Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

آخرین شب نگهبان فانوس دریایی

شبی مهتابی و بادخیز بود. آقای وین، نگهبان فانوس دریایی جزیره سائو بین، قبل از بستن در اتاقش، لحظه‌ای تردید کرد.

Báo Pháp Luật Việt NamBáo Pháp Luật Việt Nam28/03/2026

تصویرسازی. (منبع: Tuc)
تصویرسازی. (منبع: Tuc)

او می‌خواست آخرین نگاه را به اتاق کوچکی که ۲۵ سال خانه‌اش بود، بیندازد. اینجا، شب‌های بی‌شماری را تنها اما زیبا گذرانده بود. او عاشق این مکان، آسمان وسیع شب، دریای باشکوه و عمیق بود. او عاشق امواج سفیدی بود که هر شب بی‌وقفه به صخره‌ها می‌خوردند. او عاشق شغلش به عنوان نگهبان فانوس دریایی بود، روشن نگه داشتن چراغ، و هدایت ایمن کشتی‌ها در این آب‌ها هر شب.

تمام آن شادی امشب به محض اینکه از فانوس دریایی بیرون آمد، پایان یافت. «از ساعت ۰۰:۰۰ بامداد ۲۰ آوریل، فانوس دریایی سائو بین رسماً عملیات دستی را متوقف کرده و به یک سیستم نظارت و کنترل خودکار از راه دور (VTS) روی می‌آورد. از رفیق تران ون وین درخواست می‌شود که تجهیزات را تحویل داده و مراحل بازنشستگی زودهنگام را تکمیل کند.» این خطوط متن سبک بودند، اما وزن یک درِ بسته را داشتند. آقای وین تعجب نکرد. او می‌دانست که این روز فرا خواهد رسید، زیرا می‌دانست جزر و مد بالا و پایین خواهد رفت. سیستم جدید سریع‌تر بود و GPS و AIS (سیستم شناسایی خودکار) را با دقتی در حد سانتی‌متر ادغام می‌کرد. فانوس دریایی که برای تمیز کردن لنزها و بررسی باتری‌های پشتیبان نیاز به تلاش انسانی برای بالا رفتن از صدها پله در هر شب داشت... به چیزی از گذشته تبدیل شده بود.

آن، مهندس جوانی که نماینده نسل «دیجیتال» بود و تازه برای تصدی این سمت منصوب شده بود، با دسته‌ای کابل و حسگر در دست وارد شد. با نگاهی به چهره آقای وین، به آرامی گفت:

- شما می‌توانید با خیال راحت از وقت گذراندن با خانواده‌تان لذت ببرید. این سیستم VTS ماهیگیران را بسیار ایمن‌تر خواهد کرد، حتی در هنگام طوفان و مه، آنها مسیر وسایل ماهیگیری خود را گم نخواهند کرد. من تمام تلاشم را خواهم کرد تا این وظیفه را به جای شما انجام دهم.

«می‌دانم، به تو ایمان دارم. این واقعاً غم نیست، فقط حس دلتنگی برای جایی است که اینقدر به آن وابسته بوده‌ام، جایی که تمام جوانی‌ام را وقف آن کرده‌ام. بیست و پنج سال است که کشتی‌های بی‌شماری به لطف این فانوس دریایی از بلایای دریایی اجتناب کرده‌اند و بندرگاه‌های امنی پیدا کرده‌اند. من در این امر سهیم بوده‌ام و بسیار افتخار می‌کنم... خب، حالا می‌روم. همه چیز را به تو سپرده‌ام. امشب، پیش‌بینی می‌شود طوفان کوچکی در دوردست‌ها رخ دهد، چیز خیلی جدی‌ای نیست، اما تو هنوز هم باید مراقب باشی.»

آقای وین با قلبی آسوده، وسایلش را جمع کرد، با «آن» خداحافظی کرد و به سمت خانه راه افتاد. اما به نظر می‌رسید سرنوشت به این راحتی‌ها اجازه جدایی او از فانوس دریایی را نمی‌دهد. ناگهان رگبار باران شروع شد. باران شدیدتر شد، باد شدیدتر شد و رعد و برق آسمان شب را شکافت. دلشوره بدی در دل نگهبان باتجربه فانوس دریایی افتاد. او به داخل برگشت و فریاد زد:

و، فوراً بررسی کنید، ممکن است طوفان به طور غیرمنتظره‌ای جهت خود را تغییر داده باشد.

قبل از اینکه «آن» بتواند پاسخی بدهد، صدای انفجار مهیبی بلند شد. صاعقه‌ای به دکل آنتن بیرونی برخورد کرد و باعث اتصال کوتاه برد مدار کنترل خودکار تازه نصب شده شد. «آن» فریاد زد:

عمو وین، سیستم کنترل سیگنالش رو از دست داده!

آقای وین به سمت صفحه کنترل دوید. اما به جای نگاه کردن به صفحه نمایش، با دقت از پنجره به بیرون خیره شد و چشمانش در میان طوفان سهمگین به دریا دوخته شد. دریا خروشان بود.

