Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

صدایی شاعرانه، دلنشین و دلنشین.

کیوتو - شاعر شوان لوی، به عنوان یکی از نویسندگان پرکار استان کوانگ تری، به تازگی چهارمین مجموعه شعر خود با عنوان «تکیه به سوی بی‌پایان» را که توسط انجمن نویسندگان ویتنام - ۲۰۲۴ - منتشر شده است، منتشر کرده است.

Báo Quảng TrịBáo Quảng Trị01/02/2026

با این مجموعه شعر جدید، به راحتی می‌توان دید که شوان لوی شعر خود را بیشتر کاوش و نوآوری کرده است. برای مثال، این شعر درباره یک منطقه روستایی در کوانگ تری در طول جنگ، در میان بمب‌ها و گلوله‌ها است. سربازان در آشپزخانه‌ای با سقف کاهگلی به مادرانشان بازمی‌گردند. آتش کاه می‌سوزد و سربازان در حالی که اشک از صورتشان از دود جاری است، به خانه می‌روند. از آنجا که کاه بعد از باران نمناک است، مادر پیر و آشپزخانه فقیر نمی‌توانند خشک بمانند و خانه در همه جا چکه می‌کند.

«کلبه کاهگلی آرام است/ خواب شب مهتابی را می‌بینم/ دود از اجاق آشپزخانه و دود کاه که در راه خانه موج می‌زند/ بوی تند گِل با لباس نیلی مادرم که به قلبم چسبیده است/ هر تکه ابر که دور می‌شود/ درختان جوان فوفل که در خاک خیس شده‌اند، خوشه‌های موز که بی‌صدا آویزانند (شب خاطرات).»

«مسیر خانه غرق در اشک است»، «بوی تند گِل روی لباس نیلی مادرم»، «در قلبم حک شده»... این کلمات ساده، وقتی در این زمینه قرار می‌گیرند، واقعاً قدرتمند هستند.

شوان لوی در جریان خاطراتش، یک بعد از ظهر بهاری را به یاد می‌آورد و داستانی از داستان کوتاه نگوین کوانگ تیو درباره شکوفه‌های تکان‌دهنده گل‌های خردل در کنار رودخانه را به یاد می‌آورد. ابیات زیبا و غم‌انگیز هستند. مردم واقعاً غمگین هستند: زوج‌هایی که به یک قایق تنها چسبیده‌اند، در ساحل رودخانه، جایی که آب‌های کم‌عمق و عمیق، وجودی متروک و تنها را منعکس می‌کنند. شوان لوی تداعی‌های غیرمعمولی دارد:

«به یاد آر آن کس را که از پل موقت آب برمی‌داشت/آن را بر نور خورشیدِ بی‌تفاوت و لرزان می‌پاشید/بعدازظهر دیروز دل‌های مردم را با غم آغشته می‌کرد/این بعدازظهر آسمانی از بارانِ روان را می‌گشاید» (به یاد آوردن فصل گل خردل در کنار رودخانه).

جلد کتاب «به سوی بی‌پایان» - عکس: P.T
جلد کتاب «تکیه به سوی بی‌پایان» - عکس: PT

در سرزمین قهرمان‌پرور کوانگ تری، هیچ چیز و هیچ کس را نمی‌توان فراموش کرد. شعر «گورستان رودخانه» یاد کسانی را که با احساسی خالصانه خود را فدا کردند، زنده می‌کند. عنوان شعر همان معنای شعر له با دونگ از گذشته‌های دور را دارد: «ای قایقی که از رودخانه تاچ هان بالا می‌رود، به آرامی پارو بزن / دوستان من هنوز در کف رودخانه آرمیده‌اند.» در زیر رودخانه تاچ هان، افراد بی‌شماری خود را فدا کردند و در سرزمین مقدس کوانگ تری آرام گرفتند.

«چطور می‌توانم این مکان پر از گل کنار رودخانه را فراموش کنم؟ / شب پر از رودخانه سرخ است / گورستان رودخانه‌ای بدون سنگ قبر، بدون نام / نیم قرن بی‌صدا گذشته است / زندگی رودخانه عمیق است، کناره‌هایش فرسایش و ساخته می‌شوند / در کنار گورستان خاموش رودخانه / در آب دوردست به چه چیزی نگاه می‌کنم؟»

ریتم آرام شعر، ابیات غم‌انگیز، سطرهایی که عمیقاً قلب را سوراخ می‌کنند. ژرفای زندگی، فداکاری‌هایی که برای وجود پایدار ملت انجام شده است، همیشه به یاد آورده می‌شود. قدردانی همیشه یک فضیلت ضروری برای همه مردم است.

اگرچه در شعر ژوان لوی نیز درباره رودخانه‌ها نوشته شده است، رودخانه نات لو سرشار از موسیقی است، مانند سرودی شاد از تجدید دیدار، با تکرارها و تصاویر اثیری:

«ماه شناور/رودخانه شناور ابرها/آه، نات له روز را در شب پنهان می‌کند/ماه شناور/رودخانه شناور ابرها/آه، نات له ماه را در روز پنهان می‌کند/ماه شناور می‌افتد، ماه می‌افتد/ماه غروب می‌کند، ماه غروب می‌کند»...

