Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

میهن، کشور و مردم! (بخش اول)

Hà Nội MớiHà Nội Mới12/04/2023


کتاب «در جستجوی یک ستاره»

مقدمه

در آن زمان، در بحبوحه جنگ مقاومت شدید علیه ایالات متحده برای نجات ملت، دانشجوی فام کوانگ نگی دانشگاه محبوب خود را ترک کرد تا به میدان نبرد در جنوب بپیوندد. او با شور و شوق جوانی و قلمی بسیار رسا، توانست فراز و نشیب‌های زندگی و سال‌های مبارزه را با خون و گوشت خود ثبت کند.

«در جستجوی یک ستاره» مجموعه‌ای از خاطرات زنده و قهرمانانه است؛ این کتاب که هم ارزش مستند و هم ارزش ادبی دارد، واقعاً ارزشمند است. سبک روایت فام کوانگ نگی در حالی که «داستان خودش را روایت می‌کند»، همیشه بر دیگران تمرکز دارد و قلب‌های متنوع مردم را در طول سفر زندگی‌اش به تصویر می‌کشد و بازآفرینی می‌کند. بنابراین، اگرچه این یک روایت شخصی است، صفحات آن نه تنها شامل احساسات فام کوانگ نگی است، بلکه به طرز تأثیرگذاری تصویر سرزمین مادری، کشورش و روابط انسانی او را نیز بازآفرینی می‌کند.

«در جستجوی یک ستاره» که توسط انتشارات انجمن نویسندگان ویتنام در سال ۲۰۲۲ منتشر شد، رشته ایدئولوژیک آثار قبلی او را ادامه می‌دهد/به هم متصل می‌کند: «نوستالژی برای حومه شهر» (شعر، ۲۰۱۹)، «آن مکان میدان نبرد است» (خاطرات، یادداشت‌ها، ۲۰۱۹)... و مهم‌تر از همه، نوشته‌های فام کوانگ نگی با صداقت و سادگی‌شان - روحی حساس و سرشار از شفقت - قلب مردم را به حرکت در می‌آورند.

وطن: نوستالژی، محبت

فام کوانگ نگی در کنار رودخانه ما بزرگ شد. تصویر رودخانه زادگاهش همیشه در ذهنش نقش بسته است. فام کوانگ نگی هنگام صحبت در مورد زادگاهش، عشقی عمیق، نگرشی محترمانه و گرامی و لحنی نوستالژیک و تا حدودی حسرت‌بار را ابراز می‌کند. روستای هوآن که بیش از هفتاد سال پیش در آن زندگی می‌کرد، پر جنب و جوش، آرام و پر از خاطرات شیرین به نظر می‌رسد. «روستای من، جایی است که اجدادم، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایم، والدینم، نسل به نسل، به همراه روستاییان، با عرق کار و کوشش به هم پیوند خورده بودند و در روزهای خوب و بد، روز و شب، با هم روستا را می‌ساختند. خوشبختانه، روستای من نسل‌هاست که روستایی در کنار رودخانه، در کرانه جنوبی رودخانه ما بوده است. رودخانه در پاییز ملایم است، با آب آبی زلال؛ در تابستان، شدید است، با گل و لای قرمز چرخان. این رودخانه در شکل‌گیری شخصیت، روح و روان مردم تان هوآ، مردم زادگاه من، نقش داشته است» (صفحه ۱۷). نویسنده‌ی «در جستجوی یک ستاره» عمیقاً تحت تأثیر ارتباط ناگسستنی بین جسم، ذهن و روح مردم تان هوآ قرار گرفت - ترکیبی هماهنگ از یک روح حساس، عشق به زیبایی و یک حس شاعرانه‌ی غنی در فام کوانگ نگی.

فام کوانگ نگی هنگام بازگو کردن داستان‌هایی از زادگاهش، عشق خود را به روستا و روحیه‌ی اجتماعی‌اش با صدای شادش ابراز می‌کند و همزمان، به تاریخ غنی روستای هوآن - زادگاهش - افتخار می‌کند.

نویسنده در تاریخ سرزمین و مردم آن تبحر دارد و در بسیاری از داستان‌های عامیانه، ترانه‌های عامیانه، ضرب‌المثل‌ها و اشعار مربوط به سرزمین مادری‌اش مهارت دارد. این گواه عشق خالص او به سرزمین مادری‌اش است! در عین حال، خوانندگان می‌توانند دانش گسترده و عالمانه نویسنده را نیز ببینند. به عنوان مثال، شعری از دانشمند رتبه نهم، فام کوانگ بات، کتیبه روی ناقوس اثر پروفسور وو خیو که فضایل پرنسس پونگ هوا را ستایش می‌کند؛ و اسناد اصلی ثبت زمین سلسله نگوین در یازدهمین سال مین مانگ (1830) مربوط به روستای او. از همه مهم‌تر، ارتباط نزدیکی با فرهنگ عامیانه و روح مردم عادی وجود دارد. شاید این به دلیل تأثیر مادربزرگش باشد: «برخلاف پدربزرگم، مادربزرگم نمی‌دانست چگونه از ادبیات و فلسفه حکما نقل قول کند. او فقط ترانه‌ها و ضرب‌المثل‌های عامیانه را نقل می‌کرد. او به سادگی آنها را به زبان عامیانه و با استفاده از ضرب‌المثل‌های به راحتی به یاد ماندنی و قابل فهم جهان بیان می‌کرد تا به فرزندان و نوه‌هایش بیاموزد» (صفحه ۳۲). با وجود اینکه پایه محکمی در آموزش از خانواده و مدرسه دریافت کرده بود و روند تلاش و بهبود دانش خود را طی می‌کرد، ریشه‌های فرهنگ عامیانه سرزمین مادری‌اش عمیقاً در روح او ریشه دوانده بود. عشق و دلبستگی او به مردم عادی در قلب فام کوانگ نگی هرگز در طول سال‌ها کمرنگ نشده است.