آقای وین با قاطعیت گفت: «کامپیوتر را سر جایش بگذار. رعد و برق به اینورتر آسیب رسانده. فوراً به طبقه بالا برو تا چراغ‌ها را روشن کنی!»

دو مرد از پله‌های مارپیچ بالا دویدند. در بالای برج، به نظر می‌رسید باد شدیدی صخره را تکان می‌دهد. موتوری که لنز را می‌چرخاند از کار افتاده بود. اگر لنز ثابت می‌ماند، فانوس دریایی به یک نقطه نورانی ثابت تبدیل می‌شد که کشتی‌ها آن را با چراغ ساحلی اشتباه می‌گرفتند و به صخره‌های زیرین برخورد می‌کردند.

آقای وین فریاد زد: «آن، سنجاق قفلی را بردار، باید پایه چراغ را با دست بچرخانیم!»

«اما برق رفته! لامپ‌های هالوژن کار نمی‌کنند، عمو!» با وحشت فریاد زد.

- از لامپ روغنی پشتیبان استفاده کن! و، مخزن تحت فشار را بررسی کن و فوراً مجموعه لامپ را با روغن چرب کن! من لنز را در حال چرخش نگه می‌دارم.

در میان طوفان و حادثه، صدای آقای وین ثابت ماند و هیچ نشانه‌ای از وحشت در او دیده نمی‌شد، گویی هزاران بار این کار را انجام داده بود. آقای وین زیر نور ماه که دریا را روشن می‌کرد، به دوردست‌ها خیره شده بود. در زیر باران سفید و کورکننده، یک قایق ماهیگیری گیج شده بود و نور لامپ‌هایش در میان امواج خروشان سوسو می‌زد و تاب می‌خورد. آقای وین می‌دانست که ماهیگیران دیگر نمی‌توانند در میان طوفان الکترومغناطیسی، ناوبری ماهواره‌ای را ببینند؛ آنها به شدت به دنبال نور آشنای ستاره دریایی می‌گشتند: یک درخشش واحد، با یک چرخه ۵ ثانیه‌ای.

آقای وین محکم به لبه‌ی عدسی چرخان غول‌پیکر چسبیده بود. او از وزن بدنش برای هل دادن بلوک شیشه‌ای صد کیلوگرمی استفاده می‌کرد تا به طور پیوسته بچرخد.

- آن! به کرونومتر نگاه کن! باید دقیقاً ۵ ثانیه برای هر چشمک زدن باشد. کمی خیلی سریع باشد و کشتی‌ها آن را با چراغ‌های دروازه رودخانه اشتباه می‌گیرند، کمی هم خیلی آهسته باشد و فکر کنند که یک کشتی دیگر لنگر انداخته است. ریتم چراغ‌ها را دقیق نگه دار!

آن در حالی که با حیرت به آقای وین خیره شده بود، در حال پمپ کردن نفت بود. به نظر می‌رسید که نگهبان پیر فانوس دریایی با محور چرخان یکی شده است. ناگهان، پرتوی گرم و طلایی از نور چراغ نفتی پشتیبان، که از میان لایه‌های لنزها شکسته شده بود، شروع به تابیدن در سراسر دریا کرد.

آقای وین هنگام صحبت کردن ریتم را حفظ کرد:

- آن، وقتی این کار را انجام می‌دهی، باید به یاد داشته باشی که هرگز کاملاً به فناوری تکیه نکنی. شکست‌های فناوری ممکن است رخ دهد، اما چشم‌ها و دست‌های نگهبان فانوس دریایی هرگز نباید اشتباه کنند. این نور آخرین امید دریانوردان است؛ هرگز نباید بگذاری خاموش شود.

با نگاه به سمت کشتی، آن متوجه شد که به لطف آن پرتو نور «دستی»، کشتی ماهیگیری مختصات خود را شناسایی کرده و به آن اجازه داده تا از صخره فاصله گرفته و برای جلوگیری از طوفان به سمت خلیج مانور دهد.

درست در همان لحظه، طوفان به همان سرعتی که رسیده بود، ناگهان نشانه‌هایی از فروکش کردن نشان داد. باد از زوزه کشیدن بر فراز صخره‌ها دست کشید، رعد و برق دیگر آسمان را نمی‌شکافت و باران شروع به بند آمدن کرد. آن دو، عمو و برادرزاده، بدون استراحت به کار خود ادامه دادند. آن شب، چراغ فانوس دریایی سائو بین هر پنج ثانیه یکبار چشمک می‌زد، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است.

سپس خورشید شروع به بالا آمدن کرد و دریا چنان آرام شد که گویی هرگز «شورشی» رخ نداده است. آن روی کف برج نشست و به دستانش که از چرخاندن پایه چراغ تاول زده بودند، نگاه کرد.

- آن، من «چشم دریا» را به تو می‌سپارم - آقای وین به آرامی کلید را در دست آن گذاشت.

«عمو... من چراغ را با تمام وجودم روشن می‌کنم، درست مثل کاری که دیشب کردی. روحت شاد.» آن در حالی که چشمانش پر از اشک بود گفت.

