Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

تجدید دیدار کلاسی: بنفش برای رویاپردازی است!

(Baohatinh.vn) - شب هنگام، امواج به ساحل ژوان تان (ها تین) می‌کوبند. صداهای خشمگین شام گالا طنین‌انداز می‌شود.

Báo Hà TĩnhBáo Hà Tĩnh22/06/2025

«لان» در حالی که صفحه آیفون ۱۶ خود را بالا گرفته بود تا نشانم دهد، مرا با خشونت به سمت کنار قایق کشید. «تو هنوز هم خیلی زیبایی!» - پیام روی گوشی روشن شد و چشمک زد.

«لان دیو» وقتی قیافه‌ی گشاد شده‌ی مرا دید، زد زیر خنده. من و «لان دیو» با هم فامیلیم، همسایه‌ی دیوار به دیوار هم هستیم و از دبستان تا دبیرستان با هم درس خوانده‌ایم. ما اغلب همدیگر را «خواهران صمیمی» صدا می‌زنیم. به خاطر اعتمادی که در کلاس اول ایجاد کردیم، تقریباً همه چیز را به هم می‌گوییم.

در شبی در شوان تان، آسمان تیره و به رنگ جوهر بود، اما چراغ‌های شهر ساحلی به روشنی می‌درخشیدند. برای جشن بیستمین سالگرد فارغ‌التحصیلی‌مان، کلاس دبیرستان ما شوان تان را به عنوان "محل ملاقات" انتخاب کرد. آن روز، ما تمام روز را با هم گذراندیم و واقعاً اوقات فوق‌العاده‌ای را سپری کردیم.

295681078-1703283250029434-612-3434-5534-1719377190.jpg
تصویر صرفاً جهت نمایش است (از اینترنت).

«تو مو فرفری»، «دای کت» و دیگران از بین دونگ نیز با عجله هواپیماهای بوئینگ خود را در فرودگاه وین فرود آوردند تا مستقیماً به سمت شوان تان بروند. آن روز، «تو مو فرفری» رفتارهای زیادی از خود نشان داد که با سنش همخوانی نداشت. او با اینکه صاحب یک شرکت بود و ثروت هنگفتی داشت، شبیه یک کودک، بسیار بامزه به نظر می‌رسید. او یک ماشین لوکس، خانه‌ای در خیابان اصلی و یک زنجیر طلای براق به گردن داشت.

نور صفحه گوشی «لان دیو» کلمات «تو ۱۲ اچ» را روشن کرد. فرستنده آشکار شد. «تو شوآن» «لان دیو» را ستایش می‌کرد! مرد درونم ناگهان بیدار شد و به یک نقشه شوم اشاره کرد. «لان دیو» اخم کرد و گفت: «امروز چندین بار به من پیام داده و از این طرف و آن طرف دعوتم کرده. قبل از اینکه بروم، در مورد قرار ملاقات و این جور چیزها به من پیام داد، اما من جواب ندادم.»

سپس، «لحن لان» تغییر کرد و صدایش جدی شد، مانند زنی که در دبیرستان و دبستان برای بزرگ کردن دو فرزند تلاش می‌کند: «در دوران مدرسه، ما نسبت به هم احساساتی داشتیم، اما خالص و معصومانه بود. من فقط یک گل بنفش از جنس آسرولا برایش فرستادم که در روز فارغ‌التحصیلی در دفترچه‌ام چسبانده بودم. هر دانش‌آموزی در کلاس ادبیات تخصصی ما به طرز مبهمی شیفته من شده بود! او برای تحصیل به شهر هوشی مین رفت، من در هانوی . ما فقط نامه رد و بدل می‌کردیم و گپ می‌زدیم. یک بار، او احساساتش را ابراز کرد، اما من امتناع کردم. فکر نمی‌کردم که با هم سازگار باشیم. بعد از آن، او ازدواج کرد، من ازدواج کردم. ما دیگر هرگز با هم قرار نگذاشتیم و همدیگر را ندیدیم.»

پرسیدم: «پس نمی‌خواهی به او جواب بدهی؟» «لان دیو» با تمسخر گفت: «این دیوانگی است.» اصرار کردم: «به حرف تو شوآن جواب بده.» «دیوانه شدی؟!» لان دیو با عصبانیت گفت: « می‌دونی، ما نمی‌تونیم از اون مرزهای زیبا عبور کنیم! بنفش برای رویاپردازی است! » لان دیو این حرف معنادار را در گوشم گفت و سپس با عجله به سمت ساحل رفت و در حالی که آواز می‌خواند، رفت. با خودم فکر کردم: «لان دیو! تو خیلی سرزنده‌ای.»

آن شب، لان در خانه‌ی من خوابید. آن دو در یک شرکت کار می‌کردند و همیشه با هم بودند، جدایی‌ناپذیر.

105d1094311t2785l6-295521993-4409835345.jpg
عکسی در فضای مجازی جنجال به پا کرد.

«بنفش برای رویاپردازی است» - فهمیدم که «لان» به رنگ گل‌های آن سال اشاره دارد، گل‌هایی که لان به آرامی در صفحه‌ای از دفترچه مدرسه‌اش فرو کرد و برای «توی مو فرفری» فرستاد. آن زمان، ما فشردن گلبرگ‌های گل ققنوس، گل‌های یاس بنفش و حتی لاشه‌های کامل پروانه را در کنار یک تیغه خشک علف در سالنامه‌هایمان به عنوان راهی «مد روز» برای خداحافظی با دوران مدرسه‌مان در نظر می‌گرفتیم. برخی با دست‌خطی گلدار و آراسته می‌نوشتند و تعداد کمی هم اشک می‌ریختند و صفحات را خیس می‌کردند، انگار رودخانه‌ها و دریاها در شرف جدا شدن بودند.

در روزهایی که اینترنت یا سرویس تلفن همراه وجود نداشت، ما آن خاطرات را به عنوان وعده‌ای برای فردا - روزی که بزرگ می‌شویم اما همیشه یکدیگر را به یاد خواهیم داشت - رد و بدل کردیم. ما از معصوم و ساده‌لوح به بزرگسالانی بالغ تبدیل شدیم.

«بنفش برای رویاپردازی است» پایان زمانی را نشان می‌دهد که همه اینطور بودند. بنفش گذشته ادامه یک احساس پوچ و بی‌معنی و رنگ‌پریده در آینده نیست. بزرگسالان مسئولیت‌های سنگینی دارند. ما نمی‌توانیم احساسات دانش‌آموزان را به روابط امروزی منتقل کنیم، زمانی که شرافت و مسئولیت‌ها تغییر کرده‌اند. نظم و قوانین زندگی ما را مجبور می‌کند که در مورد داشته‌هایمان جدی باشیم، حتی اگر فقط خودمان آن را بدانیم.

بگذار گذشته، با زیبایی ناب و معصومش، روحی بی‌خیال به زمان حال بیفزاید، با این باور که: تو خودت را ملاقات می‌کنی، و فقط خودت را، نه بیشتر، نه کمتر. این همچنین بزرگترین و مورد انتظارترین معنای یک تجدید دیدار طبقاتی است...

منبع: https://baohatinh.vn/hop-lop-tim-la-de-mong-mo-post290254.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
شادی را در مسیر مسابقه به اشتراک بگذارید.

شادی را در مسیر مسابقه به اشتراک بگذارید.

کودک عاشق کشور است.

کودک عاشق کشور است.

یک سفر

یک سفر