خواننده نیز توسط شاعر همراه می‌شود، در حالی که قایق را به سمت پایین دست رودخانه و شهر دنبال می‌کنند. رودخانه. امواج. باد. ابرهای شناور. همه چیز به آرامی شناور است:

«عطر شناور/ماه شناور/رودخانه‌ی شناور ابرها/شناور سوسو زننده/درخشنده نات له» (به یاد رودخانه‌ی ماه).

شاعر لحظاتی از خیال‌پردازی دارد؛ برای شاعران، به یاد آوردن و فراموش کردن امری عادی است. روزی... او الهامی الهی یافت، افکارش را مرتب کرد و آنها را در ابیات شش و هشت هجایی بازتاب داد:

«ناگهان شب ساکت می‌شود / ناگهان صدای افتادن برگ‌ها را می‌شنوم، موسیقی قلبم سرگردان است / ناگهان احساس غم می‌کنم، شب به پایان رسیده است / ناگهان قایقی را می‌بینم که بی‌هدف در حال عبور است / ناگهان برای سطل آبی که بی‌هدف شناور است، احساس ترحم می‌کنم / ناگهان در باری که حمل می‌کنی، که اکنون بسیار سبک است، احساس درد می‌کنم / ناگهان مشتاق موهای افشان و پاهای ظریف تو هستم / ناگهان به کلاه بنفش آشنای گذشته حسادت می‌کنم / ناگهان احساس خشم و رنجش می‌کنم، چرا؟ / ناگهان روحم درگیر می‌شود، چگونه می‌تواند باشد؟ / ناگهان فراموش می‌کنم.»

شعر «ناگهان فراموش شده» را می‌توان یکی از بهترین اشعار این مجموعه دانست. این شعر، داستانی پر از فراز و نشیب از فراموشی و به یاد آوردن است. فهرست وقایع خسته‌کننده نیست؛ در عوض، خواننده را شگفت‌زده و خوشحال می‌کند. از یک شب ساکت به صدای افتادن برگ‌ها در باغ منتهی می‌شود. این شعر، یک قرار ملاقات زودگذر و ناتمام، قایقی را که در خاطره شناور است، به یاد می‌آورد. سپس، خاطره ما را به واقعیت نزدیک‌تر می‌کند: دختری مهربان با کلاه بنفش، که ظاهراً بی‌خیال، آب را به خانه می‌برد. سپس روح بازمی‌گردد، درنگ می‌کند، متوجه می‌شود که هنوز به یاد دارد و به خود می‌گوید: ناگهان فراموش شده... جزئیات جالب و غیرمعمول: سطل آب عشوه‌گر، موهای روان، پاشنه‌های نیلوفرمانند... نیز شعر را جذاب می‌کنند و غم و اندوه فقط در شب آرام قبل از محو شدن، درنگ می‌کند...

شوان لوی به وضوح تسلط روزافزونی بر تکنیک، ساختار و ترکیب شعری نشان می‌دهد. شاعران و خوانندگان دیگر، سبک غنایی در حال توسعه او را تشخیص می‌دهند، سبکی که ساختاری محکم اما روان و خیال‌انگیز دارد و لحظاتی سرشار از الهام شاعرانه را در خود جای داده است. شعر «در جستجوی یکدیگر در دا لات» نمونه بارزی از این سبک است. تقریباً هر شاعری که از سرزمین هزار گل بازدید می‌کند، خود به خود ایده‌های شاعرانه‌ای، چه چند سطر و چه چند شعر کامل، به ذهنش خطور می‌کند. نوشتن درباره دا لات به راحتی منجر به تکرار ایده‌ها، کلمات و تصاویر می‌شود. شوان لوی زاویه دید متفاوتی را انتخاب می‌کند، «در جستجوی یکدیگر در دا لات»، اگرچه این زاویه دید نیز به طور گسترده در شعر و موسیقی مورد بررسی قرار گرفته است. البته، او باید تنها باشد، در میان هزار گل، بنابراین احساساتش رنگارنگ است: «چشمان آبی، قلب بنفش تیره»، با یادآوری «سرخ شدن گونه‌هایش». در این لحظه، ابرها و کوه‌ها نیز در نوسانند: «سایه‌های کوه در نوسانند»، «گرم و سرد، نزدیک و دور، ابرها در حرکتند»... در ارتفاعات متروک، ناگهان متوجه ردپاهای خسته‌ی بسیاری می‌شوید که به دنبال یکدیگر می‌گردند، افرادی که به دنبال یکدیگر می‌گردند، دا لات که به دنبال یکدیگر می‌گردند:

«بعد از ظهر بدون تو / آبشار پرن غمگین و دلگیر است / کدام ردپاها مسیر را برای یافتن یکدیگر دنبال می‌کنند؟ / ابرها کوه‌ها را در آغوش می‌گیرند / هزاران کاج در باد می‌لرزند / من در دا لات تو را جستجو می‌کنم، ما یکدیگر را جستجو می‌کنیم.»

اما شعر زندگی است. در زندگی واقعی، شوان لوی صادق است، از صمیم قلب به مادرش وفادار است، با دقت از خانواده‌اش مراقبت می‌کند و به دوستان عزیزش نزدیک است... شعری که عنوان این مجموعه است، «تکیه به رویای بی‌پایان»، شعری است که پدری برای دخترش که دور از خانه در هانوی تحصیل می‌کند، سروده است. البته عشق پدر به دخترش همیشه خاص است؛ تقریباً هر پدری دختر بالغ خود را هنوز کودک کوچکی می‌بیند. وقتی دخترش می‌رود، او نگران همه چیز است، از غذا و خواب گرفته تا درس و کارش. او او را دوست دارد، نگران است، به او نصیحت می‌کند و برایش شادی می‌کند. و بنابراین، او آنجا دراز می‌کشد، غرق در افکارش، تمام شب به یاد دخترش است، شعر به دختر محبوبش اشاره دارد:

«در آغاز زمستان، جاده‌ی مدرسه/ شال و کت برای گرم ماندن، فرزندم/ پدر هر وعده‌ی غذایی را گرامی می‌دارد و دوست دارد/ به شدت نگران کمبود سبزیجات و ماهی است/ تو سخت درس می‌خوانی چون مادرت را بیشتر دوست داری/ به ندرت بی‌هدف پرسه می‌زنی چون می‌ترسی پدرت را ناراحت کنی/ شبنم می‌بارد، باد گزنده‌ی شمال مبهوت می‌شود/ پدر در حالی که غرق در افکارش است، برمی‌گردد.»

شوان لوی عاشق سرزمین مادری‌اش است و مردم زادگاهش عمیقاً تحت تأثیر نام‌ها و صداهای آشنای سرزمین مادری‌اش قرار گرفته‌اند: «مزارع روستا/ رودخانه تونگ، شالیزارهای برنج آی/ حتی وقتی دور هستم، هنوز به یاد دارم/ زالوهای کون دا/ آب ترش کون ویت/ سس ماهی تخمیر شده بن سان/ بازار کائو در باران شدید/ حتی اگر دور باشد/ صد هزار راه وجود دارد/ اگر تماس بگیری، رد نکن/ یادت باشد برگردی، من منتظرم/ پل لام کیو که در غبار کاه معطر (Fragrant Straw Mist) پیچیده شده است.»

شوان لوی شاعری احساساتی است و اشعارش پر از تأملات تأمل‌برانگیز در مورد تجربیات زندگی است: «سپس می‌آید/مستی، خود را گیج/غمگین می‌پندارد، با سردی روی برمی‌گرداند/سپس می‌آید/فریب، نیرنگ و خشم/وجدانی که سرنوشت مردم را قضاوت می‌کند/سپس می‌آید/همه چیز را رها می‌کند/و با تلخی لبخند می‌زند/باز می‌گردد و کسی را نمی‌بیند که منتظر باشد، کسی انتظار ندارد» (سپس می‌آید).

شوان لوی با درک ناپایداری زندگی، با انتخابی آرام، سخنانش را به پایان می‌رساند: «گاهی اوقات، سریع یا آهسته بودن هنوز هم خوش‌یمن است؛ گل‌ها گلبرگ‌های زیادی دارند اما خارهای زیادی هم دارند؛ قلب مهربان یا نیت‌های خوب، تجملاتی هستند؛ چه خرگوش باشد چه لاک‌پشت، هیچ‌کدام واقعاً آرام نیستند؛ در این قلمرو دنیوی آرام باش» (ناپایداری، عزیزم).

شاعر در این مجموعه شعر، با استفاده از زبانی نامتعارف اما زیبا، تأثیری خلق می‌کند که خوانندگان را به تأمل و همدلی وا می‌دارد: «موهایی که از پس گردن سرازیرند / شکوفه‌های معطر بر آستانه‌ی در.» «با شناخت تو / در زمان شکوفه‌های برنج، تو دختری جوان هستی / عطر مزارع، پر از شیر / تپل، پر از محبت.»

«سایبان سبز شاخه‌های ارکیده، دانه‌ها را آزاد می‌کند / رنگی ملایم و بنفش کم‌رنگ، تنها و دلربا.»

به شاعر برای اثر جدیدش تبریک می‌گویم؛ من معتقدم که او در مسیر شعری خود به پیشرفت مداوم ادامه خواهد داد.

بوی فان تائو

منبع: https://baoquangtri.vn/van-hoa/202602/mot-giong-tho-tru-tinh-hon-hau-af33992/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
این تغییر، ایمنی سیستم برق را تضمین می‌کند.

این تغییر، ایمنی سیستم برق را تضمین می‌کند.

برج چم

برج چم

خوشبختی لانگور نقره‌ای هندوچینی

خوشبختی لانگور نقره‌ای هندوچینی