
تصویرسازی: ون نگوین
هم نور و هم تاریکی
پنجرهها با نور چراغهایی که با آفتابِ رو به زوالِ بعد از ظهر در هم میآمیختند، روشن شده بودند.
رنگ زرد پررنگش لکه لکه شده است.
برگها شروع به خوابیدن میکنند.
پنجره، مانند صفحه شطرنجی که سرنوشت در آن شرطبندی میشود، لبخندش را از دست داده است.
معماهایی در مورد خس خس سینه
صدای خفه، خارهای تیز و دردناکی را پنهان میکند.
اینجا خیلی ساکته.
فقط صدای قدمها در راهروی خلوت به گوش میرسید.
کفشهای چوبیات را به هم نزن.
صدای کفشها نیست
گاری سنگین و لرزان
راهرو شروع به وزیدن باد کرد.
دماسنجی که سی و شش درجه را نشان میدهد، چند درجه پایینتر آمده است.
فرد مانند ماهی بیرون از آب نفس میکشد.
هلال ماه هشتم ماه قمری، در گوشه دوردست آسمان، انحنای ضعیفی دارد.
آنها احتمالاً مشتاقانه منتظر بادبادک کهربایی هستند که بر فراز مزرعه تازه برداشت شده اوج میگیرد.
بوی شراب و بوی الکل یکی نیست.
او شبیه سایهی مردی بود که تازه از پلههای تاریک پایین ناپدید شده بود.
پنجرههای بیشتری روشن شدند، سایهها و شکلهای عجیب در گرگ و میش سوسو میزدند.
یه گردباد یه گلدان گل رز رو از بالکن انداخت پایین.
فردا اینجا نوع دیگری از گل خواهد بود.
مردها هیچوقت بلد نبودهاند چطور دلشان را خالی کنند.
منبع: https://thanhnien.vn/o-cua-bat-dau-sang-tho-cua-pnthuong-doan-185260530181350876.htm








نظر (0)