آن زمان، مزارع دنیای ما بودند.
اولین چیزی که وقتی چشمانتان را باز میکنید میبینید، شالیزارهای برنج است. از میان شالیزارها به سمت مدرسه میروید. در شالیزارها گاومیشها را چرانیدید. بعدازظهرهای ماه ژوئن، بچههای پابرهنه و سربرهنه خم میشدند و خرچنگ میگرفتند و عصرها با هیجان از جویها ماهی میگرفتند. غذای مختصر ما فقط سبزیجات آبپز، بادمجان ترشی و یک کاسه سوپ خرچنگ بود، اما خنده همیشه حیاط را پر میکرد.
در آن زمان، فقر همه جا را فرا گرفته بود، اما مردم به یکدیگر نزدیکتر به نظر میرسیدند. وقتی کسی ازدواج میکرد، روستاییان خودجوش صندلی و سینی برای کمک میآوردند. در شبهای تابستان، تمام روستا زیراندازهایی را در حیاط پهن میکردند تا به رادیو و رویدادهای جاری گوش دهند، سپس داستانهایی درباره برداشت محصول و درس خواندن فرزندانشان تعریف میکردند. روستا فقیر بود، اما دارایی ناملموسی داشت که فوقالعاده غنی بود: مهربانی انسانی.
پس از اصلاحات، جادههای خاکی با جادههای شنی و سپس بتنی جایگزین شدند. برق به روستاها رسید. ماشینهای برنج کوبی جایگزین گاو و گاومیش شدند. اولین موتورسیکلتها ظاهر شدند و بچهها را مجذوب خود کردند. کشاورزان شروع به یادگیری اقتصاد ، تجارت و سفر به فراتر از مرزهای روستا کردند. در آن زمان، زادگاه من جنبشی برای کشت محصولات زمستانی داشت. سبزیجات زمستانی مانند کلم، گوجه فرنگی، کلم قمری و کاهو به طور فزایندهای فراوان شدند. کشاورزان در زادگاه من شروع به داشتن غذای کافی و پسانداز کردند و دیگر برای تأمین معاش در ماههای سخت مارس و آگوست، عرق زیادی نمیریختند.
از خانههای کاهگلی ویران، ساختمانهای چند طبقه در روستاها سر برآوردهاند. کودکانی که زمانی مانند ما پابرهنه بودند، اکنون فرصت رفتن به دانشگاه، مهندس، پزشک و کارمند دولت شدن را دارند. امروزه، بسیاری از روستاها در زادگاه من، باک نین ، که زمانی فقط صدای قورباغهها و وزغها در آنها بود، اکنون دارای مناطق صنعتی، کارخانهها و چراغهایی هستند که تمام شب میدرخشند. این اصلاحات درهایی را برای کشاورزان گشوده است تا از چرخه معیوب «فروش صورت خود به زمین و پشت خود به آسمان» رهایی یابند. بسیاری از مردم به جای رفتن به مزارع در صبح، با لباس فرم به کارخانه میروند.
اما از همین نقطه بود که حومه شهر به شیوههایی که بسیاری هرگز تصور نمیکردند، شروع به تغییر کرد. مزارع کودکی به تدریج کوچک شدند. جایی که زمانی شالیزارهای برنج قرار داشتند، مناطق شهری، کارخانهها یا پروژههای متروکه پوشیده از علفهای هرز شدند. جوانان روستاهای خود را به مقصد شهرها ترک کردند، یا برای کار در خارج از کشور یا به عنوان کارگر دور از خانه. حومه شهر کمکم صدای کودکان و حتی صدای مردم را از دست داد.
روستاهایی وجود دارند که در طول روز چنان ساکت هستند که گویی در خوابند. فقط سالمندان در ایوانهایشان پرسه میزنند و منتظر تماس تلفنی فرزندان و نوههایشان از راه دور هستند. فقر مادی به تدریج در حال ناپدید شدن است، اما گاهی اوقات تنهایی معنوی حتی بیشتر از قبل میشود.
![]() |
مزارع برنج در ماه مه رسیده میشوند. عکس: تائو ترانگ |
در قدیم، مردم غذا نداشتند، اما تعداد کمی درهای خانههایشان را قفل میکردند. حالا خانهها بزرگتر و جادارتر شدهاند، اما بسیاری از مردم بدون اینکه نام یکدیگر را بدانند، در کنار هم زندگی میکنند. وعدههای غذایی خانوادگی کمتر میشود. آن شبهای مهتابی که تمام محله در حیاط مینشستند و گپ میزدند نیز در حال ناپدید شدن هستند و جای خود را به نور آبی گوشیهای هوشمند دادهاند.
نوآوری راحتی را به ارمغان میآورد، اما به طور نامحسوسی ساختار روستاهای ویتنامی را که زمانی مهد روح جمعی و فرهنگ اشتراکی محسوب میشدند، تغییر میدهد.
یک بار یکی از دوستان قدیمیام را از زادگاهم دیدم. او به مزارعی که قبلاً در آنها بودند اشاره کرد و با لبخندی غمگین گفت: «این روزها، بچهها احتمالاً دیگر نمیدانند بوی کاه تازه درو شده چگونه است.»
آن جمله مدت زیادی مرا آزار داد.
زیرا هر تغییری بهای خود را دارد. وقتی جامعهای به سرعت توسعه مییابد، اغلب با نرخ رشد، ارقام تولید ناخالص داخلی، ارتفاع ساختمانها یا تعداد وسایل نقلیه سنجیده میشود. اما چیزهایی از دست رفتهاند که به راحتی قابل اندازهگیری نیستند: فریادهای مردم در مزارع، وعدههای غذایی مشترک سه نسل، یا احساس کودکی که در محاصره عشق تمام روستای خود بزرگ میشود.
روستای من در باک نین، مانند بسیاری از مناطق ویتنام، در حال حاضر بین دو جریان گیر افتاده است: از یک سو، آرزوی مدرنیزاسیون و از سوی دیگر، ترس از دست دادن ریشههای فرهنگیاش.
کشاورزان اکنون از تلفنهای هوشمند استفاده میکنند، محصولات خود را به صورت آنلاین میفروشند و با فناوری، دستگاههای نشاکاری برنج را کنترل میکنند. اما در اعماق وجودشان، بسیاری هنوز خاطره دوران فقر را که با این وجود گرم و ساده بود، گرامی میدارند - زمانی که مردم با سرعت کمتری زندگی میکردند، به یکدیگر نزدیکتر بودند و چیزهای بیشتری را با یکدیگر به اشتراک میگذاشتند.
ماشین با سرعت در امتداد جاده عریض حرکت میکرد. بیرون، مزارع طلایی از پشت پنجره عقبنشینی میکردند. ناگهان متوجه شدم که مدرنیزاسیون چهره روستا و روح مردمی که از گل و لای زاده شدهاند را تغییر داده است. اگر مزارع کوچک شوند و روشهای تولید کشاورزی دیگر غالب نباشند و جای خود را به تولید صنعتی و خدماتی بدهند، آنگاه جوهره اصلی میهن نیز تغییر خواهد کرد.
در آن زمان، خاطرات افرادی که در زمان حال زندگی میکنند، دیگر به پاکی و معصومی دوران ما نخواهد بود. آنها افکار و خاطرات متفاوتی خواهند داشت و دیگر آن معصومیت و پاکی سابق را نخواهند داشت.
منبع: https://www.qdnd.vn/van-hoa/van-hoc-nghe-thuat/cam-tac-mua-lua-chin-1041114








نظر (0)