Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

یک مادر مهربان، فرزندی دلسوز تربیت می‌کند.

عشق‌هایی وجود دارند که با پیوندهای خونی شروع نمی‌شوند، بلکه از طریق فداکاری خاموش و شفقت بی‌حد و حصر رشد می‌کنند. وقتی مای به عنوان همسر پدرش وارد خانه شد، نگوک ۱۵ ساله بود - سنی که در آن فرد به راحتی آسیب می‌بیند و همچنین به راحتی می‌تواند دیوارهای سرد و بی‌رحم بسازد.

Báo Cần ThơBáo Cần Thơ17/04/2026

از نظر نگوک، او یک «جایگزین» بود، دلیل طلاق والدینش. خانه که از قبل خالی از خنده بود، حتی دورتر هم شد. نگوک گوشه‌گیر شد، مرتباً از مدرسه فرار می‌کرد و با دوستان بد معاشرت می‌کرد. خانم مای می‌دانست کودکی که از بیرون سرسخت به نظر می‌رسد، اغلب زخم‌های زیادی بر روحش دارد. بنابراین، با صبر و حوصله رویکردی غیرمستقیم به قلب دخترش داشت. هر روز صبح، یک غذای گرم آماده می‌کرد، گاهی اوقات ماهی آب‌پزی که نگوک قبلاً دوست داشت. هر شب، آرام روی ایوان می‌ایستاد، فقط برای اینکه نگوک مجبور نباشد هنگام بازگشت جلوی در قفل شده منتظر بماند...

وقتی نگوک دیر به خانه می‌آمد، مادرش او را با سوال و جواب تحت فشار قرار نمی‌داد، بلکه با مهربانی یک لیوان آب گرم به او می‌داد و به آرامی می‌گفت: «زود بخواب، فرزندم.» این آرامش، نگوک را عصبانی می‌کرد، سپس او را گیج می‌کرد، زیرا نمی‌توانست دلیلی برای «انفجار» یا شورش پیدا کند.

روزی، انگوک درگیر یک حادثه جدی شد: تجمع برای مسابقات غیرقانونی خیابانی و فیلمبرداری از آن برای انتشار در رسانه‌های اجتماعی. وقتی پلیس خانواده‌اش را برای بازجویی دعوت کرد، انگوک لرزید، چون فکر می‌کرد که رها خواهد شد. شخصی که آمد هنوز خانم مای بود، جثه کوچکی داشت اما چشمانی آرام و دلسوز. او او را سرزنش نکرد، فقط گفت: «من آنقدر به تو نزدیک نبوده‌ام که تو را درک کنم.» کلمات ملایم و در عین حال عمیقاً تأثیرگذار بودند. در راه خانه، وقتی تمام احساسات فروخورده بالاخره بیرون ریخت، انگوک را در آغوش گرفت و موهای ژولیده‌اش را نوازش کرد: «به خانه برگرد، فرزندم. اشتباه کردی و من به تو کمک می‌کنم تا آن را اصلاح کنی. فقط تسلیم نشو.»

از آن به بعد، خانم مای سفر خود را برای بازگرداندن نگوک به خانه خانوادگی‌اش آغاز کرد. او چند روزی مرخصی گرفت، با نگوک به مدرسه رفت و بی‌سروصدا بیرون دروازه مدرسه ایستاد تا به او یادآوری کند: «تو تنها نیستی.» عصرها، او را مجبور به درس خواندن نمی‌کرد، بلکه به سادگی در کنار نگوک می‌نشست و با او صحبت می‌کرد. با دانستن اینکه نگوک عاشق نقاشی است، مجموعه‌ای از رنگ‌های جدید خرید و با او نقاشی کشید و اجازه داد که خطوط، چیزهایی را که هنوز نمی‌توانست با کلمات بیان کند، بیان کنند.

وقتی دوستان قدیمی‌اش او را وسوسه کردند، نگوک مردد شد. خانم مای او را منع نکرد، اما در عوض درباره بچه‌ای در محله برایش تعریف کرد که به خاطر یک لحظه بی‌ملاحظگی آینده‌اش را از دست داده بود، سپس به آرامی گفت: «من جلوی تو را با در نمی‌گیرم. امیدوارم خودت راه درست را انتخاب کنی.»

به لطف مراقبت و راهنمایی‌های فداکارانه مادرش، نگوک به تدریج تغییر کرد. او روی تحصیلاتش تمرکز کرد و روابط مضر را قطع کرد. برای نگوک، خوشبختی دیگر در چیزهای بزرگ نبود، بلکه در غذاهایی بود که مادرش می‌پخت، سوالات روزانه و نوری که همیشه در انتظارش می‌درخشید. روزی که مدرک پزشکی خود را دریافت کرد، در میان لبخندها و فلاش دوربین‌ها، نگوک ناگهان به گریه افتاد، خانم مای را محکم در آغوش گرفت و فریاد زد: "مامان!" از آن لحظه، تمام مرزهای بین "مادرخوانده" و "مادر بیولوژیکی" از بین رفت. برای نگوک، مادرش کسی بود که در سکوت در کنارش بود، از او محافظت می‌کرد، حمایت می‌کرد و هرگز رهایش نمی‌کرد، حتی زمانی که نگوک گم شده بود.

آن خانه کوچک حالا پر از خنده است. و یک حقیقت ساده ثابت شده است: با آغوش باز و قلبی پر از عشق، آن مکان خانواده است. کلیشه «نامادری-فرزندخوانده» همیشه درست نیست. زیرا یک مادر نه تنها کسی است که فرزندی را به دنیا آورده، بلکه کسی است که جرات فداکاری دارد، بخشنده است و صبورانه منتظر بازگشت فرزندش می‌ماند، حتی پس از بارها آسیب دیدن.

کائو اوآن

منبع: https://baocantho.com.vn/me-hien-nuoi-con-thao-a202433.html


برچسب: گوهر

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
مدرسه شاد

مدرسه شاد

بازار ماهی شهر من دوباره زنده شد!

بازار ماهی شهر من دوباره زنده شد!

ریه‌های سایگون

ریه‌های سایگون