Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

درباره ایوان قدیمی

در خاطرات درخشان روستا، همیشه یک ایوان وجود دارد. جایی که درختان بر سر بچه‌هایی که طناب بازی می‌کردند سایه می‌انداختند؛ جایی که بامبوها بعدازظهرهای تابستان در انتظار رسیدن دوستانشان به مدرسه خش‌خش می‌کردند؛ جایی که مادربزرگ صندلی پلاستیکی قهوه‌ای‌اش را می‌گذاشت، به پشتی تکیه می‌داد، فوفل می‌جوید و چند داستان با شروع «آن زمان» تعریف می‌کرد.

Báo Sài Gòn Giải phóngBáo Sài Gòn Giải phóng03/05/2025

در جوانی، بسیاری از مردان جوان روستا او را تعقیب می‌کردند. پدربزرگ مادری‌اش مجبور شد مدت زیادی صبر کند تا جرات خواستگاری پیدا کند. دود و آتش جنگ خانه مادربزرگش را سوزاند. او مادرش را در حالی که پابرهنه و پوشیده از گل در جنگل می‌دوید، در آغوش می‌گرفت. بچه‌ها دور او جمع شده بودند، چانه‌هایشان را روی دستانشان گذاشته بودند و از ایوان و حیاط کوچک گوش می‌دادند. گاهی اوقات، معصومانه سؤال می‌پرسیدند: "چرا آن موقع با پدربزرگ ازدواج کردی؟ تو از جنگ فرار می‌کردی، با وسایلت چه کردی؟" او با چشمان چروکیده و موهای ژولیده می‌خندید. داستان اغلب با انفجار خنده قطع می‌شد. و به این ترتیب، این مکان به پناهگاهی برای داستان‌های روزهای گذشته تبدیل شد.

او دوست داشت روی ایوان بنشیند، برگی از فوفل تازه مخلوط با لیمو در دست. در روزهای بادخیز، روسری مخملی سیاهی دور سرش می‌پیچید. اغلب با چشمانی تنگ به کوچه نگاه می‌کرد. چند کودک سه ساله قایم‌باشک بازی می‌کردند و با صدای بلند بحث می‌کردند. با غروب آفتاب، بچه‌های مدرسه‌ای با دوچرخه از آنجا رد می‌شدند و پس از گذاشتن کیف‌های مدرسه‌شان، یکدیگر را به بازی تیله دعوت می‌کردند. صداهای آرام روستا به ایوان می‌آمد و قلب آدم را همراه با جریان ملایم آب به تپش می‌انداخت. صدای ضعیف پارس سگی می‌آمد و لامپ رشته‌ای زرد رنگی که روی ایوان آویزان بود روشن می‌شد. مادر زیرانداز را پهن کرد و شام را بیرون آورد، صدای تق‌تق ظروف و چوب‌های غذاخوری با صدای قورباغه‌ها در مزارع در هم می‌آمیخت. روی میز پوشیده از حصیر روی ایوان، او همچنان داستان‌های گذشته را تعریف می‌کرد.

CN4 tan van.jpg
ایوان قدیمی همیشه خاطرات زیادی را در خود جای داده است. عکس: XUAN THAN

ایوان همچنین جایی بود که او اغلب می‌نشست و موهایش را خشک می‌کرد. موهای فلفل نمکی‌اش که کمی بوی گریپ‌فروت اوایل فصل می‌داد، شل شده و با یک حوله بلند و پرزدار به آرامی خشک می‌شد. مدل موی همیشگی‌اش که مرتب به عقب بسته شده بود، حالا کمی از کمرش بلندتر شده بود. چندین بار، وقتی موهایش را با یک شانه چوبی شکسته شانه می‌کرد، رشته‌هایی از مو به او چسبیده بودند و مانند یک دستگاه بافندگی در هم تنیده شده بودند. او به آرامی آنها را باز می‌کرد و همراه با سایر موهای شل و ژولیده نگه می‌داشت و منتظر می‌ماند تا کسی که از کنار ایوان رد می‌شد، او را صدا بزند تا بفروشد. چند بستنی قیفی یا ماست کیسه‌ای با موهای ژولیده عوض می‌شد و بچه‌ها در حالی که منتظر شنیدن داستان‌های او در ایوان بودند، آنها را می‌خوردند و به این ترتیب هوس‌هایشان را برآورده می‌کردند.

جوجه‌ها در حیاط جیک‌جیک می‌کردند، یا در آن آفتاب‌های ظهر به پاهای مادربزرگ می‌چسبیدند. مادربزرگ روی ایوان می‌نشست و مشت مشت برنج پخش می‌کرد، سپس، حوصله‌اش سر می‌رفت، دسته‌ای از برگ‌های نخود فرنگی پروانه‌ای قرمز را می‌چید و آنها را به شکل ماهی می‌بست تا از نرده آویزان کند. بچه‌ها با هیجان برگ‌ها را می‌چیدند و از او تقلید می‌کردند و شکل ماهی درست می‌کردند. موجودات کوچک ماهی‌مانند در مدرسه‌ای در حیاط بالا و پایین می‌پریدند و در آفتاب سوزان تابستان روی زمین خشک شنا تمرین می‌کردند. جیرجیرک‌ها با صدای بلند در درخت شعله قدیمی در حاشیه روستا جیک‌جیک می‌کردند و به نظر می‌رسید حیاط آرام را در ذهن بچه‌ها گسترش می‌دهند. با آمدن تابستان، آنها وقت آزاد بیشتری برای گوش دادن به داستان‌های مادربزرگ در زیر لبه بام داشتند.

و بدین ترتیب، داستان‌های او که زیر شیروانی‌ها روایت می‌شدند، به جایی تبدیل شدند که بچه‌های محله می‌توانستند خاطراتشان را در آن به امانت بگذارند. حتی وقتی به دوردست‌ها می‌رفتند، باز هم دلتنگ زادگاهشان و آن شیروانی کوچک خانه بودند. شاید دیگر همه داستان‌های او را به وضوح به یاد نمی‌آوردند. اما هر وقت او را نشسته روی صندلی پلاستیکی ایوان می‌دیدند، صداهای آمیخته با خاطرات در گوششان طنین‌انداز می‌شد...

شاید هر کسی پناهگاه‌های خودش را برای پناه بردن به زندگی داشته باشد.

منبع: https://www.sggp.org.vn/ve-mai-hien-xua-post793690.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
چائو هین

چائو هین

روحیه قهرمانانه ملت - مجموعه‌ای از گام‌های طنین‌انداز

روحیه قهرمانانه ملت - مجموعه‌ای از گام‌های طنین‌انداز

شادی در روز صلح

شادی در روز صلح