در ذهن فام کوانگ نگی، زادگاهش فوق‌العاده عزیز و ساده به نظر می‌رسد. چیزهایی که معمولی و روستایی به نظر می‌رسند، اما در تمام طول زندگی در روح فرد باقی می‌مانند. و مسلماً، وطن ریشه‌دارترین بخش سفر زندگی هر کسی است: «روستای من، جایی است که من، مانند برادران، خواهران و برادرزاده‌هایم، در آن متولد شده‌ایم. و آن چیز مقدس که از لحظه تولد ما را با خون و گوشت به هم پیوند می‌دهد - یعنی جایی که بند ناف ما بریده شد! از همان لحظه اول که اولین فریاد خود را زدیم، عطرهای فراموش‌نشدنی روستا، عطر فوفل و پوملو؛ بوی کاه و یونجه در آفتاب را استنشاق کردیم؛ به ملودی‌های فوق‌العاده آشنای روستا از طریق آواز خروس‌ها، جیک‌جیک شاد پرندگان در صبح زود؛ صدای تق‌تق بوفالوها و گاوهایی که عصرها به آغل‌هایشان برمی‌گشتند و صدای مردم روستا هر روز گوش می‌دادیم... روستای من دارای سواحل رودخانه‌ای درخشان است. وقتی ماه طلوع می‌کند، نسیم خنک جنوبی می‌وزد. مزارع ذرت و درختان توت وجود دارند که با سبزه‌ای پر جنب و جوش، کرانه جنوبی رودخانه را زیبا می‌کنند.» رودخانه ما.»

فام کوانگ نگی خاطرات زیبای روستای فروتن خود را گرامی می‌دارد. نویسنده با نوشتن درباره روستای خود، با لحنی ملایم و بی‌شتاب، آمیخته با نوستالژی ماندگار، احساسات خود را بیان می‌کند؛ گویی آرزوی «امواج درخشان» دوران کودکی‌اش در کنار رودخانه ما را دارد. در این اشتیاق برای سرزمین مادری، خوانندگان مطمئناً یک رشته مشترک را در درون هر یک از ما تشخیص خواهند داد: پیوند خونی با مکانی که در آن متولد شده‌ایم؛ طرز فکر مکانی که در آن متولد شده‌ایم، طرز فکر فردی است که در میان آسمان و زمین زندگی می‌کند. با وجود سفری طولانی که سرنوشت ملت را همراهی می‌کند، هیچ چیز جایگاه ویژه‌تری در قلب نویسنده نسبت به جذابیت ساده و روستایی سرزمین مادری‌اش ندارد.

کسانی که ویرانی بمب‌ها و گلوله‌هایی که میهنشان را ویران می‌کردند، تجربه کرده‌اند، درد جانکاه مشاهده صحنه مرگ، ویرانی و خرابی را درک خواهند کرد: «رعد و برق و انفجارهای کرکننده زمین را لرزاند... در همه جای اطرافم صدای گریه و فریاد مردم را می‌شنیدم. صحنه‌ای واقعاً وحشتناک بر روی زمین آشکار شد. با قدم زدن در روستای آشنایم، احساس کردم که وارد مکانی عجیب شده‌ام. منظره روستا چنان تغییر شکل یافته بود که قابل تشخیص نبود. درختان شکسته و در همه جا پراکنده بودند. بسیاری از خانه‌ها فرو ریخته بودند یا سقف‌هایشان کنده شده بود. گودال‌های عمیق بمب، همراه با گل، خاک و آجر، در همه جا پراکنده بودند. در امتداد خاکریز، اجساد کشته‌ها و زخمی‌ها، همراه با بوفالوها، گاوها، خوک‌ها و مرغ‌های مرده، پراکنده افتاده بودند.» (صفحات ۵۴-۵۵).

خوانندگان با خواندن نوشته‌های فام کوانگ نگی، وحشیگری جنگ و ارزش صلح را عمیقاً احساس می‌کنند. بنابراین، حتی از دوران مدرسه، او عمیقاً از سرنوشت میهن خود و حس عمیق وظیفه و مسئولیتی که یک مرد باید قبل از دنبال کردن شهرت و ثروت انجام دهد، آگاه بود. عشق به خانواده و میهن‌پرستی در هم تنیده شده بودند تا درک او از زمان را شکل دهند: «عجیب است، وقتی قلبم پر از احساسات است، چه شاد و چه غمگین، اغلب دلم برای خانه تنگ می‌شود. دلم برای مادرم تنگ شده است. اغلب خواب ملاقات با پدربزرگ و دو خواهر کوچکترم را که در بمباران روستا جان باختند، می‌بینم. اشتیاق طاقت‌فرسا است، تصاویر عزیزانم مدام ظاهر می‌شوند، نیمی رویایی، نیمی واقعی، در هم تنیده. گاهی اوقات از خواب بیدار می‌شوم و فکر نمی‌کنم افرادی که تازه ملاقات کرده‌ام در خواب بوده‌اند. می‌خواهم فریاد بزنم، "مادر، مادر!" در جنگل عمیق شب، اشک جاری نمی‌شود، اما قلبم سنگین و بی‌قرار است. در تختخواب آویزم غلت می‌زنم و این‌طرف و آن‌طرف می‌روم» (صفحه ۲۰۸). فکر نکن که گریه نشانه ضعف است و فکر نکن که اگر اشک جاری نشود، طعم تلخی به لبانت نخواهد چشید!

