Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

فراز و نشیب‌های زندگی...

وقتی بچه بودم، هر شیبی برای خودش دنیای بزرگی بود. خانه‌ام در کمون فو وین بود که حالا شهر دونگ نای شده است. بزرگراه ملی ۲۰ از میان تپه‌های بازالت قرمز می‌گذشت. با پاهای هنوز ضعیف نوجوانی‌ام، هر شیبی چالش بزرگی بود.

Báo Đồng NaiBáo Đồng Nai09/05/2026

تصویرسازی: هوش مصنوعی
تصویرسازی: هوش مصنوعی

شیب‌های کیلومترهای ۱۱۹ و ۱۱۸ - فقط شنیدن این اعداد قلبم را به تپش می‌انداخت. یا وقتی به بازار تان فو (کیلومتر ۱۲۵) رفتم، در کیلومتر ۱۲۳ از شیب پایین آمدم، دستانم از ترس از کار افتادن ترمز می‌لرزید، می‌ترسیدم که نتوانم در راه برگشت درست رکاب بزنم... چون مسیر مهم نبود، فقط دوچرخه سنگین و لقمه‌ای‌ام را رکاب می‌زدم و بعضی روزها ارتفاعات به شدت گرم بودند. آنقدر رکاب می‌زدم که نفسم بند می‌آمد، پیراهنم غرق عرق می‌شد. بعضی روزها نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم و مجبور بودم راه بروم، پاهایم می‌لرزید و دوچرخه به طرز خطرناکی کج می‌شد. به نظر می‌رسید شیب، اراده یک پسر جوان روستایی را آزمایش می‌کند.

سخت‌ترین قسمت، شیب دین کوان در کیلومتر ۱۱۲ بود. هر بار که می‌خواستم به سفری طولانی بروم، شیب دین کوان همیشه مثل یک دروازه آهنی غول‌پیکر آنجا ایستاده بود. می‌دانستم وقتی از این شیب عبور کنم، بقیه سفر تقریباً به طور کامل سرازیری خواهد بود، تا از تقاطع کیلومتر ۱۰۷ عبور کنم، سپس به پل لا نگا... جایی که مناظر زیبا و دوستان زیادی وجود داشت. تمام تلاشم را کردم، اما بارها تسلیم شدم، نفس‌زنان کنار جاده نشستم و به موتورسیکلت‌ها و کامیون‌هایی که از کنارم می‌گذشتند نگاه کردم. گاهی اوقات، حتی پس از توقف، هنوز فکر می‌کردم: "خوشبختانه بیشتر از این نرفتم، وگرنه مجبور بودم در راه برگشت از همه آن شیب‌ها بالا بروم!"

یک بار، من و پسرعمویم تصمیم گرفتیم به سوئی تین در ماداگویی (استان لام دونگ ، حدود ۳۵ کیلومتر از خانه) برویم. صبح زود مشتاقانه راه افتادیم. به نوبت رانندگی می‌کردیم، رکاب می‌زدیم و رکاب می‌زدیم تا اینکه بعد از بالا رفتن از شیب‌های کوچک زیاد و رسیدن به گردنه چوی، خسته شدیم. گردنه پر پیچ و خم بود، با شیب‌های تند و پیچ در پیچ و پیچ‌های تند زیاد؛ حتی در آن زمان، با ماشین‌های کمتر، هنوز هم وحشتناک بود. با لبخندهای غمگین به هم نگاه کردیم، سپس آرام برگشتیم. سفر برگشت نیز پر از شیب بود، بعد از اینکه پاهایمان کاملاً خسته شده بودند... آن روز در سوئی تین برای همیشه یک رویای دور برای دو کودک پابرهنه باقی خواهد ماند. آن گردنه‌های کوهستانی اطراف خانه‌ام برای همیشه مرا آزار خواهند داد!

آن شیب‌ها در آن زمان فقط زمین نبودند، بلکه نمادی از محدودیت‌های شخصی نیز بودند. بالا رفتن از آنها مرا خسته می‌کرد، اما به طرز عجیبی به خودم افتخار می‌کردم. احساس فتح یک شیب، حتی اگر فقط چند صد متر بود، شادی وصف‌ناپذیری به من می‌داد. در طول سال‌های مدرسه‌ام، بارها و بارها از آن شیب‌ها عبور کردم، عرق ریختم، زنجیر دوچرخه‌ام گیر کرد و دستانم روغنی شد، تلو تلو خوردم، افتادم و خراشیده شدم... مطمئناً آن چالش‌ها نه تنها پاهایم را تقویت کردند، بلکه پایه و اساسی برای رفتن به جلو، به سوی یک زندگی جدید را نیز در من ایجاد کردند. اگر در گذشته بر آن شیب‌ها غلبه نکرده بودم، احتمالاً محدود به مزارع و باغ‌های یک کشاورز سخت‌کوش می‌ماندم.

