Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

زندگی هیجان‌انگیز یک سرباز زخمی.

نگو مین تو، کهنه سرباز زخمی، در روزهای اولیه تأسیس گروهان K60، واحد حفاظت از بندر وونگ رو، که ۶۱ سال پیش کشتی‌های "بدون شماره" را تحویل می‌گرفت، حضور داشت. او و رفقایش در طول "حادثه وونگ رو" - زمانی که کشتی ۱۴۳ لو رفت - برای محافظت از کشتی‌ها و بندر تن به تن جنگیدند.

Báo Đắk LắkBáo Đắk Lắk27/07/2025




    بعدها، او به واحدهای زیادی منتقل شد و با شجاعت و دلیری جنگید. او توسط دشمن اسیر و در زندان انفرادی جهنمی کای دوآ (فو کوک) زندانی شد. پس از بازگشت، تا زمان اتحاد مجدد کشور جنگید و تا سال ۱۹۸۰ به خدمت در ارتش ادامه داد. سرباز زخمی، نگو مین تو، با بازگشت به زندگی غیرنظامی، به موفقیت در جبهه اقتصادی ادامه داد...

    شرح تصویر.

    آقای نگو مین تو.

    در ۷۷ سالگی، زخم‌های کهنه او را عذاب می‌دادند، او را در بستر بیماری انداختند و سپس برای استفاده از ویلچر تقلا می‌کردند، اما ذهنش همچنان تیز باقی ماند. او خاطرات را به یاد می‌آورد و بازگو می‌کرد، کتابی را با عناصر فراوان زندگینامه‌ای و خاطرات تکمیل و منتشر کرد، به عنوان یادگاری زنده برای خودش، رفقایش و نسل‌های آینده در مورد سفر خونین، استوار و شکست‌ناپذیر یک سرباز.

    کتاب «سربازی که از دهکده گربه‌ها رفت» توسط انتشارات هونگ دوک منتشر شد؛ انجمن ادبیات و هنر فو ین (که قبلاً نام داشت) و کمیته ارتباط با ترمینال کشتی‌های شماره‌گذاری شده وونگ رو، به مناسبت پنجاهمین سالگرد آزادسازی ویتنام جنوبی و روز اتحاد ملی، ۳۰ آوریل ۲۰۲۵، مقدمه‌ای رسمی بر آن ترتیب دادند.

    امسال، برای بزرگداشت هفتاد و هشتمین سالگرد روز جانبازان و شهدای جنگ (۲۷ ژوئیه ۱۹۴۷ - ۲۷ ژوئیه ۲۰۲۵)، نگو مین تو، جانباز جنگی، این فرصت را داشت تا با همرزمانش دیدار کند و به آنها کتاب هدیه دهد، به عنوان آخرین یادگار سربازی که زندگی، گلوله و جوانی خود را در جبهه‌های نبرد سخت تجربه کرده است، و همچنین به عنوان منبعی از قدرت معنوی برای کمک به او در ادامه مبارزه و غلبه بر بیماری‌های ناشی از زخم‌هایش.


    نگو مین تو (۱۹۴۸) در خانواده‌ای با سنت غنی میهن‌پرستی (پدرش شهید بود، برادر بزرگترش نیز شهید بود) در روستای کت - هوا هیپ، که اکنون بخش هوا هیپ، استان داک لک است، به دنیا آمد.

    آقای تو سال‌های ۱۹۶۴-۱۹۶۵ را به یاد می‌آورد: «در فوریه ۱۹۶۴، وقتی دستور بسیج جوانان و چریک‌ها در هوآ هیپ برای پیوستن به ارتش و تشکیل گروهان K60 در پایگاه شرقی صادر شد، من بلافاصله داوطلب شدم. من به عنوان رابط هیئت فرماندهی گروهان K60 منصوب شدم. هو تان بین فرمانده گروهان، فام آن کمیسر سیاسی و نگوین نگوک کان معاون فرمانده گروهان بودند. علاوه بر وظایف رابط، من در حفاظت از اسکله‌ها و تحویل کالا به هر واحد برای کارگران غیرنظامی جهت انتقال به انبار پایگاه پشتی شرکت داشتم...»

