Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

دود را به خاطر بسپار

Việt NamViệt Nam19/01/2024


امروز صبح ناگهان احساس کردم دلم می‌خواهد زباله‌ها را بسوزانم و دود چشمانم را سوزاند.

ناگهان یادم آمد.

تمام خاطرات کودکی‌ام دوباره زنده شد...

وقتی کوچک بودم، خانواده‌مان فقیر بودند و ما همیشه از بخاری هیزمی استفاده می‌کردیم. پدرم یک میله آهنی را به شکل پایه بلند خم می‌کرد تا بتوانیم همزمان دو قابلمه غذا بپزیم. من و خواهرانم در طول تابستان هیزم جمع می‌کردیم. هر تابستان، وقتی مدرسه تمام می‌شد، دور هم جمع می‌شدیم تا از باغ‌های بادام هندی و ملالوکا که مردم شاخه‌هایشان را هرس می‌کردند، هیزم جمع کنیم. گاهی اوقات، آنقدر خوش‌شانس بودیم که باغی پیدا می‌کردیم که در آن درختان را برای فروش چوب قطع می‌کردند و ما از برنده شدن در قرعه‌کشی خوشحال‌تر می‌شدیم. هیزم‌ها در حالی که هنوز تازه بودند بریده می‌شدند، روی دوچرخه‌ها بارگیری می‌شدند و به طور مرتب کنار آشپزخانه چیده می‌شدند. ما آنها را همان‌جا می‌گذاشتیم، به مدت سه ماه تابستان در معرض باران و آفتاب قرار می‌گرفتند و با شروع سال تحصیلی، چوب‌ها خشک و آماده استفاده می‌شدند.

خوی-1.jpg

معمولاً در روزهای آفتابی، هنگام پختن برنج، فقط کافی است یک مشت هیزم بردارم و این برای کل روز کافی است. روزهای بارانی خیلی سخت‌تر است. با اینکه روی توده هیزم را با کیسه‌های پلاستیکی می‌پوشانم، هنوز مرطوب است. هر وقت خورشید بیرون می‌آید باید برای خشک کردن آنها عجله کنم. اما هرگز خشک نمی‌شود. هیزم مرطوب دود تند و تیزی تولید می‌کند و باعث می‌شود اشک از چشمانم جاری شود، انگار که گریه می‌کنم.

پخت و پز با هیزم برای مدت طولانی، طوری که فقط با نگاه کردن به دود می‌توان فهمید خشک است یا مرطوب. هیزم خشک، دود رقیق و لطیفی تولید می‌کند که به سرعت در هوا پخش می‌شود. هیزم مرطوب، دود غلیظ، تیره و تندی تولید می‌کند که چشم‌ها را می‌سوزاند. در روزهای بارانی، لباس‌ها خشک نمی‌شد، بنابراین مجبور بودید قبل از رفتن به مدرسه آنها را آویزان کنید تا خشک شوند. هیزم مرطوب. لباس‌های مرطوب. دود فرصتی پیدا می‌کند تا به پارچه بچسبد. پوشیدن لباس فرم مدرسه مانند این بود که تمام آشپزخانه را با بوی دودی قوی‌اش به مدرسه بیاورید. حتی باعث می‌شد همکلاسی‌ها وقتی در نزدیکی شما نشسته بودند، بینی‌هایشان را از ناراحتی جمع کنند، بنابراین شما فقط به تنهایی بازی می‌کردید، به خورشید در حیاط مدرسه خیره می‌شدید و درخت انجیر را از شکوفه‌های زردش تا میوه‌های رسیده و در حال افتادنش تماشا می‌کردید.

با این حال، من هیچ‌وقت از دود متنفر نبودم. فقط بعداً، وقتی به دانشگاه رفتم، دور از خانه، با اجاق گازی در شهر آشپزی می‌کردم. می‌دانید، در شهر، هیزم برای پخت‌وپز کجاست؟ حتی اگر هیزمی هم بود، فضای وسیعی مانند حومه شهر وجود نداشت که بتوانید آزادانه با اجاق هیزمی آشپزی کنید. در شهر، سوزاندن یک زباله کوچک باعث سر و صدای زیادی در بین همسایه‌ها می‌شد و مردم از دود زیاد و آلودگی محیط زیست شکایت می‌کردند. علاوه بر این، با پیشرفت زمان، مادرم یک اجاق گازی خرید تا مثل بقیه از آن استفاده کند. او گفت که پخت‌وپز سریع‌تر است. کارهای زیادی برای انجام دادن وجود داشت و پخت‌وپز با چوب برای همیشه طول می‌کشید. و حالا، هیزم کمیاب است. مردم درختان را قطع کرده‌اند تا زمین را پاکسازی کنند و تمام زمین‌ها را بفروشند. دیگر باغ‌های وسیع بادام هندی یا جنگل‌های ملالوکا مانند قبل وجود ندارد. بنابراین، سال‌هاست که دودی وجود ندارد، دیگر شانسی برای چسبیدن دود به مو یا لباس‌هایم وجود ندارد. مردم عجیب هستند؛ وقتی چیزی را دارند شکایت می‌کنند و آرزو می‌کنند که کاش نداشت، و وقتی آن را از دست می‌دهند، دلتنگش می‌شوند و حسرت می‌خورند.

