لطفا چهره آفتاب سوخته ات را به نمایش نگذار.
یک لباس زرد درخشان در ماه آوریل
کافهای کوچک، رویایی با آهنگهایی دلنشین.
او نشسته بود و به صدای باد که بیهدف میوزید گوش میداد.
گلی هست که ناگهان بیدار میشود.
به آرامی و معصومانه شکوفا میشود.
شعر، عصر را پشت سر میگذارد.
گاهی اوقات پشیمانی به جا می گذارد...
لطفا موهایت را به من بده، همان که رویاها را تداعی میکند.
بی پروا به درون پهناوری افتادند
آسمان پر از هیاهو و بادهای شدید بود.
آوریل، دلش خیلی برایش تنگ شده.
فصلی که خوشههای ابرهای بنفش بالای سرتان آویزان میشوند.
او برگشت، روز داشت تمام میشد.
دست در دست هم، احساسات ناگفته
گلی که نامش را ناگهان فراموش کردم
لطفا خاطرات گذشته را تعریف کنید.
تماس با خانه خاطرات زودگذر زندگی سرگردان را برایم زنده میکند...
منبع: https://baodaklak.vn/van-hoa-du-lich-van-hoc-nghe-thuat/van-hoc-nghe-thuat/202504/hoai-niem-thang-tu-f74064f/






نظر (0)