پس از سال‌ها دوری از خانه، تحصیل، جنگیدن، کار کردن و بازنشستگی، فام کوانگ نگی با شور و شوق و شادی فراوان بازگشت و به آغوش پرمهر خانواده و همسایگانش شتافت. فام کوانگ نگی همچنان پسر روستای هوآن، دوست «کودکانی که گاو چرانی می‌کردند و علف می‌دریدند» از دوران کودکی‌اش بود. اکنون پدربزرگ شده بود، با موهای خاکستری، هنوز شخم زدن با پدربزرگش چان، آقای من، آقای توک، خانم خان، خانم هائو... را به یاد می‌آورد و هنوز احساس می‌کرد که گویی روزهای کودکی خود را که در مزارع زادگاهش برنج جمع می‌کرد، دوباره زندگی می‌کند. غرق در احساسات، درخواست کرد که به سلامتی دیدار دوباره، نوشیدنی‌ای که او - به عنوان فرزند روستا - دهه‌ها آرزویش را داشت، بنوشند! «با بازگشت به زادگاهم، در حالی که در میان گرمی و رفاقت جامعه‌ام بودم، احساسی از گرما آمیخته با تقدس، شادی و دلتنگی را تجربه کردم که توصیف آن دشوار است. گذشته سفری طولانی و پر از سختی‌ها و چالش‌های بی‌شمار است. از دوران کودکی‌ام که به چرای دام و بریدن علف مشغول بودم تا بزرگسالی، خاطرات یک عمر زندگی، با تمام شادی‌ها و غم‌هایش، فراتر از کلمات است. برای من، آن روز فوق‌العاده خاص بود. احساسات قلبی و محبت‌آمیز بسیاری از مردم را دریافت کردم.» (صفحه ۶۲۹)

در روز گردهمایی خانوادگی، فام کوانگ نگی هنوز مثل دوران کودکی‌اش بود، مثل زمانی که هنوز در آغوش پرمهر مادرش بود. با قدم گذاشتن بر خاک آشنای سرزمین مادری‌اش، سرشار از دلتنگی، به یاد مادرش افتاد: «در حالی که جام شرابی در دست دارم و به همه در خانه عزیزم سلام می‌کنم، احساس می‌کنم تصویر مادرم همیشه جلوی چشمانم است. احساس می‌کنم لالایی‌هایش را می‌بینم و می‌شنوم، داستان‌هایی را که در شب‌های مهتابی گذشته زمزمه می‌کرد. هر کلمه، هر حرکت دلسوزانه و راهنمایی‌هایش را به وضوح به یاد دارم. روزی را که قبل از عزیمت من به کوه‌های ترونگ سون برای رفتن به خطوط مقدم، نمک را برشته و گوشت خوک خرد شده خشک درست می‌کرد، به یاد می‌آورم... مادری که تمام زندگی‌اش را صرف نگرانی، زحمت و مبارزه کرد. مادری که در سکوت تمام زندگی‌اش را فدا کرد. قدرت او شکننده و ضعیف به نظر می‌رسید، اما کمک‌ها و انعطاف‌پذیری او بی‌اندازه بود. او همیشه در کنار من بود و از نوزادی تا بزرگ شدن و بالغ شدنم، هر قدم مرا هدایت می‌کرد. و من معتقدم، احساس می‌کنم، اکنون و برای همیشه، که او همیشه با من خواهد بود. او در تمام دوران زندگی‌ام از من محافظت خواهد کرد.» زندگی.» (صفحات ۶۲۹-۶۳۰).

فام کوانگ نگی با وجود عشق عمیقش به مادر و سرزمین مادری‌اش، مصمم بود که برای انجام وظیفه‌اش در قبال کشورش، میدان نبرد را انتخاب کند. روزی که رفت: «خداحافظ مادر، من می‌روم تا انسان بهتری شوم.» روزی که برگشت، فام کوانگ نگی زمزمه کرد: «مادر، مادر، من به خانه و پیش تو برمی‌گردم!» فام کوانگ نگی هر کجا که بود، هر کاری که می‌کرد، همیشه قلبش را به سرزمین مادری‌اش، به عشق مقدس مادرانه‌اش، و بالاتر از همه، به عشقش به کشورش نزدیک نگه می‌داشت.

فام کوانگ نگی، دبیر سابق کمیته حزب شهر هانوی، کتاب‌ها را امضا و اهدا می‌کند.

