Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

سقف را دوباره سر هم کردیم.

والدین من اصالتاً اهل شمال بودند و تحت برنامه منطقه اقتصادی جدید به ارتفاعات مرکزی مهاجرت کردند. آنها زمین‌های حاصلخیز را برای کشت قهوه صاف کردند و یک خانه ساده سه اتاقه از چوب ساج ساختند.

Báo Tuổi TrẻBáo Tuổi Trẻ10/01/2026

سقف - عکس 1.

خانه جدید جادارتر و راحت‌تر است - عکس: ارائه شده توسط مالک.

پدرم که دلتنگ زادگاهم بود، یک ردیف درخت فوفل جلوی خانه کاشت و مسیر منتهی به آن پوشیده از گل‌های بوگنویلا بود. وقتی من ۱۰ ساله شدم، سقف کاشی‌کاری شده قرمز با خزه سبز پوشیده شده بود و تیرهای عرضی از فرط کهنگی سیاه شده بودند.

اغلب دستانم را برای در آغوش گرفتنشان باز می‌کردم، و به وضوح حس خنکی را که گونه‌ام به چهار ستون قدیمی و محکم فشار می‌داد، به یاد می‌آوردم. عطر ضعیفی از چوب، بوی دود هیزم، عطر «مردم» و حتی بوی خاکی جنگل در هوا موج می‌زد.

پدرم در اتاق مرکزی، محراب اجدادی را قرار داده بود، باوقار و دنج. در دو طرف، یک طرف تخت پدر و مادرم و طرف دیگر اتاق خواب برادر بزرگتر و خواهرشوهرم بود. ما بچه‌ها، در حالی که موهایمان هنوز گره خورده بود، روی یک سکوی چوبی در وسط اتاق کنار هم می‌خوابیدیم.

زمستان به شدت سرد بود، اما همیشه با حضور انسان گرم می‌شد، حتی وقتی باد گزنده از شکاف‌های کف چوبی نفوذ می‌کرد. شب به شب، مادر فتیله چراغ نفتی را بالا می‌داد و با پشتکار لباس می‌دوخت. چهار کودک روی سکوی چوبی دراز کشیده بودند و با دقت به داستان‌های مادر درباره روستا و سرزمینشان گوش می‌دادند.

بعد از مدتی، والدینم مزرعه خود را گسترش دادند و برای کسب درآمد در ماه‌های انتظار برای برداشت قهوه، به طور متناوب تنباکو و هندوانه کشت می‌کردند. اینها محصولات کوتاه‌مدتی بودند که درآمد سریعی داشتند اما کار سختی بودند.

پدر و مادرم مجبور شدند یک سرپناه موقت در باغ بسازند. فقط برادر بزرگتر و خواهرشوهرم برای اداره خانه باقی مانده بودند. ما، که صبح‌ها به مدرسه می‌رفتیم و بعدازظهرها به خانه برمی‌گشتیم، دنبال مادرم به مزارع می‌رفتیم. تا غروب، منتظر می‌ماندیم تا پدرم ما را تشویق کند تا بوفالو را به خانه برگردانیم. بعد از یک وعده غذایی سریع، حمام و کمی مطالعه، همه روی سکوی چوبی جمع می‌شدیم و به محض اینکه مرغ‌ها به لانه می‌رفتند، می‌خوابیدیم.

زندگی به آرامی ادامه داشت تا اینکه یک بعد از ظهر معمولی، مثل هر بعد از ظهر دیگری، خواهرشوهرم با برادرم دعوا کرد و در حالی که آتش آشپزخانه شعله‌ور بود، با عصبانیت از خانه بیرون رفت.

آتش هیزم‌ها را فرا گرفت و گسترش یافت و دیوارهای چوبی را در بر گرفت. زمانی که همسایه‌ها دود را دیدند و درخواست کمک کردند، شعله‌های آتش بیش از نیمی از خانه را سوزانده بود.

پدر و مادرم با عجله از مزارع برگشتند، پاهای برهنه‌شان ابری از گرد و غبار به هوا بلند می‌کرد. سقف خانه سرخ شده بود و تیرهای سقف و ستون‌ها در میان فریادهای ناامیدانه فرو می‌ریختند.

مادرم خشکش زد، بعد روی زمین افتاد، دست‌هایش کورمال کورمال سعی می‌کرد سینه‌خیز برود، اما همسایه‌ها جلویش را گرفتند.

پدرم هم زبانش بند آمده بود، دستانش محکم مشت شده بود و می‌لرزید. آتش هر چه داشتیم را سوزاند. تنها چیزهایی که هنوز شکل اولیه خود را حفظ کرده بودند، قابلمه‌ها و ماهیتابه‌ها و سینی بودند که در اثر شعله‌های آتش ترک خورده و پاره شده بودند.

بعد از آتش‌سوزی، هر کس در خانواده‌ام راه خودش را رفت. برادر بزرگتر و خواهرشوهرم زادگاهمان را ترک کردند تا در شهر هوشی مین کار پیدا کنند. پدر و مادرم به آلونکشان در مزارع برگشتند و چند دست لباسی را که همسایه‌ها برای بردن به خانه عموها و عمه‌هایمان آورده بودند، بین خودشان تقسیم کردند.

هر بار که در مسیر مدرسه از کنار خانه قدیمی رد می‌شدم، تنها چیزی که باقی مانده بود، خاک خشک و سوخته و خاکستر سیاه و زغال شده بود. درختان فوفل در آتش سوخته بودند و میوه‌های خشک و چروکیده‌شان در باد داغ تکان می‌خورد. بوته‌های گل کاغذی افتاده و پژمرده شده بودند. پاهایم را در زمین فرو می‌بردم، خیره نگاه می‌کردم و بی‌اختیار گریه می‌کردم.

روزهای بعد بی‌پایان به نظر می‌رسیدند. پدر و مادرم از سپیده دم تا غروب زحمت می‌کشیدند. از ما چهار نفر، دو نفر در خانه عمه‌ام و دو نفر در خانه عمویم می‌ماندیم. بخشی از روز را در مدرسه می‌گذراندیم و بخش دیگر را برای چراندن گاومیش‌ها و رفتن به مزارع برای چیدن خربزه و چیدن برگ‌های دارویی دور هم جمع می‌شدیم.

فصل خربزه با کاهش شدید قیمت‌ها همراه بود و فصل تنباکو طوفان‌ها را به خود می‌دید. پدر و مادرم فرسوده و خسته بودند، اما هرگز شکایتی نمی‌کردند، اگرچه موهایشان به طرز شگفت‌آوری به سرعت خاکستری می‌شد. مادرم در اوج خستگی‌اش بارها و بارها مثل یک سرود مذهبی تکرار می‌کرد: «ما باید خانه را بسازیم تا بتوانیم برگردیم». این باعث شد اهمیت خانه را درک کنم - نه فقط جایی برای زندگی، بلکه منبع ایمان و پناهگاه، جایی که می‌توانستیم برای عبور از طوفان‌های زندگی به آن تکیه کنیم.

بیش از سه سال طول کشید تا آن رویای به ظاهر دور بالاخره به حقیقت پیوست.

پدر و مادرم پول بیشتری پس‌انداز کردند و قرض گرفتند تا پی ساختمان را بکنند و خانه جدیدی بسازند. خانه فقط پنجاه متر مربع مساحت داشت، با دیوارهای آجری خاکستری رنگ، اما برای ما هدیه‌ای گرانبها بود. روزی را که پدرم ما را به خانه فراخواند تا خانه را ببینیم، به وضوح به یاد دارم؛ در چوبی تازه باز شده بود و بوی سیمان هنوز تند و تیز بود. نور ملایم خورشید صبحگاهی به صورت رگه‌های زرد مرطوب از پنجره به داخل می‌تابید.

مادرم روی ایوان ایستاده بود و لبخندی کمرنگ، صورت چروکیده و افتاده‌اش را زینت می‌داد. پدرم بی‌صدا دستش را دراز کرد و دیوار را لمس کرد، وانمود می‌کرد که سنگریزه‌های بیرون زده را کنار می‌زند، چشمانش عمیق و خجالت‌زده بود. ما، فرزندانش، به پاهایش چسبیده بودیم و گریه می‌کردیم. نه به این خاطر که خانه زیبا و جادار بود، بلکه به این دلیل که بعد از این همه طوفان، هنوز جایی برای بازگشت داشتیم.

چطور می‌توانستم آن روزهایی را که روی تشک گرم عمه‌ام دراز کشیده بودم، مخفیانه گریه می‌کردم و اشک‌های حسرت دیدار دوباره خانواده را پاک می‌کردم، فراموش کنم؟ خانه جدید، اگرچه فقط چند ده متر مربع برای زندگی پنج یا شش نفر بود، برای من شادترین سرپناه و غیرقابل جایگزین بود. این خانه گواه پشتکار و سخت‌کوشی والدینم بود. جایی بود که جبران شکستگی‌های دوران کودکی‌ام را می‌کرد، دوران کودکی‌ای که فکر می‌کردم کم دارم.

در اولین شب اقامتمان در خانه جدید، من و خواهرم بیدار ماندیم و به صدای باد که در باغ می‌وزید و جیرجیرک‌هایی که در نزدیکی‌مان بودند گوش دادیم، صدایی بسیار آشنا و آرامش‌بخش. پدرم نخوابید؛ او تمام شب را بیدار ماند و در تختخواب آویزش نشست و چراغ را روشن کرد. مادرم هم بیدار شد تا برنج و لوبیای چسبناک را خیس کند تا صبح روز بعد برای مراسم خانه‌تکانی برنج چسبناک درست کند و اقوام را برای جشن بازگشتمان دعوت کند.

خانه قدیمی شاید به خاک تبدیل شده باشد، اما خاطراتش هنوز زنده هستند، فقط در گوشه‌ای عمیق و پنهان از قلبم فرو رفته‌اند.

