Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

یک قول، یک عمر با هم بودن.

در آن روزهای تاریخی آوریل، ما از کمون تان توآن بین بازدید کردیم تا با آقای دو مان هونگ و خانم نگوین تی بیچ سونگ، ساکنان کمون دانگ هونگ فوک، منطقه چو گائو، استان تین جیانگ (که اکنون کمون تان توآن بین، استان دونگ تاپ است) ملاقات کنیم. در خانه گرم و پرمهرشان، مدال‌های مبارزان آزادی و مدال‌های مقاومت با افتخار بر روی دیوارها به نمایش گذاشته شده بود و به عنوان شاهدان خاموش دوران جنگ و فداکاری عمل می‌کردند.

Báo Đồng ThápBáo Đồng Tháp14/04/2026

آقای هونگ و خانم سونگ کنار هم نشسته بودند و به آرامی داستان زندگی خود را تعریف می‌کردند. این عشقی نبود که با گل یا ابراز عشق شیرین آغاز شود، بلکه عشقی بود که در میان بمب‌ها و سختی‌ها، از برخوردهای زودگذر در دود و آتش جنگ، پرورش یافته و در طول سال‌ها دوام آورده است.

«همه چیز برای جنوب عزیزمان»

آقای دو مان هونگ در سال ۱۹۵۱ در استان باک گیانگ (که اکنون استان باک نین است ) متولد شد. با یادآوری دوران جوانی‌اش، هنوز هم چشمانش از احساسی وصف‌ناپذیر درباره دوران جنگ و فداکاری برق می‌زند.

آقای هونگ و خانم سونگ در فضایی گرم با ما، کهنه سربازان کمون، گپ زدند و در میان دود و آتش، خاطرات سال‌های جنگ و داستان عاشقانه‌شان را مرور کردند.

در سال ۱۹۷۰، در سن ۱۹ سالگی، آقای هونگ همه چیز را کنار گذاشت تا به ارتش بپیوندد، در حالی که شور و شوق جوانی و آرمان «همه چیز برای ویتنام جنوبی عزیزمان» را در درون خود داشت.

آقای هونگ به آرامی تعریف کرد: «در آن زمان، من فقط یک مسیر داشتم - جنگیدن در جنوب»، و سفری را آغاز کرد که تمام جوانی‌ام را وقف سرزمین پدری‌ام کرد.

سفر به جنوب آسان نبود. او و رفقایش بیش از پنج ماه از میان جنگل‌ها عبور کردند، از نهرها گذشتند و با بمب‌ها و گلوله‌ها روبرو شدند.

در میان شعله‌های جنگ، هر گام از راهپیمایی با باوری تزلزل‌ناپذیر پشتیبانی می‌شد: باور به پیروزی، باور به روز اتحاد ملی و باور به مسیری که حزب انتخاب کرده بود.

همین باور به او و رفقایش کمک کرد تا پیوسته به جلو حرکت کنند. آقای هونگ به یاد می‌آورد: «روزهایی بود که شب و روز راه می‌رفتیم، پاهایمان پر از تاول بود، اما هیچ‌کس جرأت نمی‌کرد مدت زیادی استراحت کند. استراحت به معنای عقب ماندن بود و عقب ماندن خطرناک بود.»

آقای هونگ پس از ورود به استان می تو (که اکنون استان دونگ تاپ است ) به گردان ۵۱۴C منصوب شد و مستقیماً در بسیاری از مناطق کلیدی مانند کای لای، کای به و چائو تان - مکان‌هایی که در آن زمان "نقاط داغ" میدان نبرد می تو محسوب می‌شدند - جنگید.

در اینجا، دشمن مرتباً به منطقه حمله و آن را گلوله‌باران می‌کرد، نبردها از سپیده دم تا ظهر ادامه داشت، صدای تیراندازی بی‌وقفه بود و دود غلیظی کل شالیزارها را فرا گرفته بود. سربازان ما مجبور بودند در نزدیکی مردم بمانند، از زمین دفاع کنند و در شرایط کمبود شدید، برای تلافی مانور دهند.

نایب رئیس کمیته جبهه میهن ویتنام در کمون تان توآن بین و رئیس انجمن پیشکسوتان کمون تان توآن بین، دین کوک خان، اظهار داشت: «آقای هونگ و خانم سونگ همیشه نمونه بوده‌اند و به طور فعال در جنبش‌ها و فعالیت‌های محلی شرکت داشته‌اند.»

