من هیچ ایرادی در خودم نمیبینم. اگر کس دیگری بود، آیا بیعدالتی را بیصدا تحمل میکرد؟
من 30 سال دارم و به عنوان برنامه نویس در یک شرکت بزرگ فناوری اطلاعات کار می کنم.
حقوق ماهانه من حدود ۳۵ میلیون دونگ است. مردم ممکن است فکر کنند که این حقوق بالایی است، اما با اینکه چشمگیر به نظر میرسد، همسرم کار نمیکند؛ او یک مادر خانهدار است و حقوق نمیگیرد. من باید همزمان هزینه چندین نوع بیمه را بپردازم و تمام هزینههای خانه را هم متحمل شوم.
من یک پسر و یک دختر دارم و یک خانه و یک ماشین خریدهایم، اما با حقوق ماهی ۳۵ میلیون دونگ ویتنام برای چهار نفر که در شهر زندگی میکنند، هنوز هم اوضاع خیلی سخت است، تازه هزینههای سنگین بزرگ کردن بچهها را هم که دیگر نگوییم.
شهریه، قبوض آب و برق، هزینه حمل و نقل... انواع و اقسام هزینهها و فشارها روی دوشم سنگینی میکند، بنابراین مطلقاً جرات نمیکنم ولخرجی کنم.
با استفاده از تعطیلات آخر هفته، همسر و فرزندانم برای دیدار به زادگاهمان برگشتند. بعد از یک سال مشغله و استرس در شهر، بازگشت به خانه بالاخره به من احساس آرامش و بهبودی داد. مثل این بود که قبل از بازگشت به شهر برای ادامه مبارزه، به خودم استراحت کوتاهی بدهم تا تجدید قوا کنم.
دیروز، در گروه چت کلاس دبیرستانمان، همه با هیجان صحبت میکردند، بعضیها میگفتند بالاخره من را در خانه دیدهاند.
ده سال از آخرین باری که همدیگر را دیدیم میگذرد، پس بیایید فردا شب همگی دور هم جمع شویم و خاطرات گذشته را مرور کنیم. بیشتر همکلاسیهایم برای ساختن آینده شغلیشان در شهر خودمان ماندند، فقط تعداد کمی مثل من در شهر کار میکنند، بنابراین ملاقات با همه راحتتر است.
بنابراین، به عنوان رئیس کلاس، یک اطلاعیه برای تجدید دیدار کلاس در گروه نوشتم و از همه دعوت کردم که بیایند و سپس لیستی تهیه کردم.
در نهایت، در مجموع ۲۲ نفر موافقت کردند که در این برنامه شرکت کنند، از جمله فردی به نام کوآن که دوست دخترش را هم آورده بود، که در مجموع ۲۳ نفر شدند.
سپس دوباره در گروه در مورد آن بحث کردیم تا در مورد رستوران تصمیم بگیریم و ساعت ۸ شب بود.
ما دو میز در یک اتاق خصوصی بزرگ رزرو کردیم. بعد از بحث در مورد آن، اطلاعیه دیگری در مورد زمان و مکان گروه نوشتم و عصر روز بعد زودتر رسیدم تا منتظر بمانم و حضور و غیاب کنم.
همکلاسیهای قدیمی یکییکی از راه رسیدند، و کوان آخرین نفری بود که رسید. او اولین کسی بود که به گرمی از آنها استقبال کرد، احوالپرسی کرد و احوالپرسی نمود.
حدود ۳۰ دقیقه بعد، دوست دختر کوان رسید و تازه آن موقع بود که رسماً مهمانی را شروع کردیم. غذا سرو شد، شراب ریخته شد و کل غذا بسیار لذتبخش و دلچسب بود.
همه آمدند تا به سلامتی من، ناظم سابق کلاسشان، بنوشند. کوان از من پرسید شغلم چیست و من صادقانه به او گفتم. کوان گفت که مرا به خاطر زندگی در شهر، توانایی خرید خانه و ماشین و رفتن فرزندانم به مدرسه در آنجا تحسین میکند. من فقط لبخند زدم و چیزی نگفتم.
مهمانی حدود ساعت ۱۰ شب تمام شد. از آنجایی که من این گردهمایی را ترتیب داده بودم، هزینهها را هم خودم پرداخت میکردم.
مبلغ صورتحساب ۱۵ میلیون دونگ ویتنام بود که بین ۲۳ نفر تقسیم شده بود، بنابراین هر نفر حدود ۶۵۰ هزار دونگ ویتنامی پرداخت کرد. همه پول را به من منتقل کردند و عکس رسید را به عنوان تأیید در گروه یا پیامهای خصوصی برای من فرستادند. من رسید کوان را هم دیدم، اما در آن زمان آنقدر افراد زیادی آنجا بودند که توجهی نکردم. وقتی به خانه رسیدم و مجموع را حساب کردم، متوجه شدم که ۶۵۰ هزار دونگ ویتنامی کم دارم.
دوباره بررسی کردم و متوجه شدم که قطعه گمشده را دوست دختر کوان فرستاده است؛ آن نام فقط سهم یک نفر را منتقل کرده بود.

تصویر گویا.
بنابراین فوراً به کوان پیامک دادم: «تو و دوست دخترت دو نفر هستید، جمعاً میشود ۱,۳۰۰,۰۰۰ دونگ. من تا الان فقط ۶۵۰,۰۰۰ دونگ دریافت کردهام، هنوز به ۶۵۰,۰۰۰ دونگ دیگر نیاز دارم تا این مبلغ را جبران کنم. لطفاً بقیه را به من منتقل کنید.»
با این حال، بعد از یک روز کامل ارسال پیام بدون پاسخ، دوباره پیام دادم. اما کوان گفت که دوست دخترش همکلاسیاش نیست و غذا و نوشیدنیهایش ارزش زیادی ندارند. سپس او مرا به خاطر محاسبه اشتباه سرزنش کرد و گفت که هیچکس نباید برای دوست دختر کسی اینطور هزینه اضافی دریافت کند. او گفت که این فقط باید مجموع هزینهها برای ۲۲ نفر باشد، که میشود ۶۸۰،۰۰۰ دونگ ویتنامی برای هر نفر. کوان ۳۰،۰۰۰ دونگ ویتنامی اضافی به من منتقل کرد و گفت که بقیه را خودم از دانشآموزان دیگر بگیرم.
با شنیدن این حرف، مستقیماً به او گفتم: «تجمع کلاس ما موافقت کرد که صورتحساب را به طور مساوی بین همه تقسیم کنیم. بقیه دانشآموزان اصلاً دوست دختر شما را نمیشناسند، پس چرا باید هزینه او را بپردازند؟ گذشته از این، مگر آنها قبلاً نگفتهاند که هزینه او را پرداخت میکنند؟ همه قبلاً ۶۵۰،۰۰۰ دونگ ویتنامی به من واریز کردهاند. حالا شما به من میگویید بروم و ۳۰،۰۰۰ دونگ ویتنامی را از ۲۰ نفر باقیمانده مطالبه کنم؟»
کوان گفت: «مبصر کلاس، میتوانم بگویم که با این حقوق بالا اصلاً کمبود پول نداری. اگر قرار نیست بروی و از همه پول بگیری، پس همه را برای خودت نگه دار!»
اینجاست که واقعاً عصبانی میشوم. من با نپرسیدن پول در چت گروهی کلاس و در عوض پیام خصوصی دادن به او، به او آبرو دادم، اما این یارو هنوز هم طفره میرود.
ما توافق کرده بودیم که صورتحساب را به طور مساوی تقسیم کنیم، اما او زیر حرفش زد. بنابراین من مستقیماً به چت گروهی رفتم، نام کوان را بردم و پیامی فرستادم: «جشنواره دیروز کلاس عالی بود، از مشارکت فعال همه متشکرم. کوان هنوز هزینه غذا را پرداخت نکرده است. کوان، لطفاً بعد از خواندن این پیام، پول را برای من بفرست!»
همراه با آن، اسکرینشاتی از تاریخچه پیامهای ما به گروه ارسال شد و هر کسی که آن را خواند، فوراً از شدت خشم منفجر شد و از کوان به خاطر انجام چنین کاری انتقاد کرد.
چند دقیقه بعد، مبلغ ۶۵۰،۰۰۰ دونگ از کوان به حسابم واریز شد. او حتی مرا سرزنش کرد و گفت باورش نمیشود که من چنین آدمی هستم، طوری رفتار میکند که انگار فقط برای چند صد دونگ به شدت کمبود پول دارم، حتی آن را به گروه چت کلاس فرستاد تا او را خجالتزده کند.
بعضی از افراد گروه گفتند که این موضوع باید به صورت خصوصی حل شود، مطرح کردن آن در ملاء عام ایده خوبی نیست و من بیش از حد سختگیر هستم. اما من هیچ اشکالی در کاری که انجام دادم نمیبینم. اگر کس دیگری بود، آیا فقط در سکوت رنج نمیبرد؟ گذشته از این، من قبلاً سعی کردم آن را به صورت خصوصی حل کنم، اما جواب نداد، بنابراین مجبور شدم به این روش این کار را انجام دهم.
علاوه بر این، اینکه دو نفر با هم ازدواج کنند اما فقط سهم یک نفر را بپردازند، به وضوح نشان دهنده یک شخصیت مشکوک است. فقط چند صد هزار دونگ برای آشکار کردن شخصیت یک فرد کافی است؛ کاملاً مناسب است.
معاشرت با چنین افرادی بعداً فقط به شما آسیب خواهد رساند. برگزاری یک مهمانی نیز کاری زمانبر و پرزحمت است؛ مواجهه با چنین افرادی میتواند یک جشن شاد را به یک جشن تلخ و ناخوشایند تبدیل کند. مهم نیست پول چه کسی باشد، ارزشمند است و چیزی نیست که رایگان به دست آورید، درست است؟
افراد خودخواه و فریبکار نباید انتظار داشته باشند که هیچ کرامتی داشته باشند.
منبع: https://giadinh.suckhoedoisong.vn/sau-buoi-hop-lop-toi-nhan-tin-doi-tien-con-thieu-thi-bi-ban-hoc-mang-mot-tran-toi-tam-mat-mui-da-lat-long-con-doi-si-dien-172250311190646062.htm






نظر (0)