    نبرد علیه حملات دشمن برای محافظت از کشتی‌ها و اسکله‌ها، پس از حادثه‌ای که در آن کشتی ۱۴۳ در ۱۶ فوریه ۱۹۶۵ لو رفت، اولین نبرد آقای تو و مردان جوان کمون هوآ هیپ بود که تازه در واحد K60 ثبت نام کرده بودند.

    وقتی کشتی ۱۴۳ لو رفت، هواپیماهای دشمن دور زدند و مستقیماً به ساحل چوا، جایی که کشتی استتار شده بود، موشک شلیک کردند. در دریا، کشتی توپ‌های دریایی خود را شلیک کرد. عصر، دشمن با شلیک منورهای درخشان، منطقه را مانند روز روشن کرد تا از حرکت نیروهای ما جلوگیری کند. در روز دوم، نیروهای ما در صخره‌های سنگی پنهان شدند و با دشمن جنگیدند و با استفاده از توپ‌های DKZ 75 و DK 57 و خمپاره‌ها به سمت کشتی دشمن شلیک کردند و مانع از پیاده شدن پیاده نظام شدند. بسیاری از سربازان واحدهای مدافع بندر در اثر بمباران زخمی شدند.

     

    «من واقعاً زندگی نگو مین تو - یک سرباز واقعی عمو هو در جبهه‌های جنگ - را تحسین می‌کنم. او در سن ۷۷ سالگی، روی صندلی چرخدار و تخت بیمارستان، خاطرات زندگی خود را به عنوان یک سرباز به یاد می‌آورد و با پشتکار ثبت می‌کند تا خاطرات خود «سربازی که از روستای گربه‌ها رفت» را به عنوان ادای احترامی صمیمانه به رفقا و سرزمین مادری‌اش و به عنوان میراثی معنوی برای نسل‌های آینده منتشر کند.» - قهرمان نیروهای مسلح خلق، کاپیتان سابق کشتی شماره ۴۱.

    آقای تو تعریف کرد: «در روز سوم نبرد برای دفاع از بندر، از ناحیه پای راست مجروح شدم. نگوین آن مرا به درمانگاه پایگاه شرقی برد تا پانسمانش کنند. زخم جدی بود، بنابراین به درمانگاه هوا تین و سپس به بیمارستان منطقه Y13 منتقل شدم. در طول مدت اقامتم در آنجا، ضمن درمان، پرستاری را نیز آموختم. پس از بهبودی، از سال ۱۹۶۷ به گردان ۳۰ نیروهای ویژه منتقل شدم و بلافاصله خود را نشان دادم، بنابراین در ۱۷ اکتبر ۱۹۶۷ به حزب پذیرفته شدم.»


    یکی از به یاد ماندنی‌ترین نبردهای زندگی او، نبرد فرودگاه دونگ تاک در سال ۱۹۷۲ بود. این نبرد بزرگی بود که واحدهای زیادی در آن شرکت داشتند. گردان سی‌ام نیروهای ویژه وظیفه داشت مسیری را پاکسازی کند و از حصارهای سیم خاردار برای پیاده شدن پیاده نظام عبور دهد. در آن زمان، آقای تو رهبر دسته سوم بود و وظیفه داشت سیم‌های خاردار را برش دهد. او و رفقایش ۵ تا ۷ لایه سیم خاردار را بریدند، علامت «۵۰» دادند و چراغ‌های سفید روشن کردند و تمام قدرت آتش ما - بمب‌افکن‌های B40، B41 و DKZ - همزمان باز شد. در این نبرد، آقای تو نتوانست به موقع عقب‌نشینی کند و از ناحیه ران چپ و سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت. خون فوران کرد و پس از اینکه رفقایش او را تا مسافت کوتاهی حمل کردند، بیهوش شد. وقتی به هوش آمد، خود را در بیمارستانی در ویتنام جنوبی تحت حمایت ایالات متحده یافت.

    در طول بازجویی، آقای تو فقط اعتراف کرد: «من یک کارگر غیرنظامی بودم که مهمات حمل می‌کردم.» پس از دریافت مراقبت‌های اورژانسی، دشمن او را با هواپیما به بیمارستانی در توی فوک (استان بین دین) منتقل کرد و سپس او را به اردوگاه زندان فو کوک منتقل کرد.

