Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

آن وعده‌های پوچ

من و خانم فوئونگ بیش از سی سال است که با هم دوست هستیم. خانم فوئونگ عاشق فرهنگ است. او تقریباً در تمام اجراهای هنری، نمایشگاه‌های نقاشی و عکاسی که در استان برگزار می‌شود، شرکت می‌کند. او همچنین این شادی را با دوستان و آشنایان خود به اشتراک می‌گذارد.

Báo Thái NguyênBáo Thái Nguyên02/04/2026

از نظر خانم فوئونگ، یک برنامه هنری خوب زمانی کامل‌تر است که چهره‌های آشنا در میان تماشاگران کنار هم نشسته باشند، گوش دهند، لذت ببرند و با خوشحالی آنجا را ترک کنند.

بنابراین، هر زمان که رویدادی سازماندهی و دعوت‌نامه‌ای داده می‌شود، خانم فوئونگ افراد زیادی را برای همراهی دعوت می‌کند. او با دقت با هر فرد تماس می‌گیرد تا بپرسد که آیا می‌تواند زمان حضور خود را هماهنگ کند یا خیر. او فقط کسانی را که موافق باشند برای دعوت ثبت‌نام می‌کند. او توصیه می‌کند: «اجازه ندهید دعوت‌نامه هدر برود. اگر نمی‌توانید بروید، این فرصت را به شخص دیگری بدهید.»

در آن زمان، استان یک برنامه هنری مفصل ترتیب داد و بسیاری از هنرمندان متعهد را گرد هم آورد. خانم فوئونگ با هیجان این اطلاعیه را برای گروه دوستانش فرستاد و در کمتر از یک روز، افراد زیادی برای شرکت در آن ثبت نام کردند. پیام‌های گروه پر از شور و شوق بود:

- حتماً میرم، خیلی نمایش قشنگیه.

- حتی توی بارون و سرما هم بریم، همگی!

- بیا قبل از رفتن به سینما یه عکس دسته جمعی بگیریم...

خانم فوونگ با دقت نام‌ها را در لیست ثبت کرد، صندلی‌ها را تعیین کرد و دعوت‌نامه‌ها را بارها شمرد. او به گروه پیام داد: «من در لابی بیرون تئاتر منتظر همه هستم. یادتان باشد کمی زودتر برسید تا بتوانیم گپ بزنیم!!!»

سپس اجرای هنری عصر از راه رسید. از بعد از ظهر، نم نم باران می‌بارید و باد شمالی گزنده‌ای می‌وزید. سرما مداوم و عمیقاً نفوذ می‌کرد. کمی مردد بودم، اما با این حال شام را زود پختم و برای اجرا آماده شدم.

من 30 دقیقه زودتر به محل برگزاری رسیدم و خانم فوآنگ را دیدم که زیر سایبان تئاتر ایستاده بود و دسته‌ای از دعوت‌نامه‌ها را که با دقت در یک کیسه پلاستیکی پیچیده شده بودند، در دست داشت. نور زرد روی حیاط سیمانی خیس می‌تابید و باعث می‌شد او در آن فضای وسیع کوچک به نظر برسد.

در ابتدا، چند نفر از دوستانشان آمدند. خانم فوئونگ خوشحال شد، دعوت‌نامه‌ها را پخش می‌کرد، با خوشحالی گپ می‌زد و می‌خندید. اما بعد باران شدت گرفت. زمان گذشت و نام‌های آشنای فهرست هنوز ظاهر نشده بودند.

متوجه شدم که خانم فوآنگ گهگاه نگاهی به ساعتش می‌اندازد، به خیابان نگاه می‌کند و تلفنش را چک می‌کند. هیچ تماسی برای اطلاع از غیبتش نبود، هیچ پیام عذرخواهی‌ای هم نبود. فقط غیبتش، سکوتش و سردی‌اش.

الان احساساتت را درک می‌کنم. مطمئناً از تلاشی که برای گرفتن دعوت‌نامه و تماس گرفتن با تک تک افراد کردی پشیمان نیستی، بلکه از این ناراحتی که اشتیاقت جبران نشد؛ از اینکه فرصت تجربه فرهنگ شخص دیگری را «از او» گرفتی؛ از اینکه کسی را که با بی‌دقتی قولش را نادیده گرفت و تلاش‌های دوستانش را کوچک شمرد، سرزنش می‌کنی...

