روز اول، قصد داشتم قبل از رفتن به سر کار، دخترم را جلوی در مدرسه پیاده کنم. اما آن سرش را تکان داد: «مامان، میتوانم خودم به مدرسه بروم. مدرسه نزدیک خانه است و سرویس اتوبوس هم دارد. نگران نباش.» حدس میزدم که رفتن به یک مدرسهی معتبر آنقدر او را هیجانزده کرده که تمام ترسش را فراموش کرده است. آن بارها از من التماس کرده بود که اجازه دهم خودش با اتوبوس به مدرسه برود.
نظر (0)