او فهمید که کلید برنجی قدیمی که پدربزرگش می‌خواست به او بدهد، فقط برای قفل کردن در برج نبود، بلکه مسئولیت مقدسی را نیز به او می‌سپرد.

آقای وین از پله‌های سنگی پایین آمد. وقتی برق وصل شد و چراغ دستی به حالت اتوماتیک خاموش شد، نگهبان پیر فانوس دریایی از برج بیرون آمد، سوار یک قایق تندرو شد و به سمت خشکی برگشت.

به محض اینکه فرود آمد، تلفنش در جیبش زنگ خورد. آقای وین به آن نگاه کرد؛ ده‌ها تماس از دست رفته داشت. شب شلوغی باعث شده بود که فراموش کند با خانواده‌اش در تماس باشد. آقای وین به تلفن جواب داد و صدای پسرش بلند شد:

- بابا، دیشب طوفان شدیدی آمد، تو به تلفن جواب ندادی و همه خانواده خیلی نگران شدند. حالت چطور است؟

آقای وین با لبخند گفت: «حالم خوب است. ماموریتم را به پایان رسانده‌ام و حالا دارم برای انجام ماموریتی جدید آماده می‌شوم.»

- راستش - بابا، همه خانواده را ترساندی - حالا که آنجا هستی، فوراً می‌آیم دنبالت. برو خانه، دوش بگیر و استراحت کن. امروز بعد از ظهر، گروه تیان از سایگون می‌آیند و همه با هم به لانگ بین می‌رویم؛ چند نکته هست که به نظرت نیاز داریم.

آقای وین پس از قطع کردن تلفن، روی یک سنگ بزرگ نشست و منتظر رسیدن پسرش شد. ناگهان به یاد آورد که وقت نکرده به پسر کوچکش، آن، بگوید که اگرچه بازنشسته شده، اما وقت استراحت ندارد. در چند ماه گذشته، پسرش و دوستان پرشورش در سایگون روی پروژه‌ای به نام «روستای ساحلی» کار می‌کردند. هدف این پروژه تبدیل روستای ماهیگیری کوچک و زیبای نزدیک فانوس دریایی به یک «روستای گردشگری اجتماعی» بود. در آنجا، بازدیدکنندگان نه تنها استراحت می‌کردند، بلکه زیبایی فرهنگ محلی را نیز تجربه می‌کردند: سبک زندگی ماهیگیران، غذاهای لذیذ محلی و آثار باستانی. و در آن پروژه، او نقش بسیار مهمی ایفا می‌کرد: یک «قصه‌گوی دریا». او داستان‌هایی درباره دریا و افسانه‌های اقیانوس برای بازدیدکنندگان تعریف می‌کرد. او آنها را به تورهای اکتشاف اقیانوس، از جمله بازدید از فانوس دریایی باستانی که تقریباً نیمی از عمرش را در آنجا گذرانده بود، می‌برد.

آقای وین ساکت کنار لبه آب ایستاده بود، جایی که ردپاهای روی شن به تدریج توسط جزر و مد پاک می‌شدند. او به بیش از ۳۲۶۰ کیلومتر خط ساحلی این سرزمین S شکل، از شمالی‌ترین نقطه مونگ کای تا نوک دوردست ها تین، فکر می‌کرد. در امتداد آن پهنه ابریشمی دریا، بیش از ۹۰ فانوس دریایی در اندازه‌های مختلف وجود دارد که روز و شب چشمک می‌زنند و هر کدام مانند یک "چشم دریا" روشن هستند و از ایمنی کشتی‌ها محافظت می‌کنند.

فانوس دریایی ستاره دریایی او تنها یک نقطه کوچک نور در آن شبکه وسیع است. اما بیش از 20 سال است که او از فانوس دریایی محافظت می‌کند، آن نقطه نور هرگز از درخشش باز نایستاده است. این نقطه با عزمی راسخ می‌درخشد و ماموریت خود را که هدایت راه است به کامل‌ترین و با فضیلت‌ترین شکل ممکن انجام می‌دهد. مانند فصلی که به پایانی زیبا می‌رسد، نور خاموش نمی‌شود؛ بلکه صرفاً در سپیده دم محو می‌شود تا راه را برای نورهای جدید و مدرن‌تر باز کند، اما روح «محافظت از دریا» برای همیشه در رگ‌های کسانی که باقی می‌مانند، جاری خواهد بود.

درهای برج پشت سرش بسته شده بود، اما دریای آن سوی آن پهناور بود. از امروز، دیدگاه او دیگر محدود به پنجره شیشه‌ای فانوس دریایی نبود، بلکه گسترده و بی‌کران گشوده می‌شد.

منبع: https://baophapluat.vn/dem-cuoi-cua-nguoi-gac-den-bien.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
یوگا با پرچم ملی

یوگا با پرچم ملی

طلوع خورشید در هانگ رای

طلوع خورشید در هانگ رای

عشق مادرانه

عشق مادرانه