این مجموعه اشعار در بخش ادبیات خارجی، صداهایی از یونان، هند، ایتالیا، رومانی، مجارستان، ایالات متحده و روسیه را گرد هم آورده است - هر شاعر تکهای از جهان را با خود حمل میکند، شیوهای متفاوت از احساس و تفکر، اما همه به سوی ارزشهای جهانی: عشق، هستی، آزادی و میل به زندگی گرایش دارند.
از فرازهای آتشین شور و اشتیاق و تأملات در باب تنهایی گرفته تا آرزوی رهایی و رویارویی با حقیقت، این اشعار مانند درهایی هستند که به افقهای شاعرانه بسیاری گشوده میشوند، جایی که مردم خود را در چهرههای بیشمار بشریت بازمیشناسند.
![]() |
Lakovos Theras Karamolegkos (یونان)
پرواز
به درون آتش سوزان پرواز کردم.
برای کشف نام مخفی کودک،
چهرههای پنهان، بازیهای جذاب،
عشق من، سرنوشت من، و آرزوهای من.
من به سوی ستارهها پرواز میکنم:
تو زهره ای، و من در کنارت مریخم...
میخواهم بگویم که خیلی دوستت دارم.
زندگی بدون تو مثل مردن است.
نه
اینها کلمات گل و بلبل نیستند،
اما دقیقاً همان ضربات آرام شمشیر بود که...
روحهای اصیل همیشه میبخشند
تسلی واقعی برای رنجدیدگان…
اینها اشعار گل و بلبل نیستند،
اما آنها آدمهای تنهایی هستند که آرزوی چیزی را دارند.
اشتراکگذاری، همدلی خاموش
مثل تقسیم کردن یک وعده غذایی از صمیم قلب…
او الههای است که میداند چگونه با زندگی درآمیزد.
این سقف، خورشید و حقیقت برای بشریت است.
سیاره زمین
سیاره زمین یک گل رز است.
در میان خارهای تیز بیشمار.
اما هنوز یک باغ است.
لطفا گل را حفظ کنید.
و ستارهها، میدونی.
خان پونگ
(ترجمه از نسخه انگلیسی)
مونیکا شارما (هند)
من
من یک انسان هستم، من یک زن هندی هستم.
من شرادا هستم، من آیدا هستم.
من سوشاما هستم، من ایندیرا هستم.
در یک عمر،
من زندگیهای بیشماری را زیستهام، هزاران هزار بار زندگی.
من شهد شیرین زندگی را مینوشم.
به عنوان یک دختر، به عنوان یک همسر،
گاهی اوقات او یک مادر است، گاهی اوقات یک رهبر و مدیر درخشان.
او یک دختر روستایی در مزارع، در انبارها بود.
من باید از هر نظر زندگی را به کمال زندگی کنم.
من کی هستم، قبلاً کی بودم، قبلاً مادرم کی بود؟
همه آن چیزها، و همچنین کسانی که دانش آموزان من خواهند بود، دخترم،
من هم باید درک کنم و همدردی کنم.
بله، من انسانم - هر رنگ، هر جنبهای از زندگی برای من زیباست.
من باید به عهدم برای پرواز هرچه بالاتر عمل کنم.
باید به هر گوشهای از آسمانِ پهناور دست یابم.
من میتیلی هستم، کاپیتان زن تیم کریکت هند.
من کالپانا چاولا هستم، که به آسمانها رسیدهام.
من یک غواص هستم، و به اعماق اقیانوس سفر میکنم.
من یک رقصنده هستم، من یک تمرین کننده یوگا هستم، من وسعت بی حد و مرز هستم.
من یک زن هندی هستم…
هوانگ دیو هوان
(ترجمه از نسخه انگلیسی)
لورا گاراواگلیا (ایتالیا)
تابستان
بوی قیر در انتهای اسکله.
میلههایی که به قایقها چسبیدهاند
حبابهای تابستانی با درخشش مرواریدی میدرخشند.
در گرما بالا آمدن
قلبم حتی نمیداند به کدام سمت رانده شود.
از همه مهمتر، روز سرشار از نور است.
فقط بالش نقرهای رنگ و رو رفته باقی مانده بود.
هنوز تکههایی از جلبک دریایی خشکشده روی سنگها وجود داشت.
و چشمان سنت لوسیا در تاریکی،
و روی گردنم، جای سوختگی ناشی از خونریزی مثل عروس دریایی بود.
کیو مای
(ترجمه از انگلیسی)
آندرهآ اچ. هدش (رومانی)
هانوی در شب
اگر ستاره ها
شما حق انتخاب دارید.
شاید آنها ستاره نشوند.
گوهر هم نیست.
اژدها نیست.
سلطان جنگل نیست
نه پادشاه
پادشاهی تشکیل ندهید.
اگر ستاره ها
حق انتخاب
اینجا به پایین شیرجه خواهد زد.
در این گل
اسم گل رو نمیدونم.
اما این زیبایی
تا ابد دنبالم خواهد آمد.
تا اواخر پاییز
پاییز...
کیو مای
(ترجمه از انگلیسی)
شاندور هالموسی (مجارستان)
جاستی
اگر تسلیم میشد، همانجا خودش را گم میکرد.
اگر تسلیم شوی، ستون فقراتت زیر سنگ خرد خواهد شد.
تو تنها روی نیمکت عشاق نشستهای.
شن و ماسه و سنگریزه در اطراف محیط انباشته شده است.
کارگران، حتی با ماسک، هنوز هم خوشتیپ به نظر میرسند.
میدونی، فقط سختکوشی و عشق میتونه نجاتت بده.
میدونی، فقط کار کردن با عشق میتونه نجاتش بده.
کسانی که مستعد نگرانی هستند، از پشتکار مضاعف برای ادامه نگرانی برخوردارند.
برای کسانی که برنامههای شلوغی دارند، صد سال فقط یک چشم به هم زدن است و صد دوره انزوا مانند یک ساعت میگذرد.
او سحرگاه خواهد رسید.
او به آرامی به پنجره ضربه میزد، شاخهای از زنجبیل را که از دوردست آورده بود، به آرامی روی طاقچه پنجره میگذاشت. عطر علف لیمو از موهای براقش به مشام میرسید و خندهاش باعث میشد آب به راحتی جاری شود.
پسر فان آنه
(ترجمه از متن اصلی مجارستانی)
آدریان سانگورزان (ایالات متحده آمریکا)
انزوا
در مسیر بندر جنوا،
کشتی چهل روز در اسکله پهلو گرفت.
سپس با آخرین خداحافظی، سفر دریایی خود را آغاز کردند.
چهل روز قرنطینه و انزوا.
دیکشنریها اینطور کار میکنند.
ما مثل یک اپیدمی زبانی هستیم.
دوره کمون چقدر طول خواهد کشید؟
بگذار حسرت همسران ملوانان از بین برود.
برای سالهای متمادی.
سنت موسی به مدت چهل سال مردم را در بیابان هدایت کرد.
تا آنها را از شر طاغوتها و رذایل رهایی بخشد.
چهل سال انزوا، آن روزها در مقایسه با آنها هیچ است.
وقتی پنجاه ساله شدی
و آن مرد خردمند بیچاره شصت سال داشت.
با کشتی پر از ادویههایی که از هند آورده شده بود.
شما میتوانید با کل اروپا روبرو شوید.
اجداد ما یک کیسه به عنوان جهیزیه داشتند.
و حاوی مقدار زیادی فلفل، میخک و دارچین است.
این تنها گذرنامه برای فرار به بهشت است.
خان پونگ
(ترجمه از انگلیسی)
کابیشف الکساندر کنستانتینوویچ (روسیه)
ظاهر فریبنده
چیزها همیشه آنطور که به نظر میرسند نیستند.
حتی افراد عاقل هم ممکن است اشتباه کنند.
سپس گاهی اوقات، به آرامی فرو میریزد.
طوفانی در این دنیای پر از گناه.
آیا ایمان ارزش دنبال کردن دارد؟
تا ابد در تلاش برای فتح،
و در اعماق، فریب شیطانی،
پنهان در دامی از رنگهای رنگینکمانِ پرجنبوجوش.
به یک طریق یا طریق دیگر.
منتظر رسیدن کسی نباشم،
او کسی است که به ما کمک خواهد کرد تا بر تاریکی غلبه کنیم.
اما آنها در میان این همه جمعیت چه کسانی هستند؟
در عوض چه چیزی دریافت خواهیم کرد؟
زندگی کردن بدون توجه به روزها یا ماهها.
تاجی میان خیر و شر،
این همان چیزی است که ظاهر فریبنده به نظر می رسد!
هانگ، کارولینای شمالی
(ترجمه از انگلیسی)
منبع: https://baothainguyen.vn/van-hoa/Tho/202604/bay-giua-nhung-chan-troi-thi-ca-07c2a70/







نظر (0)