Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

روز پدر

پدرم اهل روستای آن های، روستایی در کرانه شرقی رودخانه هان بود. او به انقلاب پیوست، در مقاومت جنگید و در سن بسیار کمی در ارتش ثبت نام کرد.

Báo Tuổi TrẻBáo Tuổi Trẻ15/04/2025


بازگشت پدر به خانه - عکس ۱.

بازگشت پدر و مادرم

او یک بار توسط فرانسوی‌ها دستگیر و زندانی شد، اما از زندان فرار کرد.

در سال ۱۹۵۴، او به شمال نقل مکان کرد، در حالی که قلبی آکنده از حسرت برای روستایش، رودخانه و تک تک عزیزانش در وطن داشت.

پدرم در صنعت حمل و نقل کار می‌کرد و در پرخطرترین بخش مسیر ترونگ سان در استان غربی کوانگ بین مستقر بود.

جاده دائماً در معرض تهدید بمب و گلوله بود و مرگ در همه جا در کمین بود. برای او، آن سفر آزمونی برای شجاعت و پشتکار بود، راهی برای مشارکت در آرمان بزرگتر ملت.

هر وقت پدرم به خانه می‌آمد، داستان‌هایی از جاده‌هایی که تازه از آنها عبور کرده بود، با خود می‌آورد، با نام‌هایی مانند: گذرگاه دا دئو، کشتی شوان سون، خه او، خه وه، جاده ۲۰... و همچنین درباره سفرهایی که برای دریافت کامیون‌ها و کالاها از مرز ویتنام-چین به این مسیر انجام می‌داد.

خیلی واضح یادم می‌آید که پدرم برای ملاقات به خانه می‌آمد و بعد با عجله می‌رفت. او به فرزندانش نصیحت‌های معمول مثل خوش‌رفتاری، درس خواندن و مطیع بودن را نمی‌داد. در عوض، همیشه می‌گفت: «وقتی صدای هواپیما را شنیدید، سریع به پناهگاه بمب بدوید، فهمیدید؟ مطمئن شوید که زنده می‌مانید و به خانه برمی‌گردید، فهمیدید...؟»

وقتی کوچک بودم، نمی‌فهمیدم چرا پدرم همیشه این را می‌گفت. فقط بعدها فهمیدم که برای او، زنده ماندن و بازگشت به وطنش بزرگترین آرزوی زندگی بود.

او یک بار به آنها دستور داد: «نمی‌دانم این بار دیگر برمی‌گردم یا نه، اما بعد از برقراری صلح ، سعی کنید راه برگشت به خانه را پیدا کنید: وقتی به دانانگ رسیدید، بازار هان را پیدا کنید و مسیر ترمینال کشتی هاتان را بپرسید...»

سپس، در سال ۱۹۷۳، پدرم برای ملاقات به خانه آمد و روز بعد از امضای توافق‌نامه پاریس، بسیار خوشحال بود. آن روز، او بی‌سروصدا یک کوله پشتی، چند دست لباس و مقداری وسایل شخصی ساده آماده کرد.

او به مادرم گفت: «به محض اینکه دانانگ آزاد شود، فوراً برمی‌گردم.» چشمانش برق زد، صدایش محکم بود، انگار که از قبل نقشه راه خانه را قدم به قدم در ذهنش کشیده بود.

...و بالاخره آن روز فرا رسید!

روزی که دانانگ آزاد شد، در پایان مارس ۱۹۷۵، پدرم کوله پشتی‌اش را بست و به سمت بزرگراه ۱۵ رفت. او فقط به رفتن ادامه داد، قدم می‌زد و گاهی اوقات برای سوار شدن به ماشین‌های نظامی علامت می‌داد.

کار آسانی نبود، زیرا در آن زمان جنوب هنوز کاملاً آزاد نشده بود، اوضاع بسیار پیچیده بود، حمل و نقل کمیاب بود و اطلاعات پراکنده بود... اما پدرم، با حافظه و اراده کسی که با موقعیت‌های مرگ و زندگی روبرو شده بود، همچنان توانست راه خود را به ترمینال کشتیرانی هاتان پیدا کند.

