Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

خورشید سایه مادرم را روی ایوان می‌اندازد.

پس از تحمل روزها باران و سیل، دل همه برای بازگشت آفتاب تنگ شده است. این نور خورشید لطیف، طلایی و ملایم اواخر پاییز است که خانه‌هایی را که نشان از زمان و سختی دارند، روشن می‌کند.

Báo Long AnBáo Long An31/10/2025

(هوش مصنوعی)

پس از روزها باران و سیل، قلب همه مشتاق بازگشت آفتاب است. این نور خورشید لطیف، طلایی و ملایم اواخر پاییز است که خانه‌ها را در سایه‌های تغییر فصل‌ها روشن می‌کند. نور خورشید پس از باران همیشه گرمایی آشنا را در قلب مردم شعله‌ور می‌کند. هر پرتو نور خورشید با برگ‌ها تاب می‌خورد و می‌رقصد، گویی بی‌صدا پیامی را منتقل می‌کند که طوفان گذشته است و امیدها و رویاهای گرامی دوباره در چشمان مردم می‌درخشند. کسی از پنجره به بیرون نگاه می‌کند، احساسی زودگذر در درونشان برمی‌انگیزد، زیرا تمام منظره را در حال شادی از نور ملایم خورشید می‌بینند. از اعماق وجودشان، شور و شوقی بی‌نام طنین‌انداز می‌شود.

من عاشق تماشای لحظه‌ای هستم که خورشید از میان کاشی‌های سقف پوشیده از خزه می‌درخشد. کاشی‌های قدیمی و نقره‌ای-خاکستری ناگهان با نور طلایی خورشید می‌درخشند. در آن لحظه، انگار به یک نقاشی ساده روستایی نگاه می‌کنم، اما در عین حال آسمانی از محبت را در خود جای داده است. نور مایل خورشید، بال‌های گنجشک‌هایی را که روی سقف کاشی‌کاری شده به یکدیگر زنگ می‌زنند، نقاشی می‌کند. خورشید، خزه‌های قدیمی را خشک می‌کند، رگه‌های آن روی دیوار آجری لکه‌دار جلوی ایوان در هم تنیده شده است. خورشید در گواوای رسیده پاییزی فرو می‌رود، هوا را با عطر حومه شهر پر می‌کند و روی آب داخل لگن می‌ریزد و به شکوفه‌های گواوای سفید بکر می‌چسبد. هر پنجره باز می‌شود و نور خورشید را به گوشه و کنار خانه می‌رساند و رطوبت و سایه‌های ماندگار روز بارانی را از بین می‌برد. دود به آرامی از آشپزخانه کسی بلند می‌شود، مانند تصویری شاعرانه از یک بعد از ظهر پاییزی در حومه شهر.

احساس می‌کنم به مسیرهایی برمی‌گردم که خاطرات برایم ترسیم کرده‌اند. به زمانی برمی‌گردم که ده ساله بودم، آرزو می‌کردم ابری باشم که بر آسمان سرزمینم شناور باشد، گلی خوشبو که در آغوش مادر زمین بیفتد. متوجه می‌شوم که چه در شور و نشاط بیست سالگی‌ام و چه با موهای خاکستری، چه در لنگرگاه باشم و چه در آرزوی کشف افق‌های جدید، در نهایت، بزرگترین آرامش و خوشبختی را زیر سایه خانه‌ام پیدا می‌کنم. در آشپزخانه کنار مادرم نشسته‌ام، غرق در نور ملایم خورشید، به صدای ترق تروق هیزم گوش می‌دهم، صدایی از اشتیاق و محبت.

در روزهای آفتابی، وقتی مسیر غرق در نور طلایی است، مدام تصویر مادرم را به یاد می‌آورم که از مزارع دوردست برمی‌گردد و کلاه مخروطی‌اش را به سر دارد. پشت سرش، خورشید از میان برگ‌های سبز موز که حصار را پوشانده‌اند، می‌درخشد. کنار دروازه می‌نشینم، به بیرون نگاه می‌کنم و مادرم را می‌بینم که انگار صبح زود آفتاب را برای طلایی کردن ایوان می‌آورد. سپس، با بهره‌گیری از روزهای خشک و آفتابی اواخر پاییز، پتوها را می‌شوید و آنها را در حیاط آجری آویزان می‌کند تا خشک شوند. فصل سرما نزدیک است، اما پتوهای او هنوز عطر معطر آفتاب را حفظ کرده‌اند. همین اواخر، در چنین روزهای صاف و گرمی، مادرم موهای مادربزرگم را در چاه قدیمی پشت خانه می‌شست. مادربزرگم را به یاد دارم که ردای قهوه‌ای پوشیده بود و مادرم پشت سرش نشسته بود، هر حرکتش در میان بخار حل شده در نور خورشید، ملایم و با توجه بود. نمی‌دانم مادر و مادربزرگم در آن لحظات خاموش به چه فکر می‌کردند، اما احساس می‌کنم یک احساس ساده و گرم به آرامی در روحم می‌خزد و به نظر می‌رسد همه چیز زیر آسمانی از عشق عمیق پناه گرفته است.

مادربزرگم فوت کرده است. چاه پشت خانه پوشیده از سرخس و خزه است. مادرم در اتاق مادربزرگم نشسته و به حیاطی که پر از برگ‌های ریخته شده است خیره شده است. درست همانطور که مادربزرگم در تخت آویز کنار پنجره می‌نشست و به مزارع غرق در نور مبهم خورشید نگاه می‌کرد. من هم مادرم و هم مادربزرگم را می‌شناسم، زنانی از حومه شهر که زندگی خود را در تخت‌های آویز خود گذرانده‌اند، هر کدام با نوعی آفتاب در قلب‌هایشان. آن آفتاب به رویاهای دور من می‌درخشد و طوفان‌های آشفته درونم را از بین می‌برد. این به من اجازه می‌دهد مسیر عشق را پیدا کنم، که پس از سفر به دور دنیا، پاهایم سرانجام به گهواره سرزمین مادری‌ام باز خواهند گشت.

امروز صبح، دلم می‌خواهد برگردم و کنار پنجره بنشینم، کنار مادرم در حالی که موهایش را شانه می‌کند. چقدر نور خورشید بعد از باران را دوست دارم، که با آن همه انتظار، آن همه شادی و غم ناب می‌درخشد، گویی قلبم هرگز غم را تجربه نکرده است. حالا، در این گوشه آرام خیابان، ناگهان از خود می‌پرسم: در سرزمین من، پس از باران و باد بی‌پایان، آیا خانه‌ها از قبل رنگ طلایی خورشید را به خود گرفته‌اند؟

تران ون تین

منبع: https://baolongan.vn/nang-soi-bong-me-hien-nha-a205569.html


برچسب: سنگین

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
خورشید مادر

خورشید مادر

روستای عود

روستای عود

برداشت فراوان صدف.

برداشت فراوان صدف.