خوی.jpg

مخصوصاً وقتی آدم در سال‌های گرگ و میش زندگی است، حسرت و پشیمانی شدیدتر و عذاب‌آورتر می‌شود. چون کمی دود تصادفاً وارد چشمانم شد و واقعاً گریه کردم. نه به خاطر سوزش چشمانم، بلکه به خاطر اینکه یادم آمد. دوران کودکی فقیرانه‌ام را به یاد می‌آورم. حسرت روزهای اولیه زندگی‌ام با خواهر و برادرها و والدینم را می‌خورم. آن دوران فقیرانه، اما آرام و صمیمی بود. حالا، همه در جای دیگری هستند و شخصیت‌هایشان خیلی تغییر کرده است. مثل جوجه‌های کوچکی که زیر بال‌های مادرشان جیک‌جیک می‌کنند، با هم می‌خوابند، بزرگ می‌شوند، پر و بال می‌گیرند و بعد برای غذا دعوا می‌کنند و همدیگر را گاز می‌گیرند. همه مشغول تأمین معاش خانواده کوچک خودشان هستند و به یکدیگر حسادت می‌کنند.

خب، فکر کنم فقط باید به یاد بیارم. خاطرات همیشه آرام‌ترین جایی هستند که روح می‌تواند به آن پناه ببرد.

و من در خاطراتم پنهان می‌شوم تا از بوی دود لذت ببرم. صبح‌هایی مثل این را به یاد دارم، درست قبل از تت (سال نو قمری)، که هوا سرد و مه‌آلود بود. مادرم اغلب زود بیدار می‌شد تا توده برگ‌هایی را که بعدازظهر قبل جمع کرده بود بسوزاند تا همه ما بتوانیم بنشینیم و خودمان را گرم کنیم. ما فقیر بودیم و لباس گرم نداشتیم. مادرم می‌گفت سرما فقط چند روز در سال طول می‌کشد، بنابراین باید خودمان را گرم کنیم به جای اینکه لباس‌هایی بخریم که فقط برای چند روز می‌پوشیم، که اتلاف وقت است. بنابراین هر روز صبح زود بیدار می‌شدیم، کنار آتش چمباتمه می‌زدیم و دست و پاهایمان را گرم می‌کردیم. نشستن خسته‌کننده بود، بنابراین انواع چیزها را کباب می‌کردیم. گاهی اوقات دانه‌های جک فروت، سیب‌زمینی‌های شیرین رشد نکرده‌ای که از باغ جمع کرده بودیم یا موزهای نارسی که هنوز گس بودند را دفن می‌کردیم. روزهای بهتر، ذرت چسبناک داشتیم، آن روزها ذرت‌های باغچه شروع به خشک شدن می‌کردند، دانه‌هایشان پر از شیر می‌شد و بعد از چند روز، ذرت‌ها کهنه و غیرقابل خوردن می‌شدند. وقتی ذرت چسبناک تمام می‌شد، مخفیانه ذرت قرمز کهنه‌ای را که برای مرغ‌ها کاشته شده بود، برمی‌داشتیم و زیر خاک دفن می‌کردیم تا بخورند. بعد از غذا خوردن، صورت همه دوده گرفته می‌شد و ما به هم نگاه می‌کردیم و از خنده منفجر می‌شدیم. البته مامان از شیطنت‌های ما خبر داشت، اما هرگز ما را سرزنش نمی‌کرد. بعداً، هر وقت در مورد آن صحبت می‌کرد، آه می‌کشید و برای ما در آن زمان متاسف می‌شد.

آیا گذشته رقت‌انگیزتر بود یا حال؟ گاهی اوقات بی‌هدف از خودم این سوال را می‌پرسم. در گذشته سختی و فقر وجود داشت، اما مردم یکدیگر را دوست داشتند و از هم حمایت می‌کردند. امروز رفاه وجود دارد، اما مردم دائماً به یکدیگر حسادت می‌کنند و از هم انتقاد می‌کنند. بنابراین، بین گذشته و حال، کدام رقت‌انگیزتر است؟

سوال بی‌ربطم را در دود انداختم. دود لحظه‌ای نزدیک زمین ماند و سپس به سرعت در فضا بالا رفت و ناپدید شد. دود به آسمان رفته بود و سوال من را هم با خود برده بود. فکر می‌کنم همینطور باشد.

و تت (سال نو ویتنامی) به زودی از راه می‌رسد…

این سوال جایی آن بالا بی‌پاسخ مانده، دود محو شده، چه کسی می‌داند که آیا این سوال هرگز به آسمان‌ها خواهد رسید یا نه!


منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

چهاردهمین کنگره ملی - نقطه عطفی ویژه در مسیر توسعه.
[تصویر] شهر هوشی مین همزمان ساخت و ساز و کلنگ زنی ۴ پروژه کلیدی را آغاز کرد.
ویتنام همچنان در مسیر اصلاحات ثابت قدم است.
توسعه شهری در ویتنام - نیروی محرکه برای رشد سریع و پایدار

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

مزارع آفتابگردان در شهر هوشی مین مملو از بازدیدکنندگانی است که برای تعطیلات عید تت در اوایل ماه مبارک رمضان عکس می‌گیرند.

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول