Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

خاطرات ماندگار از فصل نیلوفر آبی

Việt NamViệt Nam24/05/2024

اواخر ماه مه، خورشید با شدت و حرارت سوزان شروع به تابیدن کرد. پس از یک سفر طولانی به خانه، از کنار سد به پایین نگاه می‌کردم که ناگهان خنکای دلچسبی را در سبز درخشان برکه نیلوفر آبی مجاور مزارع وسیع و گسترده برنج احساس کردم. عطر برنج و نیلوفر آبی در نسیم می‌پیچید و خاطرات شیرین کودکی را در منطقه‌ای کامل زنده می‌کرد.

تصویر گویا.

یادم می‌آید وقتی در مدرسه ابتدایی روستا بودم، پدربزرگم مسئول مراقبت از برکه نیلوفر آبی تعاونی بود. من عاشق این بودم که بعد از مدرسه بعد از مدرسه با او به برکه بروم. آنجا یک کلبه کوچک با کف ساخته شده از تیرهای بامبو و سقف کاهگلی وجود داشت که می‌توانست در روزهای آفتابی در آنجا استراحت کند و چای بنوشد. هر بار که می‌رفتیم، چند نفر از دوستان همسایه را با خودم می‌آوردم تا انواع بازی‌های شیطنت‌آمیز را انجام دهیم. در آن زمان، نیلوفرها عمدتاً برای دانه‌ها و غده‌هایشان پرورش داده می‌شدند و ماهی‌ها در برکه پرورش داده می‌شدند. فقط در پانزدهم و اول ماه قمری، گل‌ها برای نذورات و مراسم بودایی به مردم فروخته می‌شدند. من عاشق صبح‌های زود تابستان بودم، زمانی که شبنم هنوز چمن را مرطوب می‌کرد و من و پدربزرگم مسیر کوچکی را که با گل‌های وحشی پوشیده شده بود تا برکه نیلوفر آبی پایین می‌آمد، دنبال می‌کردیم. در نور ملایم خورشید که در سراسر برکه پخش می‌شد، جوانه‌های کوچک نیلوفر آبی به بالا می‌رسیدند و گلبرگ‌های صورتی پر جنب و جوش خود را به آرامی در میان برگ‌های سبز نیلوفر آبی که مانند امواج موج می‌زدند، باز می‌کردند. اعضای تعاونی به آرامی شکوفه‌های نیلوفر آبی را می‌چیدند و آنها را در قایق‌های کوچک می‌چیدند. قایق‌ها پهلو گرفتند و شکوفه‌های نیلوفر آبی تازه چیده شده، که هنوز به گلبرگ‌های ظریف خود چسبیده بودند، در دسته‌های ده تایی بسته‌بندی شدند و چند برگ جوان نیز همراه آنها بود که در یک برگ نازک و لطیف پیچیده شده بودند تا مدت بیشتری تازه بمانند. فروشندگان گل در ساحل منتظر بودند و آماده بودند تا نیلوفرهای آبی را برای فروش به بازار شهر منتقل کنند. نیلوفرهای روستای من که در برکه کنار رودخانه رشد می‌کردند، سال به سال با خاک آبرفتی حاصلخیز غنی می‌شدند و در نتیجه گلبرگ‌های ضخیم، رنگ‌های پر جنب و جوش و عطر شیرین و غنی داشتند که آنها را در بین مشتریان بسیار محبوب می‌کرد. من عاشق بعدازظهرهایی بودم که باد از برکه نیلوفر آبی به شدت می‌وزید و رطوبت خنک و طراوت‌بخش و عطر معطر نیلوفرهای آبی را با خود می‌آورد. در حالی که پدربزرگم در اطراف برکه می‌رفت و برای ماهی‌ها علف می‌برید یا گیاهان نیلوفر آبی بیمار با ریشه‌های پوسیده را بیرون می‌کشید، من و دوستانم در چادرمان دراز می‌کشیدیم و داستان‌های پریان می‌خواندیم. وقتی حوصله‌مان سر می‌رفت، می‌رفتیم خرچنگ و حلزون می‌گرفتیم، یا علف‌های هرز می‌چیدیم، فوتبال بازی می‌کردیم و در چمنزار کنار برکه نیلوفر آبی بادبادک هوا می‌کردیم. یک بار، در حالی که بازی می‌کردیم، ناگهان باران شدیدی شروع شد. هر کدام از ما یک برگ نیلوفر آبی کندیم تا از آن به عنوان چتر استفاده کنیم، سپس با خوشحالی در باران فریاد زدیم و رقصیدیم، که باعث شد پدربزرگم مجبور شود بیرون بدود و همه ما را به چادر برگرداند. یک بار، او چند ماهی سرماری به ضخامت دسته چاقو گرفت. پیرمرد و نوه‌هایش کاه‌های پراکنده اطراف برکه را جمع کردند، ماهی را کباب کردند و آن را روی "سینی" ساخته شده از برگ‌های نیلوفر آبی تازه چیدند تا با هم لذت ببرند. چنین خاطراتی با هر فصل نیلوفر آبی چند برابر می‌شود.

سپس ما بزرگ شدیم و روستای کوچک کنار رودخانه‌مان را به مقصد سرزمین‌های جدید ترک کردیم. پدربزرگم به دنبال اجدادش به سرزمینی دوردست رفت. مناظر و مردم قدیمی بسیار تغییر کرده‌اند. تنها برکه نیلوفر آبی کنار مزارع برنج هنوز هر تابستان شکوفه‌های صورتی پر جنب و جوش خود را ارائه می‌دهد. بسیاری از اوقات، در میان شلوغی و هیاهوی زندگی شهری، آرزوی بازگشت به زادگاهم را دارم. روی خاکریز ایستاده‌ام، به سبزی وسیع برکه نیلوفر آبی خیره شده‌ام، نفس عمیقی از عطر نیلوفر آبی و برنج، بوی خاکی سرزمین مادری‌ام، می‌کشم، احساس می‌کنم سیلی از خاطرات دوران کودکی عزیز به سرعت به من هجوم می‌آورند.

لام هونگ


منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
دو دوست

دو دوست

دخترا با لباسای پوشیده فوتبال بازی میکنن

دخترا با لباسای پوشیده فوتبال بازی میکنن

رنگ‌ها

رنگ‌ها