حالا، بعد از بیش از نیمی از عمرم، بارها به بزرگراه ملی ۲۰ برگشته‌ام. ماشین‌ها به آرامی در امتداد آن حرکت می‌کنند، حس شیب‌های تند از بین رفته است. گاهی اوقات، عمداً در کیلومتر ۱۱۹، کیلومتر ۱۱۸، شیب دین کوان توقف می‌کنم... شگفت‌زده‌ام. آن شیب‌های سر به فلک کشیده که زمانی بسیار مرتفع بودند، اکنون فقط بخش‌هایی ملایم و شیب‌دار از جاده هستند. جاده بارها بازسازی، تعریض و مسطح شده است. اما نه تنها جاده تغییر کرده است، بلکه من هم تغییر کرده‌ام.

من از میان گذرگاه‌های کوهستانی بی‌‌شماری که حقیقتاً چالش‌برانگیز بوده‌اند، عبور کرده‌ام: گذرگاه مه‌آلود لو خو، گذرگاه خطرناک فا دین، جاده‌های کوهستانی پرپیچ‌وخم شمال غربی ویتنام که در ابرها با پیچ‌های تند متعدد پوشیده شده‌اند، جاده‌های کوهستانی پرپیچ‌وخم استرالیا و گذرگاه‌های کوهستانی پرپیچ‌وخم اروپا در کنار رودخانه‌ها. من با موتورسیکلت از تپه‌های بزرگراه ترانس ویتنام بالا رفته‌ام، مسافت‌های طولانی را با ماشین طی کرده‌ام و حتی پیاده به ریشه‌هایم برگشته‌ام... من نه تنها بر دامنه‌های کوه، بلکه بر دامنه‌های زندگی نیز غلبه کرده‌ام: شکست، فقدان، بیماری، انتخاب‌های دردناک، شب‌های طولانی و تنهایی و دردهای غیرقابل‌وصف و عذاب‌آور...

شیب هرگز ناپدید نمی‌شود. ما فقط قد بلندتر، قوی‌تر و دورتر را می‌بینیم. و شاید این عمیق‌ترین معنای سفر بزرگ شدن باشد.

آن شیب‌های کوچک گذشته اکنون بی‌اهمیت هستند. نه به این دلیل که شیب آنها کمتر شده است، بلکه به این دلیل که دیدگاه من گسترده‌تر شده، گام‌هایم بلندتر شده و سفرهایم گسترش یافته است. شیب ۱۱۲ کیلومتری که زمانی مرا دلسرد می‌کرد، اکنون فقط یک منحنی ملایم است. گذرگاه چوئی، که زمانی مانند دیوار یک قلعه بود، اکنون فقط یک جاده پیچ در پیچ جالب است... حتی سفر در گذرگاه‌های کوهستانی طولانی اکنون برای من مانند یک تجربه لذت‌بخش است، نه یک چالش دلهره‌آور که آیا می‌توانم بر آن غلبه کنم یا نه.

زندگی هم همینطور است. سختی‌های دوران کودکی که به نظر غیرقابل عبور می‌آمدند، وقتی به عنوان بزرگسال به گذشته نگاه می‌کنیم، خیلی کوچک به نظر می‌رسند. نه اینکه سختی‌ها کم شده‌اند، بلکه ما رشد کرده‌ایم، قدرت، تجربه و انعطاف‌پذیری جمع کرده‌ایم. هر بار که از تپه زندگی "بالا" می‌رویم، یاد می‌گیریم که چگونه دوباره بلند شویم. هر بار که به دلیل اینکه نتوانستیم از گذرگاه چوئی بالا برویم، برمی‌گردیم، درسی درباره محدودیت‌ها و پشتکار است.

حالا، هر وقت فرصتی پیش بیاید که از آن سراشیبی‌های قدیمی عبور کنم، دیگر دوچرخه‌سواری نمی‌کنم؛ اگر نه با موتورسیکلت، بعد با ماشین. هر بار، به پسری که زمانی بودم لبخند می‌زنم. از شما، آن سراشیبی‌ها، متشکرم که آن پاهای جوان را ورزیده‌اید. به لطف آنها، امروز می‌توانم به آرامی از سراشیبی‌های حتی بزرگ‌تری در جاده زندگی عبور کنم...

نگوین مین های

منبع: https://baodongnai.com.vn/dong-nai-cuoi-tuan/202605/nhung-con-doc-cua-cuoc-doi-dd62016/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
برج‌های دوقلوی کوی نون

برج‌های دوقلوی کوی نون

شادی کودک.

شادی کودک.

مادربزرگ نیلوفرهای آبی چید.

مادربزرگ نیلوفرهای آبی چید.