آقای هونگ با وجود سن بالا، هنوز روحیه سربازی عمو هو را حفظ کرده و مرتباً در فعالیت‌هایی با اعضای شعبه انجمن پیشکسوتان در دهکده دانگ نام، در کمون تان توآن بین، شرکت می‌کند، تجربیات خود را به اشتراک می‌گذارد و نسل جوان را تشویق می‌کند.

در روستا، این زوج به خاطر سبک زندگی ساده، رفتار دوستانه و احساس مسئولیتشان نسبت به جامعه، مورد توجه مردم محلی بودند.

از سال ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۵، آقای هونگ به چو گائو منتقل شد و در نبردهای زیادی در آنجا شرکت کرد. این نبردها، نبردهای شدیدی علیه نیروهای امنیتی ویتنام جنوبی تحت حمایت آمریکا بودند، رویارویی‌های مستقیمی که در آستانه مرگ و زندگی قرار داشتند.

آقای هونگ در جریان نبردی در زمین‌های ناهموار، از ناحیه پا مجروح شد، زخمی که هنوز هم به عنوان نشانه‌ای ماندگار از آن تجربه دوران جنگ، با خود به همراه دارد.

آقای هونگ به یاد آورد: «زمان‌هایی بود که ما خیلی به دشمن نزدیک بودیم، فقط چند ده متر با هم فاصله داشتیم. در آن شرایط کمبود، مجبور بودیم نزدیک به عوارض زمین بمانیم، مشاهده کنیم و در یک لحظه واکنش نشان دهیم.»

«در آن منطقه‌ی صعب‌العبور، در حالی که همزمان در حال مانور و جنگ بودم، از ناحیه‌ی پا مورد اصابت گلوله قرار گرفتم. در آن زمان، آتش گلوله‌ها هنوز شدید بود و رفقایم ضمن کمک به من برای عقب‌نشینی از منطقه‌ی نبرد، پوشش ایجاد کردند؛ هیچ‌کس دیگری را رها نکرد.»

تا به امروز، زخم‌ها نه تنها بر روی بدنش، بلکه عمیقاً در حافظه‌اش حک شده‌اند. هر بار که هوا تغییر می‌کند، آقای هونگ احساس درد می‌کند. با این حال، در میان این درد، حس غروری وجود دارد، به خاطر اینکه زندگی کرده، جنگیده و جوانی‌اش را در روزی که کشور به صلح دست یافت، فدا کرده است.

در میان دود و آتش جنگ، جایی که مرگ همیشه قریب‌الوقوع بود، آنچه سربازان را زمین‌گیر نگه می‌داشت، نه تنها وظیفه رزمی آنها، بلکه ارتباط گرم انسانی از پشت جبهه، حتی در اعماق خاک دشمن بود.

آقای هونگ روزهای اقامتش در آن منطقه را به یاد آورد: «مردم سربازان را خیلی دوست داشتند. آنها به ما پناه می‌دادند، پنهان می‌شدند، به ما برنج، دارو می‌دادند... به لطف آنها، ما توانستیم زنده بمانیم و با دشمن بجنگیم.»

در دوران سختی، هر مشت برنج، هر کاسه دارو، هر سرپناه امن به منبع گرانبهایی از حمایت تبدیل می‌شد. پیوند بین سربازان و مردم، نه پر سر و صدا و نه ظاهری، بلکه قوی و عمیق بود و به سربازان قدرت می‌داد تا بر بمب‌ها و گلوله‌ها غلبه کنند، زمین خود را حفظ کنند و تا پیروزی بجنگند.

«عاشق شدن» در میان شعله‌های جنگ

به لطف حمایت و پشتیبانی مردم محلی، در طول اقامت‌هایش و تأمین مایحتاج، آقای هونگ با خانم سونگ آشنا شد. در آن زمان، خانم نگوین تی بیچ سونگ در سال ۱۹۵۱ در کمون دانگ هونگ فوک (که اکنون منطقه تان توآن بین، استان دونگ تاپ است) متولد شد.

آقای هونگ و خانم سونگ خاطراتی از تجربیات دشوار اما غرورآفرین خود در دوران جنگ تعریف کردند.

در آن زمان، خانم سونگ یک داوطلب جوان شجاع بود که وظایفش شامل تسطیح جاده‌ها، حمل مجروحان و حمل سلاح می‌شد. خانم سونگ وقتی این وظایف را انجام نمی‌داد، بی‌سروصدا در پشت جبهه کار می‌کرد، لباس می‌دوخت و بسته‌های لوازم ضروری را برای ارسال به سربازان در خطوط مقدم آماده می‌کرد.

آقای هونگ، سربازی که در اعماق خاک دشمن سنگر گرفته بود، اغلب از همان دست‌ها آذوقه دریافت می‌کرد. این برخوردها زودگذر بودند و فقط چند دقیقه یا چند ثانیه طول می‌کشید. او تعریف کرد: «آن زمان، روی مرز شکننده بین زندگی و مرگ، ما همدیگر را ملاقات می‌کردیم، فقط می‌توانستیم نگاهی سریع به چشمان یکدیگر بیندازیم، چند کلمه عجولانه رد و بدل کنیم و بعد دوباره آنجا را ترک می‌کردم.»

«اما محافظت و مراقبت از مردم، و هیکل کوچک و دقیق زنی که لباس می‌دوخت، بود که قلب سربازی مثل من را به تپش می‌انداخت.» از همین چیزهای به ظاهر کوچک بود که عاشقانه‌ای آرام شروع به شکوفا شدن کرد.

آقای هونگ و خانم سونگ برای ابراز عشق و علاقه‌ی پر آب و تاب وقت نداشتند. عشق در زمان جنگ بسیار آرام و بسیار خالصانه شکل می‌گرفت و از به اشتراک گذاشتن و پیوند نزدیک بین سربازان و غیرنظامیان سرچشمه می‌گرفت.

خانم سونگ تعریف کرد: «وقتی مهمات حمل نمی‌کردم، در خانه می‌ماندم و لباس می‌دوختم و وقتی او برای برداشتن لباس و مایحتاج به خانه‌ام آمد، با او آشنا شدم... و اینگونه بود که عاشق هم شدیم. آن زمان، زمان جنگ بود و ما نمی‌دانستیم فردا چه چیزی را به ارمغان می‌آورد. اما ما فقط عاشق یکدیگر بودیم.»

در میان شعله‌های جنگ، آن عشق با ایمان انقلابی، با این واقعیت که زندگی و مرگ تنها به اندازه یک تار مو از هم جدا بودند، پرورش یافت. وعده‌هایی بسیار ساده اما دلخراش وجود داشت. آقای هونگ زمانی گفت: «هر که اول فداکاری می‌کند، نباید منتظر بماند.»

این جمله ظاهراً سرد و بی‌روح است، اما واقعیت تلخ زمان جنگ را به خوبی نشان می‌دهد، زمانی که مردم فقط می‌توانستند حال را درک کنند، در حالی که آینده‌شان کاملاً به این امید وابسته بود که کشورشان روزی در صلح باشد.

با برقراری صلح پس از سال ۱۹۷۵، وعده‌ی سال‌ها پیش آنها با تشکیل خانواده‌ای دوست‌داشتنی به واقعیت تبدیل شد. آنها ازدواج کردند و در بحبوحه‌ی تغییرات در میهن خود، پنج فرزند (سه پسر و دو دختر) را بزرگ کردند.

در مکالمه ما، آقای هونگ مدام عبارت «عاشق شدن در میان شعله‌های جنگ» را تکرار می‌کرد. برای او، آن «عشق» فقط عاشقانه نبود، بلکه رفاقت، پیوند بین سربازان و غیرنظامیان را نیز شامل می‌شد. حتی اکنون، با موهایی که رو به سفیدی می‌رود، آنها هنوز ایمان راسخ خود را به حزب و مسیری که رئیس جمهور هوشی مین انتخاب کرده است، حفظ کرده‌اند.

بعد از خداحافظی با زوج مسن، مدام تصویر آنها را که کنار هم نشسته بودند و با آرامشی غیرمعمول از سختی‌هایشان می‌گفتند، به یاد می‌آوردم. شاید با روبرو شدن با مرگ در کنار هم، انسان یاد می‌گیرد که قدر هر لحظه از زندگی را بیشتر بداند.

یک رویارویی در میان شعله‌های جنگ، که به یک عمر همراهی و رفاقت منجر شد. این زیباترین سرود عشق است که با خون و گل نسلی از قهرمانان سروده شده است.

لو نگوین

منبع: https://baodongthap.vn/mot-lan-uoc-hen-tron-doi-ben-nhau-a239516.html


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
تصاویر زندگی شاد

تصاویر زندگی شاد

روح هزاران نسل

روح هزاران نسل

غروب آفتاب در زادگاهم

غروب آفتاب در زادگاهم