با نگاه به رودخانه هان که به آرامی زیر آفتاب بعد از ظهر جاری بود، نسیم رودخانه عطر شور دریا، گل و لای، خاطرات کودکی را با خود حمل می‌کرد. پدرم ساکت بود؛ هیچ کس گریه او را ندید، اما چشمانش قرمز و متورم بود و زمزمه می‌کرد: «او برگشته است»، «بالاخره به خانه آمده است.»

وقتی قدم به کرانه شرقی رودخانه گذاشت، درخت انجیر هندیِ ورودی بازار هاتان به استقبالش آمد. این درخت حالا خیلی بلندتر شده بود و شاخه‌هایش آنقدر گسترده شده بودند که گوشه‌ای کامل از بازار را سایه انداخته بودند.

بدون هیچ تردیدی، مستقیماً در امتداد جاده قدیمی روستا که از اسکله کشتی به خانه‌اش منتهی می‌شد، دوید. قلبش از شدت احساسات می‌لرزید، قدم‌هایش سریع بود، ضربان قلبش تند شده بود. به محض رسیدن به خانه مادربزرگم، نتوانست جلوی فریاد زدنش را بگیرد: «مامان! بابا! من خانه هستم!»

اما فقط باد پاسخ داد؛ هیچ کس بیرون دوید و هیچ کس اسمش را آنطور که او امیدوار بود صدا نزد. او ساکت در حیاط ایستاده بود، انگار نفسش را حبس کرده بود. همسایه ای به آرامی نزدیک شد و گفت: «پدر و مادرت چند ماه پیش فوت کردند...»

در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود و دستانش آنقدر محکم مشت شده بودند که می‌لرزیدند، زمزمه کرد: «من به خانه برگشتم، اما خیلی دیر شده، مامان و بابا!»

روایت داستان صلح - عکس ۳.

پدر و مادرم و نوه‌هایشان.

او تمام محله را برای یافتن اقوام گشت و پس از سال‌ها جدایی، دوباره به عمه‌ها، عموها و پسرعموهایم پیوست. هیچ‌کس نمی‌توانست صحبت کند، فقط آغوش‌های تنگ، اشک‌های بی‌صدا و نگاه‌های متعجب از ناباوری به اینکه پدرم هنوز زنده است و برگشته است.

با گذشت سال‌ها، خانه قدیمی دیگر دست‌نخورده باقی مانده است، باغ پوشیده از گیاه است. بیشه بامبو در حاشیه مزرعه تا کنار رودخانه رشد کرده است.

او بی‌صدا روی تپه‌ای در باغ نشست، به ساحل رودخانه نگاه کرد، به صدای باد و امواج گوش داد، سیگاری کشید، پک عمیقی به آن زد، سپس سرش را به عقب خم کرد تا به آسمان کم‌ستاره نگاه کند و به آرامی نفسش را بیرون داد.

او بعدها تعریف کرد: «من هرگز سیگاری نکشیده بودم که اینقدر طعم خوبی داشته باشد!» سیگاری از جنس صلح، که پس از بیش از ۲۰ سال جدایی با بمب و گلوله، در سرزمین مادری‌اش کشیده می‌شد.

شاید آن لحظه بود که او معنای «صلح» را به طور کامل حس کرد، نه در اسناد یا گزارش‌های خبری، بلکه در نفس کشیدن سرزمین مادری‌اش، در خش‌خش برگ‌های بامبو، در نوازش ملایم رودخانه هان، در عطر بی‌نظیر سرزمین مادری‌اش.

خبر آزادی سایگون چند روز بعد رسید و شادی عظیمی به همراه آورد. پدرم مثل یک کودک خوشحال شد و روزهای متمادی این جمله را تکرار می‌کرد: «این واقعاً اتحاد دوباره است! این واقعاً صلح است!»

