سپتامبر از راه میرسد و آغاز برداشت برنج تابستانی-پاییزی در زادگاه من را رقم میزند. زیر آسمان آبی پهناور، با ابرهایی شبیه پنبه سفید غولپیکر که به آرامی در هوا شناورند، تمام مزرعه برنج، پس از پشت سر گذاشتن مراحل خوشهدهی و پر شدن از شیر، اکنون با رنگی طلایی از ساقههای برنج رسیده، خمیده و سنگین پوشیده شده است. ساقههای برنج مانند دریا کشیده شدهاند، در باد خشخش میکنند و تقریباً مانند امواج صدا میدهند. در این روزها، هر خانه در روستاها مشغول برداشت محصول است، زیرا فصل بارندگی نزدیک میشود و اگر برداشت به موقع انجام نشود، مزارع غرق در آب میشوند. سیل به این معنی است که برنج پوسیده و جوانه میزند و گرسنگی قریبالوقوع را به همراه میآورد. "یک دانه در خانه به اندازه سه دانه در مزرعه ارزش دارد"، بنابراین در برخی از مزارع، حتی چند خوشه برنج که هنوز نرسیدهاند نیز برداشت میشوند. این فقط برای محصول تابستان-پاییز صادق نیست؛ محصول زمستان-بهار نیز همینطور است. وقتی برنج به بلوغ میرسد، همه باید روی برداشت تمرکز کنند، زیرا اگرچه سیلی در کار نیست، برنج به راحتی توسط آفتاب آسیب میبیند.
![]() |
| عکس: کونگ دین |
در قدیم، مثل امروز کمباین وجود نداشت، بنابراین در فصل برداشت، در روستای من، همه به کار دستی متکی بودند. علاوه بر داس، مردم انواع و اقسام چیزها را حمل میکردند: حمل تیرک، حمل یوغ، ریسمان، طناب برای بستن... برای کشاورزان، زندگی به باغها و مزارعشان وابسته بود، بنابراین هیچ چیز شادیآورتر از برداشت فراوان برنج نبود. در سراسر مزارع، با وجود کار سخت، صدای خنده و گفتگو مداوم به گوش میرسید. در اینجا، مردم از نوع برنج به خاطر دانههای فراوانش تعریف میکردند؛ در آنجا، در مورد انتخاب بذر برای فصل بعدی بحث میکردند. در جادههای کوچک منتهی به روستا، بسیاری از بخشها ناهموار و دستاندازدار بودند و رد پای گاومیشها روی آنها دیده میشد. کسانی که برنج حمل میکردند، مجبور بودند با احتیاط قدمهای کوچک و ناهموار بردارند، شانههایشان از پینه درد میکرد، اما همه شاد بودند، به گرمی به یکدیگر سلام میکردند و با خوشحالی لبخند میزدند.
آنها نه تنها در مزارع، بلکه در خانه نیز مشغول هستند. در بسیاری از خانوادهها، پس از برداشت برنج، برخی آلونکهای خرمنکوبی میسازند، در حالی که برخی دیگر آن را انباشته میکنند و میگذارند گاومیشها آن را لگدمال کنند. تازه مراحل بعدی مانند بوجاری برنج، خشک کردن برنج، خشک کردن کاه و خشک کردن کاه و کلش را هم باید در نظر گرفت.
![]() |
برای ما بچهها، فصل برداشت به این معنی بود که خیلیها باید به والدینمان در بریدن برنج کمک میکردند یا کارهای سبکی مثل پهن کردن کاه برای خشک کردن، برگرداندن برنج برای خشک کردن و غیره انجام میدادند، اما بیشتر اوقات، اوقات شادیآوری بود. در مزارعی که تازه برداشت شده بودند، در حالی که گاومیشها را رها میکردیم تا چرا کنند، کاه جمع میکردیم، آن را روی شاخههای خشک میگذاشتیم تا خانه بسازیم، یا بازیهای تعقیب و گریز و جنگی انجام میدادیم. وقتی از بازی خسته میشدیم، گاهی کاه را دسته دسته میپیچیدیم، آنها را میسوزاندیم، دود درست میکردیم و از آن برای دمیدن در لانههای قورباغهها استفاده میکردیم تا بیرون بپرند و بتوانیم آنها را بگیریم و برای پختن فرنی به خانه ببریم. در مزارعی که هنوز برداشت نشده بودند، ملخها اغلب به تعداد زیاد، همه چاق و گرد، جمع میشدند. ما با خوشحالی آنها را میگرفتیم و سپس روی کاه سوزان کباب میکردیم. این یک غذای بسیار خوشمزه بود، زیرا ملخها آنقدر چاق و براق بودند که وقتی کباب میشدند، نه تنها با چربی ذوب میشدند، بلکه عطر بسیار دلپذیری نیز منتشر میکردند، به خصوص وقتی که آن عطر با بوی تند کاه سوخته مخلوط میشد و در باد پخش میشد. علاوه بر این، گاهی اوقات در مزارع برنج تازه درو شده، به بچههای برنجی برمیخوردیم که مادرشان را گم کرده بودند و سرگردان بودند. ما اغلب آنها را به خانه میآوردیم، بزرگشان میکردیم تا بزرگتر شوند و سپس آنها را در بیشههای بامبو رها میکردیم...