ملت: سختی‌ها و قهرمانی‌ها

جنگ علیه ایالات متحده برای آزادی ملی در شدیدترین مرحله خود بود! فام کوانگ نگی، دانشجویی که تازه سال سوم رشته تاریخ خود را در دانشگاه هانوی به پایان رسانده بود، به ندای ملت پاسخ داد: قلم خود را کنار گذاشت و اسلحه به دست گرفت! نویسنده این زندگینامه در بیست سالگی وارد جنگ شد، در حالی که روحش سرشار از شور و اراده بود. اما "جنگ شوخی نیست"! جنگ واقعاً "مردم را جسورتر، شجاع‌تر و کاردان‌تر کرد"، همانطور که خود فام کوانگ نگی اعتراف کرد. روح این مرد جوان که در میان بمب‌ها و گلوله‌های میدان جنگ آبدیده شده بود، مانند فولاد آبدیده شد. تنها در عرض یک سال (از 15 آوریل 1971، زمانی که به خطوط مقدم رفت، تا مه 1972)، فام کوانگ نگی بالغ و باتجربه شده بود. با به یاد آوردن زمانی که برای اولین بار دانشگاه را برای رفتن به میدان جنگ در جنوب ترک کرد، چه کسی نمی‌توانست جلوی سردرگمی خود را بگیرد؟ «به جایی رسیدیم که به آن منطقه مهمان، توقف شبانه سربازان، می‌گفتند. همین چند ساعت پیش، همه چیز باید کاملاً تغییر می‌کرد. در کو نام، اگرچه نزدیک به میدان نبرد بود، اما هنوز منطقه عقبه شمال بود. اما اینجا ترونگ سون بود. همه چیز جدید و ناآشنا به نظر می‌رسید. همه با عجله پراکنده شدند تا جایی برای آویزان کردن ننوهایشان پیدا کنند... چراغ قوه‌ها باید در دستمال پیچیده می‌شدند تا روشنایی‌شان کم شود تا از هواپیماهای دشمن در امان بمانند. اگر کسی تصادفاً نور را کمی بیش از حد بالا می‌تاباند، ده‌ها صدا بلافاصله با هم فریاد می‌زدند: «این چراغ قوه مال کیست؟ آیا می‌خواهید همه بمیرند؟» (صفحه ۱۰۶).

درست یک سال بعد: «ما در خانه‌ای متروکه در مرز دو جاده زندگی می‌کردیم. برای محافظت در برابر نفوذی‌های دشمن یا کماندوهایی که شب‌ها از جنگل برای حمله مخفیانه می‌آمدند، روزها را در یک خانه می‌گذراندیم اما شب‌ها در خانه دیگری می‌خوابیدیم. پس از مدت‌ها زندگی در جنگل و عادت کردن به خوابیدن در تخت‌های آویز، حالا که تخت و تشک داشتیم، هنوز باید تیرک‌هایی برای آویزان کردن تخت‌های آویز پیدا می‌کردیم» (صفحات ۱۷۷-۱۷۸).

او تغییر کرد تا بالغ‌تر شود، اما یک چیز در مورد فام کوانگ نگی بدون تغییر باقی مانده است: روح حساس او، دلسوزی او برای مردم و همدلی او با حیواناتی که در میان آتش گلوله رنج می‌برند! از طریق داستان فام کوانگ نگی، خوانندگان جوان امروز به سختی می‌توانند تصور کنند که "فراتر رفتن از مرزهای تحمل انسان" به چه معناست! "جنگ موقعیت‌های وحشیانه بی‌شماری را به وجود می‌آورد، و مهم نیست که فرد چقدر خیال‌پرداز باشد، نمی‌تواند رنج وحشتناک را به طور کامل درک کند. جنگ نه تنها از مرزهای تحمل انسان فراتر می‌رود، بلکه حتی حیوانات نیز با موقعیت‌های ناامیدکننده و رقت‌انگیز گرسنگی و تشنگی روبرو می‌شوند. انسان‌ها و حیوانات در جنگ به ندرت مانند سایر موجوداتی که روی زمین متولد شده‌اند، مرگ عادی را تجربه می‌کنند. بله، این درست است! تعداد کمی از آنها به اندازه کافی خوش شانس هستند که در خانه، در رختخواب یا در آغوش پرمهر کسانی که هنوز زنده هستند بمیرند. مرگ همیشه به طور غیرمنتظره‌ای از راه می‌رسد. نه زندگان و نه مردگان نمی‌دانند که خواهند مرد" (صفحات 179-180).

با این حال، وحشیگری جنگ او را نترساند، بلکه تنها اشتیاق به صلح را در روح فام کوانگ نگی و نسل او شعله‌ور کرد. او که دائماً روی خط شکننده بین زندگی و مرگ تلوتلو می‌خورد، هنوز تصویر کبوترهایی را می‌دید که از بازار فوک لوک در زیر آسمان آبی پرواز می‌کردند و بر فراز سنگرها سایه می‌انداختند. "گله پرندگان در جاده سرخ رنگ، به دنبال سربازان، تفنگ بر دوش و بقچه بر پشت، جست و خیز می‌کردند" (گزیده ای از دفتر خاطرات - صفحه ۱۷۷). پذیرفتن محدودیت‌های فراتر از تحمل انسان برای داشتن فرصت انسان بودن - فردی از یک کشور آزاد! این همچنین وداع فام کوانگ نگی با مادر محبوبش قبل از رفتن به جنگ بود. معنای کلمات "سختی" و "فداکاری" در واقع بزرگتر از معنای ذاتی آنهاست! و هنگامی که کلمات نمی‌توانستند تصویر کشور در جنگ را به طور کامل بیان کنند، فام کوانگ نگی به صدای شعر برخاست. روایت، که با اشعار متعدد آمیخته شده است، داستان را هم خاص و هم عمیق می‌کند و دوران باشکوهی از مردان و زنان جوانی را بازآفرینی می‌کند که روستاها و خانواده‌های خود را برای جنگیدن برای کشورشان ترک کردند.

شعر «پشت میدان نبرد»:
صبح زود
پشت خطوط مقدم
من هیچ صدای شلیکی از کلاشینکف نشنیدم.
هیچ صدای تشویقی شنیده نمی‌شد.
از پیاده نظام تهاجمی
و هیچ صدایی از زنجیر شنیده نمی‌شد.
ماشین ما دروازه کلانتری را باز کرد.
جلو عقب
صدای غرش توپ‌ها را می‌شنوم.
به صورت دسته‌ای،
به صورت دسته‌ای،
با عجله،
شجاع،
رگبار گلوله‌ها
گرم کردن لوله فولادی سرد تا زمانی که قرمز شود.
برق خیره کننده ای از آذرخش، رعد شرق
دشمن را در شهر بین لونگ نابود کنید.
*
عصر،
تفنگ کلاشنیکف روی شانه سرباز افتاد.
گرد و غبار میدان نبرد، هر قدم را لکه‌دار کرده بود.
هر صورت با خاک سرخ آغشته شده بود.
سربازان با اشتیاق برگشتند.
او زندانیان را در حالی که سرهایشان را پایین انداخته بودند، رهبری کرد.
*
خط مقدم عقب مانده است
«این راه پیروزی است!»

(گزیده ای از دفتر خاطرات، ژوئن ۱۹۷۲)

و از نوشته‌های زندگینامه‌ای فام کوانگ ناگی، این کشور به شعر تبدیل می‌شود. با توجه به زندگی مستقیم در آن سال‌های وحشیانه، کشور در اشعار فام کوانگ ناگی (که به صورت دفتر خاطرات ثبت شده است) بدون شک سرشار از روحیه قهرمانانه و شکست‌ناپذیر است؛ اما آنچه که حتی قابل توجه‌تر است، جوانه‌های سبزی است که در روح شاعرانه فام کوانگ ناگی در میان ویرانی بمب‌ها، گلوله‌ها، مرگ و تراژدی جوانه زده است. اینها جوانه‌های سبز شاعرانه نادری هستند که تأیید می‌کنند که مهم نیست جنگ چقدر شدید باشد، نمی‌تواند بذر زندگی را در ویتنام از بین ببرد. مردم ویتنام مشتاق و "مصمم به مردن برای سرزمین پدری" هستند، اعتقاد پرشور و عطش آنها برای زندگی هنوز در روح هر سربازی به روشنی می‌سوزد.

در دفتر خاطرات شاعرانه فام کوانگ نگی، خوانندگان به راحتی می‌توانند چمنزارهای سرسبز و آسمانی پهناور را بیابند. می‌توان گفت که در میان میدان نبرد شدید، شعری که با سطر «ای رودخانه بی منطقه شرقی» آغاز می‌شود، مانند ندایی گرم و صمیمانه است. این یکی از اصیل‌ترین، تأثیرگذارترین و زیباترین اشعار درباره سرزمین منطقه جنوب شرقی ویتنام است، «سخت‌کوش اما قهرمان»!

آه، رودخانه‌ی بِه در شرق،
روبانی آبی و شفاف از میان سرزمین خاطرات عبور می‌کند.
...سرزمین آزاد شده است، امواج از شادی می‌غرند.
جویباری جاری، درخشان در آفتاب تابستان.
ارتش پیروز دسته دسته به خانه‌هایشان بازگشتند.
سراسر بیشه بامبوی سبز و خنک پر از شور و هیجان بود.
*
برگشتم، قلبم از شادی لبریز بود.
بعد از یک سفر طولانی، موهایم خیس عرق شده بود.
آب رودخانه به زلالی چشمان خندان توست.
آسمانی پهناور و آبیِ عمیق.
کناره‌های رودخانه زیر سایه‌ی بیشه‌های بامبو قرار دارند، خاطره‌ای گرامی.
و رودخانه از شادی می‌درخشید.
چشمان خندانت چقدر زیباست!
نهر به طور روان و کامل جریان داشت.
*
منطقه شرقی در این فصل گرمای سوزانی را تجربه می‌کند.
رودخانه بِه، جویباری سبز و خنک و گوارا جاری است.

Phuoc Long Forest، می 1972 (ص 203-204)

یکی دیگر از ویژگی‌های دفتر خاطرات شاعرانه فام کوانگ نگی، بُعد فضای هنری است. این به این دلیل است که نویسنده بارها از تصاویر «آسمان» و «نور» استفاده می‌کند. این بُعد فضایی وسیع، گسترده، تازه و تمیز، احساسات شادی، هیجان و اعتماد به نفس را برمی‌انگیزد. به عنوان مثال، شعر «لوک نین ما» پس از آنکه فام کوانگ نگی لوک نین را به مقصد آر. ترک کرد، سروده شد.

لوک نین،
دلم یه بار دیگه میخواد برگرده.
از شهر کوچک در دامنه تپه ملایم دیدن کنید.
نور خالص خورشید، پاها را به رنگ قرمز پر جنب و جوشی درمی‌آورد.
مرور مسیرهای آشنا و یادآوری پیروزی‌های گذشته.
آسمان درخشان و باشکوه را تحسین کنید.
خیابان کوچک در آغاز فصل بارندگی از خواب بیدار می‌شود.
جذابیت منطقه شرقی، خاک سرخی که بازدیدکنندگان را مجذوب خود می‌کند.
هر قدم در راه خانه شادی به همراه داشت.
*
آوریل از راه می‌رسد و بارانی را به همراه می‌آورد که گرد و غبار را می‌روبد.
آسمان در شرق، آبیِ پهناور و صاف است.
لوک نین غرق در آفتاب درخشان صبحگاهی است.
سربازان با هیجان رژه می‌رفتند و خنده‌هایشان برق می‌زد.
آوریل، ماه رویدادهای دگرگون‌کننده‌ی زندگی، بسیار شادی‌آور است.
*
... ما آزاد شده‌ایم،
لوک نین آزاد شد
در روز هفتم آوریل، خیابان‌ها با پرچم‌های رنگارنگ تزئین شده بودند.
خورشید خیلی طلایی بود، پرچم خیلی زیبا به نظر می‌رسید، مثل چیزی از یک رویا.
پرچم قرمز و زرد بالای خیابان به اهتزاز درآمده است.
در باز شد، درست همانطور که قلب‌ها کاملاً گشوده می‌شوند.
خیابان‌های کوچک مزین به گل، ارتش آزادی‌بخش در حال رژه رفتن.
خیلی چیزها که تو این سال‌ها فقط در موردشون شنیدم.
حالا می‌بینیم که ارتش در ستون‌های بی‌پایان رژه می‌رود.
سربازان من صندل‌های لاستیکی می‌پوشند.
اسلحه در دست