    در اردوگاه زندان فو کوک، نگو مین تو در منطقه ایزوله C8 محبوس بود. اینجا جایی بود که "کمونیست‌های سرسخت" نگهداری می‌شدند. آقای تو به یاد می‌آورد: «آنها در تمام ساعات ما را کتک می‌زدند و به هر طریق ممکن از ما بازجویی می‌کردند. ما فقط آنچه را که می‌دانستیم به آنها می‌گفتیم. در "قفس ببر" - محفظه کوچکی که فقط به اندازه کافی بزرگ بود که یک نفر در آن دراز بکشد و با سیم خاردار احاطه شده بود - همه فعالیت‌ها در داخل "قفس" انجام می‌شد. زندانیان دستبند و پابند زده شده بودند. آنها بدون توجه به اینکه زنده بمانیم یا بمیریم، با باتوم و باتوم برقی از ما بازجویی و کتک می‌زدند. آنها وحشیانه سعی می‌کردند ما را مجبور به تسلیم یا فرار کنند. اما برادران در منطقه C8 همیشه ثابت قدم ماندند.»

    در ۱۲ مارس ۱۹۷۳، نگو مین تو در اولین موج بازگشت به وطن، در رودخانه تاچ هان (کوانگ تری) آزاد شد. در نیمه راه رودخانه، تو و رفقایش لباس‌های خود را درآوردند، آنها را به آب انداختند و لباس نظامی خود را پوشیدند. در آن لحظه، همه احساس می‌کردند که از مرگ بازگشته‌اند، می‌دانستند که زنده هستند، گویی در خواب هستند. در پایان سال ۱۹۷۳، تو به گردان ۳۰ بازگشت و به جنگ ادامه داد.

    پس از آزادسازی ویتنام جنوبی و اتحاد مجدد کشور، آقای تو به عنوان فرمانده گردان ۸ (هنگ ۸۶۰) منصوب شد و وظیفه آموزش سربازان جدید برای میدان نبرد کامبوج را بر عهده داشت. زخم‌های او عود کرد و او در سال ۱۹۸۰ با درجه ستوان از ارتش مرخص شد.

    بیش از ۱۶ سال نبرد ستوان نگو ​​مین تو (۱۹۶۴-۱۹۸۰) چیزهای زیادی برای افتخار برای فرزندانش دارد: مدال مقاومت درجه دو، مدال جنگنده آزادی درجه سه، دو و یک، مدال لیاقت نظامی (۳ مدال)، مدال پیروزی درجه دو، مدال سرباز افتخارآفرین…

    هم‌تیمی‌هایش انتشار کتاب خاطرات نگو مین تو را تبریک گفتند.

    او و همسرش، نگوین تی هوا، پس از بازگشت به زندگی غیرنظامی، برای بزرگ کردن فرزندانشان به کارهای مختلفی پرداختند: افتتاح یک کلینیک زایمان، یادگیری تجارت جواهرات، افتتاح یک مغازه طلا و نقره، پرورش میگو... سرانجام، او حرفه خود را در پرورش میگوی ببری یافت. آقای تو پس از ۲۵ سال کار در پرورش میگو از پایین دست رودخانه بان تاچ تا پایین دست رودخانه دا رانگ و در سراسر مناطق پرورش میگو در کمون‌های نین تو و وان تو (استان خان هوا)، صاحب ده‌ها هکتار استخر با حاشیه رودخانه است.

    بزرگترین شادی آقای تو در سال‌های پایانی عمرش، انتشار داستان زندگی‌اش و دیدار دوباره با رفقایش بود. سه فرزندش اکنون بزرگ شده‌اند؛ دو دخترش در آلمان و سوئیس زندگی می‌کنند، در حالی که پسرش برای اداره یک کسب و کار به سنگاپور و ویتنام نقل مکان کرده است.


    منبع: https://baodaklak.vn/xa-hoi/202507/ly-ky-cuoc-doi-cua-mot-thuong-binh-10319a2/


    نظر (0)

    لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

    در همان موضوع

    در همان دسته‌بندی

    از همان نویسنده

    میراث

    شکل

    کسب و کارها

    امور جاری

    نظام سیاسی

    محلی

    محصول

    Happy Vietnam
    بچه‌های ها گیانگ

    بچه‌های ها گیانگ

    گشت جنگل حرا

    گشت جنگل حرا

    فصل شکوفه‌های زرد کلزا

    فصل شکوفه‌های زرد کلزا