تکان می‌دادند تا اینکه کشتی در دوردست‌ها ناپدید شد. آدم‌های کوچکی در جهتی که کشتی می‌رفت حرکت می‌کردند و برای یکدیگر دست تکان می‌دادند تا اینکه پرچم و مردم فقط نقطه‌های کوچکی شدند، سکو مثل یک قوطی کبریت در اقیانوس متلاطم.

هفت روز. شش جزیره، یک سکوی دریایی. چهارده موج خداحافظی. هر بار که کشتی‌ای از دریا نزدیک می‌شد، یا به تدریج در پهنه وسیع امواج فرو می‌رفت، سربازان صف می‌کشیدند، برای خداحافظی دست تکان می‌دادند و برای یکدیگر سفری ایمن آرزو می‌کردند.

ما خداحافظی می‌کنیم تا زمانی که فقط به عنوان نقاط کوچک دیده شویم. این نقاط کوچک محو می‌شوند. این نقاط کوچک ممکن است در هیچ چیز حل شوند. بسیاری از این نقاط کوچک در اعماق اقیانوس ادغام شده‌اند و برای همیشه با دریا باقی مانده‌اند تا به نوشتن فصل‌های قهرمانانه و غم‌انگیز در تاریخ ملت در دفاع از کشور خود ادامه دهند.

وقتی کشتی به بندر کت لای رسید، امواج گرم را دیدم که از گروه در حال بازگشت استقبال می‌کردند. این بار، به اقوامم پیامک ندادم. اینترنت بعد از یک هفته قطعی کاملاً کار می‌کرد. اما من آنجا، روی عرشه، ایستاده بودم و به نزدیک شدن خشکی و دست‌های خوشامدگو نگاه می‌کردم.

درک اینکه پذیرفته شده‌ام، دوست داشته شده‌ام و می‌توانم برگردم، اینکه هنوز جایی برای بازگشت به خانه دارم، به لطف جوانان بسیاری است که برای همیشه در دریا افتاده‌اند، رفته‌اند و با دریا مانده‌اند.

آن جوانانی که دیگر هرگز باز نخواهند گشت، پایه‌های نسل‌های آینده را بنا نهادند. و حتی امروز، بسیاری از جوانان دیگر هنوز در دریا اسلحه حمل می‌کنند و موقتاً زندگی خصوصی و منافع شخصی خود را به خاطر هموطنان و کشورشان کنار می‌گذارند.

هر ساله، کشتی‌هایی که از سربازان و غیرنظامیان در ترونگ سا و سکوهای دریایی DKI بازدید می‌کنند، معمولاً در دو ماهی که دریا آرام‌ترین حالت خود را دارد، حضور دارند. از دوازده ماه سال، تنها دو ماه بازدیدکنندگان پراکنده را می‌بینند، در حالی که ده ماه طولانی باقی مانده را به تنهایی در اقیانوس پهناور می‌گذرانند. ده ماه بدون رفتن به اسکله برای دست تکان دادن. ده ماه ارسال حسرت و خاطرات بر روی امواج و باد. اما سرزمین اصلی هنوز جزایر را به یاد دارد. و جزایر می‌دانند که سرزمین اصلی همیشه پایگاه پشتیبانی پایدار آنها خواهد بود.

اگر کسی هنوز آنجا ایستاده و دست تکان می‌دهد تا دیگر نتواند مرا ببیند، به این خاطر است که به روزی که برگردم امید دارد.

منبع: https://baovanhoa.vn/chinh-tri/tuoi-tre-156730.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
ترانگ آن ۲۰۲۴

ترانگ آن ۲۰۲۴

ویتنام شاد

ویتنام شاد

به ویتنام افتخار می‌کنیم

به ویتنام افتخار می‌کنیم