لبخندی بر لبانش شکوفا شد (صفحات ۲۰۱-۲۰۲).

فام کوانگ نگی، دبیر سابق حزب هانوی، با خوشحالی به داستان‌های سرلشکر فقید تران دوان کی از دوران جنگ مقاومت گوش می‌داد، داستانی که او در جریان بازدید از چندین خانواده و فرد نمونه در هانوی به مناسبت چهلمین سالگرد آزادسازی جنوب و اتحاد ملی (۳۰ آوریل ۱۹۷۵ - ۳۰ آوریل ۲۰۱۵) تعریف می‌کرد. عکس: امنیت هانوی

زندگینامه فام کوانگ نگی نه تنها با روحیه قهرمانانه نبرد طنین‌انداز است، بلکه تصویر کشور را به شیوه‌ای ساده و اصیل به تصویر می‌کشد؛ به خصوص با مردم محبوبش: «در گذشته، لحظاتی بود که روی یک تخت آویز تاب‌دار می‌نشستم و به آسمان نگاه می‌کردم، در حالی که نور خورشید بر فراز درختان می‌تابید، و من بو دوپ، لوک نین را به یاد می‌آوردم. رودخانه بی در شرق را به یاد می‌آوردم، و دختری به نام تام، پرستاری که روزانه در جنگل پیاده‌روی می‌کرد و از نهرها عبور می‌کرد تا به مردان واحد در حمل برنج کمک کند. موهای بلند و سبزش غرق در عرق بود. او با یک کیسه برنج که بر پشتش بالا و پایین می‌رفت، با سرعت در امتداد مسیر پر پیچ و خم و باریک جنگل قدم می‌زد. من پشت سرش می‌رفتم و سعی می‌کردم تا جایی که می‌توانم سریع راه بروم تا داستان‌هایش را بشنوم، و احساس تحسین و محبت زیادی نسبت به او داشتم.» (صفحات 202-203).

کشور فام کوانگ نگی یک تصویر کلی و بلند مانند یک بنای باشکوه نیست؛ برعکس، کشور زیر قلم او، پرده‌ای پر جنب و جوش از مردمی است که زندگی می‌کنند و می‌جنگند... کسانی که چنین دورانی را تجربه کرده‌اند، مطمئناً بی‌قرار و آشفته خواهند بود، مانند امواج خاطراتی که به سرعت به عقب بازمی‌گردند. «آخر شب. دراز کشیده‌ام و در یک تخت خواب شکننده معلق هستم. سکوت همه جا را فرا گرفته است. سکوت و آرامش تقریباً مطلق جنگل شبانه. پرندگان و حیوانات در جنگل به خواب عمیقی فرو رفته‌اند... باد از وزیدن باز ایستاده است... در این لحظه، تنها حسرت در قلبم موج می‌زند و طغیان می‌کند...». خواننده با خواندن شرح حال نویسنده، احساس می‌کند که گویی صدای خش‌خش برگ‌ها را در جنگل ترونگ سون می‌شنود، صدای قدم‌هایی را که روی برگ‌های خشک در مسیر پر پیچ و خم جنگل پا می‌گذارند. اینها صداهای کشور ما در طول سال‌های مقاومت در برابر مهاجمان خارجی است.

در طول سفرش و شرکت در جنگ مقاومت، هر مکانی که در آن زندگی و جنگید، اثری بر ذهن فام کوانگ ناگی گذاشت. این قطعات با هم ترکیب شدند تا تصویری از یک کشور پهناور را شکل دهند. از ترونگ سون، در جنوب، گرفته تا منطقه دونگ تاپ موئی، سپس سایگون...، فام کوانگ ناگی هر کجا که رفت، توانست تصویر سرزمین و مردم آنجا را از طریق نوشته‌هایش حفظ کند. در میان آنها، سرزمین هو دائو اثری فراموش‌نشدنی بر قلب او گذاشت. اولین برداشت او از دلتای مکونگ (هنگامی که مأموریت خود را به دلتا دریافت کرد) این بود که سرزمینی حاصلخیز، پر جنب و جوش، غنی از محصولات و با زیبایی فرهنگی قوی است.

با رفتن به دلتای مکونگ، که پر از ماهی و میگو است، می‌توانید آزادانه میوه بخورید و آب نارگیل شیرین سیامی بنوشید... با رفتن به دلتای مکونگ، می‌توانید از شراب برنج معطر لذت ببرید... با رفتن به دلتای مکونگ، می‌توانید انواع محصولات منحصر به فرد و خوشمزه از باغ‌های ویتنام جنوبی را پیدا کنید. با رفتن به دلتای مکونگ، می‌توانید به ملودی‌های شیرین آهنگ‌های محلی گوش دهید... اما، رفتن به دلتای مکونگ در آن زمان خطرات زیادی را به همراه داشت. نه تنها سختی، که امری بدیهی است، بلکه مرگ و زندگی، فداکاری در کمین و انتظار هر ثانیه و هر دقیقه (صفحه 206).

در آثار فام کوانگ نگی، چنین دیدگاه چندوجهی همیشه وجود دارد. درک واقعیت جنگ با درک زیبایی‌های کشور در هم تنیده شده است. این دو جریان فکری، جریانی پیوسته را در درون نویسنده تشکیل می‌دهند. این جریان فکری، اشتیاق به صلح را برای ملت بیشتر می‌کند.

در تصویر کشور، منطقه دونگ تاپ موئی نقشی مهم، اگر نگوییم عمیق، را به خود اختصاص داده است. این موضوع با یادداشت‌های فراوان به جا مانده از نویسنده مشهود است. نوشته‌های زندگینامه‌ای نویسنده با دقت و به طور خاص زندگی، کار و مبارزات مردم این منطقه دلتا را توصیف می‌کنند. این نوشته‌ها شامل سال‌های نبرد شدید علیه دشمن است، جایی که لباس‌ها و بدن‌های مردم هرگز خشک نمی‌شد.

«گستره‌ی وسیع آب از هر طرف با درختان حرا پوشیده شده است. در این فصل، خط برق عبوری از منطقه‌ی دونگ تاپ موئی تا زانو زیر آب می‌رود. حراها به طور انبوه رشد می‌کنند و سطح آب را می‌پوشانند و کسانی که پشت سرشان هستند، مسیر گل‌آلودی را که از جلوداران به جا مانده است، دنبال می‌کنند. هواپیماهای دشمن این مسیرها را هدف قرار می‌دهند و آنها را با گلوله بمباران می‌کنند. خوشه‌های حرا از ریشه کنده می‌شوند، خاک سیاه به هم می‌خورد و فرو رفتن در آنها منجر به گودال‌های عمیق می‌شود. بسیاری از مردم در دهانه‌های توپخانه می‌افتند و تا سینه خیس می‌شوند. کنده‌های حرا که دشمن در طول فصل خشک سوزانده بود، اکنون برگ‌های جدیدی جوانه می‌زنند. پا گذاشتن روی آنها دردناک است» (صفحه ۲۱۱).

درست مانند سرزمین مادری‌اش، زندگینامه نویسنده نیز غم عمیق خود را از ویرانی‌هایی که بمب‌ها و گلوله‌ها بر کشور وارد کرده‌اند، ابراز می‌کند. مزارع سرسبز، خرم و حاصلخیز در اضطراب و دلهره فرو رفته‌اند. عشق فام کوانگ نگی به سرزمین مادری‌اش به اندازه عشق او به مردم مناطق اطراف عمیق است. او به ندرت داستان خود را بازگو می‌کند و ترجیح می‌دهد داستان‌های دیگران را تعریف کند. او با رنج مردم در طول جنگ همدردی می‌کند. پس از سه سال آرامش، صدها حمله، صدها بمباران توپخانه - آیا این‌ها در نور روز به اندازه کافی قابل مشاهده نیستند که گویای همه چیز باشند؟ زمین‌های سرسبز و حاصلخیز در امتداد بزرگراه ۴ در می تو، که زمانی سرسبز و حاصلخیز بودند، اکنون بایر شده‌اند. مردم تان هوی برای یافتن حتی یک تنه درخت برای ساختن کلبه یا پلی روی یک خندق کوچک تقلا می‌کنند. در اواخر شب، در تاریکی مطلق، حتی یک خروس هم برای نشان دادن گذشت زمان بانگ نمی‌زند. دشمن بارها آخرین مرغ‌های باقی مانده در روستاها را خفه کرده است. تنها چراغ‌هایی که مسیر منتهی به پناهگاه‌های بمب را روشن می‌کنند، در طول شب بیدار می‌مانند. آن هاله‌های خاموش نور برای کسانی که برای اولین بار از حومه شهر بازدید می‌کنند، از رنج عمیق، فداکاری و شجاعت مردم سخن می‌گویند (صفحه ۲۲۴).

جنگ رنج غیرقابل تصوری را بر کشور و مردمش تحمیل کرد. پاک کردن برخی از این رنج‌ها دشوار است. تصویر فام کوانگ نگی اغلب از جزئیات واضح و فوری سرچشمه می‌گیرد. سپس، او نوشته خود را با احساسات و صداقت واقعی زینت می‌دهد. این چیزی است که روح خواننده را به حرکت در می‌آورد. تنها صداقت می‌تواند به خوانندگان، به ویژه خوانندگان جوان امروز، اجازه دهد تا عمیقاً درد و رنجی را که کشور در طول جنگ متحمل شده است، احساس کنند.

با این حال، این بدان معنا نیست که تصویر این کشور در نوشته‌های فام کوانگ نگی در تاریکی فرو رفته است. نویسنده این زندگینامه در کنار سختی‌ها و فقدان‌ها، بر زیبایی‌های منطقه جنوبی نیز تمرکز می‌کند. از لحظه‌ای که آن را کشف کرد، عاشق آن شد و خود را در زندگی مردمش غرق کرد، در کنار آنها کار کرد، غذا خورد و زندگی کرد. زندگی، کار و مبارزه نزدیک با مردم محلی، تجربیات فوق‌العاده به یاد ماندنی را در زندگی دوران جنگ او به جا گذاشت.