یکی از تصاویر فراموشنشدنی از آن فصل برداشت، کاه بود. کاه در حاشیه مزارع، روی مسیرها پراکنده بود. کاه، قطعات خالی زمین در باغ را پوشانده بود. مانند بسیاری از خانوادههای دیگر، پس از برداشت محصول، اگر محصول تابستان یا پاییز بود، پدرم اغلب مقداری کاه خوب را برای خشک کردن جداگانه انتخاب میکرد و آن را برای کاهگل کردن آغل خوکها و طویلههای گاومیشها نگه میداشت. بقیه نیز کاملاً خشک میشدند، به صورت تپههای بلند روی هم انباشته میشدند و مانند یک قارچ غولپیکر محکم فشرده میشدند تا به تدریج برای خوردن گاومیشها و گاوها در روزهای بارانی و طوفانی زمستان بیرون کشیده شوند.
![]() |
فصل برداشت محصول، چه زمستان-بهار باشد و چه تابستان-پاییز، زمان کار سخت است، اما برای روستاییان، زمان شادی است. هیچ چیز لذتبخشتر از لذت بردن از ثمره کارشان پس از ماهها مراقبت دقیق نیست، به خصوص وقتی برنج خشک و انبار میشود. در روستا، حتی فقیرترین خانوادهها که معمولاً وعدههای غذایی خود را با سیبزمینی یا کاساوا تکمیل میکنند، اکنون میتوانند حداقل برای چند روز از برنج سفید لذت ببرند. برنج تازه برداشت شده همیشه معطر و خوشمزه است و با هر چیزی خوشمزه میشود. علاوه بر این، با برنج جدید، همه میخواهند از خودشان پذیرایی کنند؛ برخی از خانوادهها آن را به آرد برای پنکیک و کیک برنجی تبدیل میکنند، برخی دیگر کوفته برنجی درست میکنند. حتی دامها، مانند مرغ، اردک و غاز، در زمان برداشت، چاقتر و آرامتر از قبل به نظر میرسند.
در زادگاه من، رسم داریم که برنج نو را به اجدادمان تقدیم کنیم. معمولاً پس از برداشت برنج در مزارع و آوردن آن به خانه برای خشک شدن، مردم ضیافتی برای تقدیم به اجدادشان آماده میکنند. پس از تقدیم، یک خانواده، خانوادهی دیگر را دعوت میکند. اگرچه این مراسم به بزرگی سالگردها یا تت (سال نو قمری) نیست، اما فقط یک وعده غذایی ساده و گاهی اوقات ساده است، اما مراسم تقدیم برنج نو همیشه با شکوه، با صمیمیت و ابراز قدردانی از اجداد برگزار میشود و در عین حال، روستاییان میخواهند پیوندهای محبت همسایه و روحیهی اجتماعی را تقویت کنند.
بسیاری از مردم ویتنام با تصویر مزارع روستایی با رنگهای پر جنب و جوش فصل برداشت بزرگ میشوند. این تصویر همچنین در بسیاری از آثار شاعرانه به قلمرویی درخشان از خاطرات تبدیل شده است. نگوین هو کوی، شاعر نظامی، زمانی شعری زیبا با عنوان «بازگشت به غروب درو» سروده است که شامل قطعهای است که احساسات عمیق او را بیان میکند: «با پشت سر گذاشتن چراغهای سبز و قرمز / خانههای درخشان و مغرور / خیابانهای غبارآلود و پر سر و صدا / جریانهای شلوغ و چرخان زندگی / به غروب درو بازمیگردیم / جایی که ساقههای برنج با خاطرات معطر میشوند / خورشید حومه شهر در دانههای برنج غروب میکند / نه رویا بر سینه مزرعه بالغ میشوند / در پایان روز، در باد وسیع غسل میکنیم / شبنم گلآلود پاهایمان را خیس میکند / در سکوت به ندای فصل گوش میدهیم / در سکوت به عزیمت شب گوش میدهیم...» در اینجا گزیدهای از شعر «فصل درو» از شاعر هو باک آمده است: «دانههای طلایی برنج در مزارع بالا پخش میشوند / برنج طلایی در مزارع پایین پخش میشود، سپس تا وسط روستا بالا میرود / روستای فقیر از رسیدن برداشت محصول شادمان میشود / در داخل و خارج، صداها طنینانداز میشوند، قدمها هوا را پر میکنند / عطر برنج تازه درو شده معطر است / از دود آشپزخانه معطر، از کوچههای دور معطر...
هوانگ نات توین
منبع: https://baokhanhhoa.vn/van-hoa/nhung-vung-ky-uc/202409/nhung-mua-gat-di-qua-0217703/










نظر (0)