وقتی زمان شروع نمایش رسید، مسئول کنترل بلیط به آرامی به خانم فوآنگ یادآوری کرد که صندلی‌اش را ترک کند و به داخل سینما برود. با دیدن موهای خاکستری‌اش که از باران خیس شده بود و شانه‌هایش که از سرما کمی می‌لرزید، دلم برایش سوخت.

باران بعد از اجرا همچنان می‌بارید. ما در سکوت آنجا را ترک کردیم. در آن لحظه بود که چند پیام در چت گروهی ظاهر شد: «هوا خیلی سرد و بارانی است، بنابراین نمی‌خواهم بروم»، «یک کار غیرمنتظره دارم»، «باید فوراً به شهر خودم برگردم، بنابراین…».

خانم فوآنگ پیام را خواند، اما پاسخی نداد، حتی یک کلمه سرزنش هم نکرد. با این حال، بعد از آن، دیگر ندیدم که او به گروه بپیوندد تا کسی را برای تماشای نمایش دعوت کند. وقتی از او در این مورد پرسیدم، خانم فوآنگ با مهربانی لبخند زد و گفت: «شاید کاری که من می‌کنم مناسب نباشد. بگذار هر کسی که می‌خواهد خودش بیاید. چیزهایی که خیلی راحت به دست می‌آیند، گاهی اوقات قدرشان دانسته نمی‌شود.»
این جمله مدت‌ها مرا به فکر فرو برد.

به قرارهای غیررسمی، سر تکان دادن‌های سرسری و سکوت‌هایی که حکم درخواست رسمی را دارند فکر می‌کنم. به دعوت‌هایی فکر می‌کنم که برای دوستان و اقوام «رزرو» شده بودند و فقط هدر رفتند. اگر مکث کنم و عمیق‌تر نگاه کنم، تلاش برگزارکنندگان و بازیگرانی را که برای این نمایش زحمت کشیده‌اند، خواهم دید. چقدر باید ناراحت باشند که صندلی‌های خالی را ببینند، در حالی که این همه آدم می‌خواهند آن را ببینند.

داشتم به چیزهای مشابهی فکر می‌کردم. مثل سفرها ، دورهمی‌های کلاسی، دیدار دوستان و خانواده. ثبت‌نام می‌کنید، برگزارکنندگان محل اقامت و غذا را ترتیب می‌دهند، و ناگهان غایب می‌شوید. دلایل زیادی وجود دارد: برخی افراد ناگهان احساس «بی‌میلی»، ترس از «خرج کردن پول»، ترس از «باران»، ترس از «خستگی»... و بهانه‌های بی‌شماری برای انصراف می‌دهند و بقیه افراد را مجبور می‌کنند تمام هزینه‌ها و سایر ناراحتی‌ها را تحمل کنند.

اجداد ما ضرب‌المثلی داشتند: «یک عمل نادرست منجر به بی‌اعتمادی بی‌شماری می‌شود.» اعتماد زیاد به یک فرد بر اساس توانایی او در عمل به وعده‌های کوچک ساخته می‌شود. یک قرار چای، یک سفر، یک دست یاری... اگر وعده‌ای داده شود، باید به آن عمل شود. اگر شرایط اجتناب‌ناپذیر باشد، توضیح رضایت‌بخشی لازم است و نباید آن موقعیت تکرار شود.

زندگی ادامه دارد و داستان دعوت‌نامه‌های نرسیده‌ی خانم فوئونگ به گذشته خواهد پیوست. اما مطمئناً، رفتار خانم فوئونگ با برخی از دوستانش متفاوت خواهد بود و من هم در مورد آنها طور دیگری فکر خواهم کرد.

منبع: https://baothainguyen.vn/van-hoa/202604/nhung-loi-hua-nhe-tenh-262142b/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
شادی پیروزی.

شادی پیروزی.

داستان شال پیو

داستان شال پیو

اون ویتنام منه

اون ویتنام منه