- یک تابستان پربار - یادگیری و بازی همزمان.
- تابستان معنادار
- تابستانی پربار و ایمن
زادگاه پدربزرگ و مادربزرگ مادری من منطقهای در کنار رودخانه است که دو فصل متمایز دارد: بارانی و خشک. شوری آب رودخانه با تغییر فصلها تغییر میکند. مردم اینجا با دنبال کردن جریان آب امرار معاش میکنند؛ در فصل بارانی، برنج میکارند و میگو و ماهی آب شیرین پرورش میدهند، در حالی که در فصل خشک، میگوهای ببری و خرچنگهای دریایی پرورش میدهند. از آنجا، ماهیها و میگوها آب را به کانالها، نهرها و شالیزارها هدایت میکنند و منبع معیشت مردم و هدیهای ویژه از منطقه کنار رودخانه برای ما بچهها هنگام فرا رسیدن تابستان هستند.
تخلیه کانال برای صید ماهی.
هر اوایل تابستان، بدون هیچ قرار قبلی، پسرعموهایم، فرزندان عمویم تِو، مشتاقانه منتظر بازگشت من بودند. به محض اینکه به خانه میرسیدم و به مادربزرگم سلام میکردم، بو، تی و لین من را به مزارع راهنمایی میکردند تا تلههای ماهیگیری را نصب کنم. بو از قبل چند نی قدیمی، چند متر نخ نایلونی و یک دسته قلاب آماده کرده بود؛ چوبهای ماهیگیری برای ماهیگیری سریع نیز آماده بودند. طعمه شامل میگوهای کوچکی بود که از کانال زیر آفتاب سوزان جمع کرده بودیم.
در حالی که منتظر بودند ماهیها گاز بگیرند، بچهها برای جستجوی میگو وارد کانال شدند. میگوها چنگالهای بزرگ و سبز خود را به طرز تهدیدآمیزی تکان میدادند و دمهایشان را میشکستند، اما هرگز از چنگ ما فرار نمیکردند. همه ما از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدیم و از هیجان فریاد میزدیم که در سراسر روستا میپیچید.
بعد از اینکه تمام روز را زیر آفتاب سوزان و سپس زیر باران در مزارع گذراندیم، من و برادرانم بالاخره کلی ماهی و میگو سرماری گرفتیم. ماهیهای بزرگتر را به خانه آوردیم تا مادربزرگ برای شام بپزد، در حالی که ماهیهای متوسط و میگوها را در حیاط خلوت جمع کردیم تا کاه برای کباب کردن پیدا کنیم. هر کدام از ما وظیفهای داشتیم: بعضیها درختها را قطع میکردند تا ماهیها را به سیخ بکشند، بعضی دیگر کاه میآوردند و بعضیها هم میرفتند تا آتش پیدا کنند و روشن کنند...
او دارد کاه جمع میکند تا برای کباب کردن میگو آماده کند.
میگو سریعتر از ماهی میپزد، بنابراین برای کباب کردن آنها به گروههایی تقسیم شدیم. وقتی کاه زغال شد، میگوها به رنگ قرمز روشن درآمدند. با استفاده از نی، آنها را با دقت از کاه هنوز داغ خارج کردیم و روی برگهای موز قرار دادیم. شیرینی گوشت میگو، غنای تخم میگو و نمک تند چیلی، همراه با عطر معطر، یک غذای فوقالعاده جذاب ایجاد کرد.
در حالی که منتظر پختن ماهی بودیم، من و برادرانم روی کاهدان قایمباشک بازی میکردیم و صدای بحث و خندهمان در فضای روستا میپیچید.
بو یک چوب بامبو به اندازه انگشت شست برداشت، ماهی سرماری چاق را از دهان تا دم به سیخ کشید، آن را در زمین فرو کرد و روی آن را با کاه پوشاند. کاه آتش گرفت و به شدت سوخت. در حالی که منتظر پختن ماهی بودیم، من و برادرانم در توده کاه قایمباشک بازی میکردیم. تای مسئول رسیدگی به آتش بود و هر از گاهی کاه بیشتری اضافه میکرد. وقتی کاه تمام شد، ماهیها وارونه، با بدنهای سیاه شده و عطر دلچسبی از خود ساطع کردند.
بعد از اینکه ماهی کاملاً پخته شد، آقای تی مقداری کاه برداشت و به آرامی قسمتهای سوخته را تراشید. سپس ماهی را روی یک برگ موز قرار داد و آن را از سر تا دم در امتداد ستون فقرات شکافت تا گوشت سفید، بخارپز و معطر آن نمایان شود. تمام گروه بازی را متوقف کردند، دور آن جمع شدند و دستشان را دراز کردند تا تکههایی را بگیرند و بشکنند. گوشت ماهی فوقالعاده شیرین بود و فرو بردن آن در کاسهای از نمک چیلی تند باعث شد همه نفس نفس بزنند. صدای خنده آنها طنینانداز شد، خاطرهای که برای همیشه در کودکی این کودکان از منطقه کنار رودخانه باقی خواهد ماند، بدنهایشان خیس شده بود، اما لبخندهایشان هنوز گرم و آرامشبخش مانند کاه سوزان بود.
ماهی سرماری کبابی معطر و شیرین که روی کاه پخته میشود.
مرداد گذشته و شهریور از راه رسیده است، دیگر جیرجیرکها در میان شاخ و برگها جیکجیک نمیکنند، درخت شعلهور قدیمی جلوی خانه پر از برگهای جدید شده است، تابستان در حال گذر است، اما خاطرات زیبا باقی میمانند و هر زمان که به یادشان میافتیم، احساس دلتنگی و حسرت را برمیانگیزند. بچهها نیز روزهای کار زیر آفتاب و باران با دوستانشان در مزارع را کنار گذاشتهاند، چشمان شفافشان هنوز پر از پشیمانی است.
بائو هان
منبع: https://baocamau.vn/di-qua-mua-he-a34206.html






نظر (0)