چند روز بعد، او برای ترتیب دادن کاری به شمال رفت و با عجله مادرم و بچه‌ها را به زادگاهمان برگرداند. بازگشت خانواده مثل رویایی بود که به حقیقت پیوسته بود.

بعدها، هر وقت دوباره به هم می‌رسیدند، او اغلب داستان بازگشتش را با شادی بی‌وقفه تعریف می‌کرد.

برای او، آن روز، روزی بود که قلبش التیام یافت، روزی که تمام حسرت‌ها، جدایی‌ها و ترس‌ها در عطر وطنش محو شدند. او اغلب به فرزندان و نوه‌هایش می‌گفت: «من مرد خوش‌شانسی هستم، زیرا بمب‌ها و گلوله‌ها مرا نجات دادند. عمیقاً دلم برای رفقایم که نتوانستند برگردند تنگ شده است.»

پدرم در یک روز بهاری درگذشت. همانطور که در باغ قدیمی که او در آن اولین شب آرامش در آن می‌نشست و سیگار می‌کشید، قدم می‌زدیم، باد هنوز می‌وزید و امواج رودخانه هان هنوز به آرامی به ساحل برخورد می‌کردند. همه اینها به یک خاطره تبدیل شده است.

اما ما می‌دانیم که آنچه او از خود به جا گذاشت، تنها یک خاطره نبود، بلکه درسی زنده درباره عشق به میهن، ایمان و آرزوی صلح بود.

داستان‌های دوران جنگ پدرم به بخش مقدسی از خاطرات ما تبدیل شده‌اند که برای فرزندان و نوه‌هایمان به عنوان یادآوری ارزش صلح بازگو می‌شوند، تا نسل‌های آینده آن را گرامی بدارند و حفظ کنند.

با تشکر از بیش از ۶۰۰ خواننده‌ای که آثار خود را برای مسابقه داستان‌سرایی صلح ارسال کردند.

برای بزرگداشت پنجاهمین سالگرد صلح، مسابقه نویسندگی «داستان‌های صلح» ( که توسط روزنامه Tuoi Tre و با حمایت گروه Vietnam Rubber از 10 مارس تا 15 آوریل برگزار می‌شود) از خوانندگان دعوت می‌کند تا داستان‌های تأثیرگذار و فراموش‌نشدنی از خانواده‌ها و افراد، و همچنین نظرات خود را در مورد روز اتحاد مجدد در 30 آوریل 1975 و 50 سال صلح ارسال کنند.

شرکت در این مسابقه برای همه مردم ویتنام، چه در ویتنام و چه در خارج از کشور، صرف نظر از سن یا حرفه، آزاد است.

مسابقه «داستان‌های صلح» آثاری با حداکثر ۱۲۰۰ کلمه به زبان ویتنامی را می‌پذیرد و از ارسال عکس و فیلم نیز استقبال می‌کند. لطفاً آثار خود را به آدرس hoabinh@tuoitre.com.vn ارسال کنید. فقط آثار ارسالی از طریق ایمیل پذیرفته می‌شوند؛ برای جلوگیری از گم شدن آثار، آثار ارسالی از طریق پست پذیرفته نمی‌شوند.

آثار با کیفیت بالا برای انتشار در انتشارات Tuoi Tre انتخاب می‌شوند و حق امتیاز دریافت خواهند کرد. آثاری که از مرحله مقدماتی عبور کنند، در یک کتاب منتشر می‌شوند (هیچ حق امتیازی پرداخت نمی‌شود - کتاب فروخته نخواهد شد). آثار نباید در هیچ مسابقه نویسندگی دیگری شرکت داده شده باشند یا در هیچ رسانه یا شبکه اجتماعی منتشر شده باشند.

نویسندگانی که آثار خود را ارسال می‌کنند، مسئول حق چاپ مقالات، عکس‌ها و ویدیوهای خود هستند. تصاویر و ویدیوهای گرفته شده از رسانه‌های اجتماعی بدون حق چاپ پذیرفته نخواهند شد. نویسندگان باید آدرس، شماره تلفن، آدرس ایمیل، شماره حساب بانکی و شماره شناسایی شهروندی خود را ارائه دهند تا برگزارکنندگان بتوانند برای ارسال حق امتیاز یا جوایز با آنها تماس بگیرند.

سایگون، 30 آوریل و مامان - عکس 2.

تا ۱۵ آوریل، مسابقه نویسندگی «داستان‌های صلح» بیش از ۶۰۰ اثر از خوانندگان دریافت کرده بود.

مراسم اهدای جوایز و رونمایی از کتاب «داستان‌های صلح».

هیئت داوران، متشکل از روزنامه‌نگار نگوین ترونگ اوی - معاون دبیرکل هیئت تحریریه روزنامه Tuoi Tre ، دکتر نگوین تی هائو - معاون دبیرکل انجمن علوم تاریخی ویتنام و دبیرکل انجمن تاریخی شهر هوشی مین، و محقق-نویسنده نگوین ترونگ کوی، آثاری را که از مرحله مقدماتی عبور کرده‌اند، بررسی و جوایزی را به آنها اهدا خواهند کرد و آثار با کیفیت بالا را برای دریافت جوایز انتخاب خواهند کرد.

مراسم اهدای جوایز، رونمایی از کتاب «داستان‌های صلح» و شماره ویژه روزنامه توئی تره در تاریخ 30 آوریل، قرار است در اواخر آوریل 2025 در خیابان کتاب شهر هوشی مین برگزار شود. تصمیم کمیته برگزارکننده قطعی است.

جایزه قصه‌گویی صلح

جایزه اول: ۱۵ میلیون دانگ ویتنام + گواهینامه، کتاب‌ها و شماره ویژه مجله Tuoi Tre .

- ۲ جایزه دوم: ۷ میلیون دونگ ویتنامی برای هر نفر + گواهی، کتاب‌ها و شماره ویژه مجله Tuoi Tre .

- ۳ جایزه سوم: ۵ میلیون دانگ ویتنام برای هر نفر + گواهی، کتاب و شماره ویژه Tuoi Tre .

- ۱۰ جایزه‌ی تقدیری: هر کدام ۲ میلیون دانگ ویتنامی + گواهی، کتاب و شماره‌ی ویژه‌ی مجله‌ی Tuoi Tre .

- 10 جایزه برگزیده خوانندگان: 1 میلیون دونگ ویتنامی برای هر کدام + گواهی، کتاب‌ها و شماره ویژه Tuoi Tre .

امتیازهای رأی‌گیری بر اساس تعامل با پست محاسبه می‌شوند، به طوری که ۱ ستاره = ۱۵ امتیاز، ۱ قلب = ۳ امتیاز و ۱ لایک = ۲ امتیاز.

این جوایز همچنین شامل گواهینامه‌ها، کتاب‌ها و شماره ویژه Tuoi Tre 30-4 می‌شوند.

کمیته سازماندهی

ادامه مطلب بازگشت به صفحه اصلی

برگردیم به موضوع

له تی نگا

منبع: https://tuoitre.vn/ngay-ve-cua-cha-20250415130321717.htm


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

گردشگران بین‌المللی برای جشن گرفتن سال نو ۲۰۲۶ به دانانگ هجوم می‌آورند.
گردشگران خارجی در جشن‌های سال نو به مردم هانوی می‌پیوندند.
فوتبال ویتنام پس از افزایش در سال 2025، در سال 2026 چه انتظاری می‌تواند داشته باشد؟
آتش بازی برای استقبال از سال نو 2026

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

نمای نزدیک از آتش‌بازی‌های جشن سال نو ۲۰۲۶ در هانوی.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول