Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

مسیر کوچک در انتظار بهار است.

(NB&CL) مسیرهای کوچک پیچ در پیچ از میان باغ‌ها به آشناترین مسیرها تبدیل شدند. فقط چند قدم در امتداد پرچین، از میان قطعه‌ای از باغ، و شما در خانه‌های یکدیگر بودید. به لطف این مسیرها، گفتگوهای همسایگی صمیمی‌تر و دیدارها کمتر رسمی شدند.

Công LuậnCông Luận17/02/2026

در زادگاه من، در میان باغ‌های به هم پیوسته، تقریباً هر خانه‌ای یک مسیر کوچک به باغ بعدی دارد. چه حصار از گل ختمی، گل داوودی یا بامبوی محکم‌تر ساخته شده باشد، همیشه شکافی وجود دارد که به اندازه عبور یک نفر است. اهالی روستای من می‌گویند که این مسیر برای رسیدن سریع به خانه همسایه هنگام خاموشی چراغ‌ها است. مسیری ساده اما گرم، مانند راهی برای نزدیک‌تر شدن روستاییان در زندگی وسیع و کم‌جمعیتشان. در حومه شهر، جایی که زمین فراوان و خانه‌ها پراکنده هستند، جاده‌های اصلی اغلب طولانی و دور از هم هستند. بنابراین، این مسیرهای کوچک از میان باغ‌ها به آشناترین مسیرها تبدیل می‌شوند. فقط چند قدم در امتداد پرچین، عبور از یک قطعه باغ، و شما در خانه‌های یکدیگر هستید. به لطف این مسیرها، گفتگوهای روستایی صمیمی‌تر و دیدارها کمتر رسمی می‌شوند.

من با دنبال کردن یک میانبر که از میان پرچین گل داوودی به خانه همسایه‌ام می‌رسید، بزرگ شدم. آنقدر آشنا بود که می‌توانستم شب‌ها بدون نگاه کردن، در آنجا قدم بزنم، می‌دانستم کنده‌های درخت کجا هستند و کجا باید از تپه‌های خاک دوری کنم. هر وقت کاری برای انجام دادن وجود داشت، پدر و مادرم من را از آن مسیر می‌فرستادند تا سریع‌تر به آنجا برسم. گاهی اوقات برای بردن یک کاسه سوپ خرچنگ داغ به خانه عمه هوا، گاهی اوقات برای برگرداندن بیل عمو توان که روز قبل قرض گرفته بود، یا برای دعوت او برای نوشیدن با پدرم. آن مسیر کوچک به تدریج به بخش جدایی‌ناپذیری از دوران کودکی من تبدیل شد.

‎2024-09-17-15-56-img-737820250611211050.jpg‎

اما برای ما بچه‌ها، این میانبرها مسیرهایی به سوی ماجراجویی‌های هیجان‌انگیز نیز بودند. در طول چرت‌های بعدازظهرمان، یواشکی در این مسیرها قدم می‌زدیم و از یک باغ به باغ دیگر می‌رفتیم. هر باغ، دنیایی کوچک بود، پر از بازی، پر از میوه‌های شیرین و معطر که منتظر کشف شدن بودند. به طور دقیق‌تر، این راهی بود برای ورود دوران کودکی به یک افسانه. نه تنها کودکان، بلکه بزرگسالان نیز به آن مسیرها وابسته بودند. شب‌ها، از خانه‌ام در بالای تپه، از روی پرتوهای سوسو زننده چراغ قوه روی مسیرهای کوچک، می‌توانستم تشخیص دهم چه کسی به خانه چه کسی می‌رود. آن رگه‌های نور تا به امروز در حافظه‌ام حک شده‌اند.

این مسیر میانبر که معمولاً پر از جنب و جوش و فعالیت است، در روزهای اول سال نو خلوت می‌شود. مردم روستای من معتقدند که استفاده از میانبر در ابتدای سال، بدشانسی و بداقبالی می‌آورد. بنابراین، مهم نیست مسیر چقدر آشنا باشد، همه در ابتدای سال، جاده اصلی را انتخاب می‌کنند. به ما بچه‌ها با دقت دستور داده شده بود که از میانبر استفاده نکنیم یا در ورودی مسیر میانبر نایستیم و یکدیگر را صدا نزنیم. این باور عامیانه باعث شد که مسیر کوچک موقتاً بسته شود و منتظر بماند.

