یکی از دخترها شکایت کرد: «نمیفهمم چرا همه در دفترم با من اینقدر سرد رفتار میکنند. آنها حتی زحمت صحبت کردن با من را هم نمیدهند. خیلی خستهام، دنبال راهی هستم که به جای دیگری نقل مکان کنم.» اما وقتی از او پرسیده شد که چند نفر در دفترش هستند، چند مرد و زن دارند که دوست پسر یا خانواده دارند و شرایط آنها چیست، معلوم شد که او هیچ چیز در مورد آنها نمیداند. او گفت: «خب، چرا وقتم را برای توجه به آنها تلف کنم؟ بهتر است اهمیتی ندهم!»
نظر (0)