«من واقعاً از طرفداران «اسفناج آبی» هستم، اما چون مدت زیادی با مردم محلی زندگی کرده‌ام، حالا هر سبزیجاتی که آنها می‌خورند را می‌خورم، نه فقط جوانه لوبیای خام. خربزه تلخ، نیلوفر آبی، جوانه سنبل آبی، گیاه گوش فیل، گل یاس وحشی، آلوچه، انبه سبز و انواع برگ‌هایی که از جنگل چیده می‌شوند - بعضی‌ها را می‌دانم، بعضی‌ها را نه - خام، آب‌پز یا در سوپ ترش می‌خورم. بعد انواع حیوانات هم هستند، حیوانات بزرگ مثل فیل، گوزن، گوزن نر، مارمولک، پیتون، مار، لاک‌پشت، وزغ، موش... حیوانات کوچک مثل میگو، میگو، تخم مورچه... من سعی می‌کنم هر چیزی را که برادران و خواهرانم می‌خورند بخورم. از دیدگاه فرهنگ آشپزی، من سزاوار این هستم که با محبت «فرزند تمام مناطق کشور» نامیده شوم... شاید به همین دلیل است که از زمان‌های قدیم، در میان چیزهای بی‌شماری که باید یاد بگیرم، بزرگان به ما یاد دادند که با «یادگیری» شروع کنیم. «بخور.» و من متوجه شده‌ام که یادگیری غذا خوردن همچنین نیاز به مشاهده دقیق، گوش دادن... و همچنین تلاش و کوشش دارد. آیا این درست نیست، همگی؟» «تهیه گوشت مار فقط یک داستان کوچک است. بعداً، هر وقت رول‌های کاغذی برنج خشک شده در آفتاب ترانگ بنگ را با گوشت خوک و سبزیجات وحشی می‌خوردم، آنها را بسیار ماهرانه‌تر از بسیاری از منشی‌ها و سرآشپزها رول می‌کردم.» (صفحه ۲۷۱)

آقای فام کوانگ نگی در روزهای حضورش در میدان نبرد.

در طول مسیر جنگ، فام کوانگ نگی از بو دوپ، لوک نین، هو دائو، تان دین... بازدید کرد. در هر مکان، خاطرات منحصر به فردی داشت و ویژگی‌های سرزمین و مردم را به خاطر داشت. این کشور همیشه در کنار تصویر مردمش ظاهر می‌شود. بنابراین، خوانندگان، کشور را در زندگینامه فام کوانگ نگی به عنوان تصویری بسیار جوان، پر جنب و جوش، پر از انرژی و اراده تزلزل‌ناپذیر برای جنگ تصور می‌کنند. این افراد با تصویر سرزمین مادری خود در هم تنیده‌اند و با سرنوشت ملت ادغام شده‌اند. اگرچه آنها فقط افرادی با جثه کوچک هستند، اما سهم قابل توجهی در بزرگ و باشکوه جلوه دادن تصویر کشور داشته‌اند. این افراد شامل پیام‌رسانان جوان حدود ۱۵ ساله؛ اوت ۱۴ ساله؛ تو ۱۶ ساله؛ کادرها و چریک‌های باهوش و شجاع در مناطق مرزی؛ و بسیاری از مردم عادی دیگر که قدرت خود را به بنای یادبود ملت بخشیدند، می‌شوند. ما ناگهان متوجه می‌شویم: کشور در نوشته‌های فام کوانگ نگی چقدر ساده، دوست‌داشتنی و صمیمی است!

با اتحاد کشور، فام کوانگ نگی و معاصرانش مسئولیت تاریخی و معاصر خود - مسئولیت یک جوان در قبال ملت - را انجام دادند. آنها با میل و رغبت رفتند و با قلبی سبک بازگشتند، کوله پشتی‌هایشان تنها حاوی چند وسیله قدیمی و خاطرات زیادی از جنوب بود. هر کسی که از اسکله باخ دانگ خارج می‌شد، کیف، ساک مسافرتی و چمدان حمل می‌کرد. فقط من هنوز کوله پشتی سربازی‌ام را به دوش داشتم. تصویر روز عزیمت و روز بازگشت تفاوت چندانی ندارد. تنها تفاوت این است که کوله پشتی من امروز سبک‌تر از کوله پشتی است که هنگام عبور از کوه‌های ترونگ سون حمل می‌کردم. و با گذشت زمان رنگ باخته است (صفحه ۳۴۱). بین ۱۵ آوریل ۱۹۷۱ و ساعت ۹:۳۵ صبح ۲۱ سپتامبر ۱۹۷۵، از اولین روزی که به سمت جنوب حرکت کرد تا زمانی که سوار قطار شد تا به زادگاهش بازگردد، فام کوانگ نگی در سراسر کشور سفر کرد و آثار به یاد ماندنی و خاطرات گرانبهای بسیاری از خود به جا گذاشت. به نظر می‌رسد که تمام «گنجینه» او در یک کوله پشتی سربازی رنگ و رو رفته و فرسوده از جنگ جای داشته است!

روزی که از کوه‌ها و جنگل‌ها گذشتیم،
روز بازگشت، عبور از اقیانوس پهناور
(صفحه ۳۴۲).

و به طور غیرمنتظره‌ای، در کوله پشتی آن سرباز فرسوده از جنگ، گرانبهاترین چیز، دفتر خاطرات میدان جنگ بود - مجموعه‌ای از خاطرات و احساسات عمیق و ماندگار!



منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
دانش‌آموزان با لباس‌های سنتی آئو دای

دانش‌آموزان با لباس‌های سنتی آئو دای

عشق به میهن از طریق لباس سنتی آئو دای.

عشق به میهن از طریق لباس سنتی آئو دای.

مان

مان