خوشبختانه، هنوز سی‌امین شب سال قمری بود و به ما اجازه می‌داد تا به پرمعناترین شکل ممکن خداحافظی کنیم. آخرین شب سال همیشه شبی پر از انتظار و دلتنگی است. از کوچه‌های کوچک محله، نور چراغ‌قوه طبق برنامه ما را به خانه‌های یکدیگر راهنمایی می‌کرد. با وجود تاریکی، به جای رفتن به خیابان اصلی، مسیر میانبر را انتخاب کردیم. در کنار قابلمه کیک برنجی چسبناک در حال جوشیدن، بچه‌ها شیطنت‌هایشان را متوقف کردند و به داستان‌های تت (سال نو ویتنامی) بزرگان در گذشته گوش دادند. این داستان‌ها از دوران کمبود اما گرمی، از جشن‌های ساده تت پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و والدینمان، ما را به طرز عجیبی مجذوب خود کرد. در آن زمان، ما هیچ تصوری نداشتیم که روزی خودمان قصه‌گو خواهیم شد. دخترم اکنون تصور آن جشن‌های تت گذشته را دشوار می‌داند، اما نگاه دقیق او هیچ تفاوتی با نگاه من در کودکی ندارد.

با نزدیک شدن به شب سال نو، مکالمه متوقف شد. بچه‌ها در مسیر میانبر با یکدیگر خداحافظی کردند و به خانه‌هایشان برگشتند. آن موقع بود که واقعاً سرمای شب سال نو را در ارتفاعات مرکزی، تاریکی عمیق سی‌امین شب سال قمری را حس کردم. اما این فقط سرما و تاریکی طبیعت بود. از دور، صدای اولیه ترقه‌ها طنین‌انداز می‌شد و به انتظار می‌افزود. فقط عبور از باغ عمو توان مرا به خانه می‌برد. چراغ‌های هر خانه درخشش گرم و غیرمعمولی داشتند. پدرم چراغ قوه‌اش را روشن کرد و مرا از کنار درختان و تیغه‌های چمن آشنا عبور داد. در سکوت با مسیر میانبر خداحافظی کردم، زیرا "سال آینده" بود که دوباره این مسیر را طی می‌کردم. اگرچه فقط چند روز اول سال بود، اما احساس جدایی هنوز مرا دلتنگ می‌کرد. تنها در عرض چند لحظه، حال به سال کهنه تبدیل می‌شد.

بعد از چند روز اول سال نو که پر از تبریک‌ها و جشن‌های پرشور بود، در روزهای سوم و چهارم، پس از پایان مراسم پرستش اجداد، زندگی به ریتم معمول خود بازگشت. ما میانبر همیشگی خود را زدیم. با کمال تعجب دیدم که درست چند روز پیش، گیاهان و درختان در سرما به هم چسبیده بودند، اما پس از چند روز باران ملایم بهاری، جوانه‌های کوچک گل از قبل سر بر آورده بودند. اگرچه آنها فقط گل‌های وحشی بی‌نام و نشان بودند، اما برای گرم کردن قلب کافی بودند.

آرام‌تر، بی‌صداتر، در امتداد مسیر آشنایی که قبلاً با دوستانم در میان شلوغی و هیاهو طی می‌کردم، قدم زدم. در آن سکوت، احساس مبهمی از ناآرامی به وجود آمد. در آن میانبر بهاری، متوجه شدم که کمی بزرگتر شده‌ام.

منبع: https://congluan.vn/loi-nho-cho-xuan-10329459.html


برچسب: زندگیباغ

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
حومه شهر

حومه شهر

کافه بن می

کافه بن می

مردم شاد ویتنامی

مردم شاد ویتنامی