از خوانندگان دعوت می‌کنیم در مسابقه‌ی نویسندگی شرکت کنند.
یک روز گرم بهاری

به عنوان یک هدیه ویژه برای سال نو قمری، روزنامه Tuoi Tre با همکاری شرکت سیمان INSEE، همچنان از خوانندگان دعوت می‌کند تا در مسابقه نویسندگی «خانه بهاری» شرکت کنند تا خانه خود - پناهگاه گرم و دنج خود، ویژگی‌های آن و خاطرات فراموش‌نشدنی‌اش - را به اشتراک بگذارند و معرفی کنند.

خانه‌ای که پدربزرگ و مادربزرگ، والدین و خودتان در آن به دنیا آمده و بزرگ شده‌اید؛ خانه‌ای که خودتان ساخته‌اید؛ خانه‌ای که اولین عید تت (سال نو قمری) خود را با خانواده کوچکتان در آن جشن گرفتید... همه را می‌توان برای معرفی به خوانندگان در سراسر کشور به مسابقه ارسال کرد.

مقاله «خانه‌ای بهاری و گرم» نباید قبلاً در هیچ مسابقه نویسندگی شرکت داده شده باشد و یا در هیچ رسانه یا شبکه اجتماعی منتشر شده باشد. مسئولیت کپی‌رایت بر عهده نویسنده است، کمیته برگزارکننده حق ویرایش دارد و در صورت انتخاب مقاله برای انتشار در نشریات Tuoi Tre ، نویسنده حق امتیاز دریافت خواهد کرد .

این مسابقه از اول دسامبر ۲۰۲۵ تا ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶ برگزار خواهد شد و همه مردم ویتنام، صرف نظر از سن یا حرفه، می‌توانند در آن شرکت کنند.

مقاله «خانه‌ای گرم در یک روز بهاری» به زبان ویتنامی باید حداکثر ۱۰۰۰ کلمه باشد. استفاده از عکس و فیلم توصیه می‌شود (عکس‌ها و فیلم‌های گرفته شده از رسانه‌های اجتماعی بدون حق چاپ پذیرفته نمی‌شوند). آثار فقط از طریق ایمیل پذیرفته می‌شوند؛ برای جلوگیری از گم شدن آثار، پست پذیرفته نمی‌شود.

آثار باید به آدرس ایمیل maiamngayxuan@tuoitre.com.vn ارسال شوند.

نویسندگان باید آدرس، شماره تلفن، آدرس ایمیل، شماره حساب بانکی و شماره شناسایی شهروندی خود را ارائه دهند تا برگزارکنندگان بتوانند با آنها تماس بگیرند و حق امتیاز یا جوایز را ارسال کنند.

کارکنان و کارمندان روزنامه Tuoi Tre و اعضای خانواده آنها می‌توانند در مسابقه نویسندگی «خانه گرم در بهار» شرکت کنند، اما برای جوایز در نظر گرفته نخواهند شد. تصمیم کمیته برگزارکننده قطعی است.

سقف خانه مادربزرگ در طول فصل باد و آفتاب - عکس ۱.

مراسم اهدای جایزه پناهگاه بهاری و رونمایی از نسخه ویژه بهار جوانان

هیئت داوران، متشکل از روزنامه‌نگاران و چهره‌های فرهنگی مشهور به همراه نمایندگانی از روزنامه Tuoi Tre ، آثار ارسالی اولیه را بررسی و جوایزی را اهدا خواهند کرد.

مراسم اهدای جوایز و رونمایی از شماره ویژه Tuoi Tre Spring قرار است در پایان ژانویه 2026 در خیابان کتاب نگوین ون بین، شهر هوشی مین برگزار شود.

جایزه:

جایزه اول: ۱۰ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، یک نسخه بهاری از Tuoi Tre؛

جایزه دوم: ۷ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، یک نسخه بهاری از Tuoi Tre؛

جایزه سوم: ۵ میلیون دانگ ویتنام + گواهی، یک نسخه بهاری از Tuoi Tre؛

۵ جایزه‌ی تقدیری: ۲ میلیون دونگ ویتنامی برای هر نفر + گواهی‌نامه، یک نسخه از مجله‌ی بهاری Tuoi Tre.

۱۰ جایزه برگزیده خوانندگان: ۱ میلیون دونگ ویتنامی برای هر کدام + گواهی، نسخه بهاری Tuoi Tre.

امتیازهای رأی‌گیری بر اساس تعامل با پست محاسبه می‌شوند، به طوری که ۱ ستاره = ۱۵ امتیاز، ۱ قلب = ۳ امتیاز و ۱ لایک = ۲ امتیاز.

برگردیم به موضوع

ها هونگ نگوین

منبع: https://tuoitre.vn/chung-toi-chap-lai-mai-nha-20260110075937609.htm


برچسب: تتسقف

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
۵

۵

دریا و آسمان پهناور سرزمینم

دریا و آسمان پهناور سرزمینم

گربه‌ی محبوب من

گربه‌ی محبوب من