| فروشگاههای مواد غذایی مکانهایی هستند که تمام نیازهای مصرفی مردم را برآورده میکنند. |
به وضوح روزی را به یاد دارم که از کوچهای کوچک در خیابان نگوین تای هاک، منطقه توآن هوا (شهر هوئه ) عبور میکردم و صاحب یک فروشگاه مواد غذایی کوچک را دیدم که قوز کرده و بطریهای روغن خوراکی را جلوی مغازهاش میچید. آفتاب سوزان ظهر بود، با این حال او همچنان پیشخوان خود را باز نگه داشته بود، دستانش میلرزید و لبخندی بر لب داشت که کسی برای خرید یک کارتن شیر تماس گرفت. مغازه کوچکی بود، بدون تابلو و تهویه مطبوع، اما مشتریان همچنان میآمدند و میرفتند.
آن تنها فروشگاهی نبود که تا به حال از آن بازدید کرده بودم. نزدیک خانهام، در امتداد جادهای به طول تنها چند ده متر، چهار فروشگاه مواد غذایی وجود داشت و به طرز عجیبی، همه آنها مملو از مشتری بودند. صاحبان آنها ممکن بود با اصطلاحاتی مانند «زنجیره خردهفروشی» یا «مدل کسبوکار مدرن» آشنا نباشند، اما میدانستند کدام خانواده امروز مراسم یادبود دارد، چه کسی تازه از بیمارستان مرخص شده است، یا چه کسی به دلیل دیرکرد حقوق این ماهش نیاز به خرید نسیه دارد. آنها با استفاده از حافظه و اعتماد خود - یک دارایی ناملموس که هیچ نرمافزاری نمیتوانست آن را مدیریت کند - کالاها را میفروختند.
در سالهای اخیر، فروشگاههای زنجیرهای رفاه در هوئه به طور فزایندهای رواج یافتهاند. از مرکز شهر گرفته تا حومه شهر، میتوانید سوپرمارکتهای کوچک را در همه جا پیدا کنید... با تهویه مطبوع خنک، قیمتهای ثابت و تخفیفهای هفتگی. جوانان و خانوادههای جوان به این مکانها رفت و آمد میکنند، سریع خرید میکنند و از طریق کد QR پرداخت میکنند. اما من متوجه چیزی هم شدهام: این مکانها اغلب فاقد حس تعلق هستند. هیچ کس چهره شما را به خاطر نمیآورد، هیچ کس شما را با نام صدا نمیزند. و به خصوص، نمیتوانید با کارت اعتباری خرید کنید یا از طریق زالو پیامک بفرستید: "خواهر، لطفا یک بطری روغن پخت و پز و دو بسته رشته فرنگی فوری برای من رزرو کنید؛ شوهرم بعداً آنها را برمیدارد." این ممکن است بیاهمیت به نظر برسد، اما برای فروشندگان خیابانی، کارگران کارخانه و زنان خانهدار، این یک شبکه پشتیبانی خاموش است.
یک بار شاهد بودم که یک زن مسن در حالی که پولش را فراموش کرده بود، از فروشگاه انتهای خیابان یک قالب صابون خرید. صاحب فروشگاه به سادگی گفت: «پسرتان میتواند وقتی به خانه رسید، پول را بپردازد.» این حرف آنقدر عادی بود که انگار نیازی به تأیید یا ثبت اطلاعات نبود. چنین چیزی در یک سوپرمارکت کوچک غیرقابل تصور است.
فروشگاههای مواد غذایی در هوئه فقط مکانهایی برای خرید و فروش نیستند. آنها نقطه تلاقی زندگی و روح جامعه هستند. آنها مکانهایی هستند که میتوانید کلیدهای خود را در آنها بگذارید، از کسی بخواهید بستههای شما را برای تحویل نگه دارد، یا به سادگی بپرسید: "ببخشید، کاغذ برنج کبابی دارید؟" مردم نه تنها برای کالاها، بلکه برای درک متقابلی که ارائه میدهند، به آنجا میروند.
البته، در شرایط فعلی، هر فروشگاهی نمیتواند مشتریان خود را حفظ کند. برخی به روشهای قدیمی پایبند هستند: گرد و غبار، کثیف، بدون توجه به بهداشت یا سازماندهی. برخی از اقلام حتی ممکن است تاریخ انقضای خود را پشت سر گذاشته باشند. و سپس مشتریان خود را از دست میدهند. اما بسیاری دیگر تغییر کردهاند و به نتایج بهتری رسیدهاند.
خانم نگا، که صاحب یک فروشگاه رفاه در خیابان هوانگ کواک ویت، بخش آن دونگ، منطقه توآن هوا (شهر هوئه) است، تلفن همراهش را با لیستی از نزدیک به 30 مشتری زالو به من نشان داد. او سفارش میگیرد، قیمتها را ارائه میدهد و حتی آخر هفتهها تنقلات را به صورت زنده پخش میکند. او گفت: «نیازی به هیاهو نیست، همین که چند دانشآموز اینجا تماشا میکنند، کافی است.» از شنیدن این حرف متاثر شدم، چون فروشگاههای رفاه به این شکل یاد میگیرند که از قافله عقب نمانند.
من معتقدم که با برنامههای حمایتی مناسب، مانند آموزش نحوه استفاده از فناوریهای ساده، نصب دوربینهای امنیتی و راهنمایی مدیریت موجودی با استفاده از اکسل، فروشگاههای مواد غذایی سنتی نه تنها زنده میمانند، بلکه رونق هم میگیرند. در واقع، این امر توسط سازمانهای مربوطه برای حمایت از فروشندگان کوچک در بازارهای سنتی اجرا شده است.
من مخالف فروشگاههای رفاه نیستم. آنها برای یک شهر در حال توسعه ضروری هستند و به شفاف، مدرن و قابل ردیابی شدن مصرف کمک میکنند. اما نمیخواهم فروشگاههای مواد غذایی نیز ناپدید شوند. زیرا اگر روزی فقط پیشخوانهای سرد و رسیدهای چاپ شده توسط کامپیوتر باقی بمانند، چه چیزی ارتباط انسانی را در شهر حفظ خواهد کرد؟
هر بار که دیر از سر کار به خانه برمیگشتم، هنوز هم سری به فروشگاه مواد غذایی خانم گای در انتهای خیابان میزدم تا یک کارتن شیر، و گاهی یک بسته بیسکویت برای فرزندم بخرم. خانم گای هنوز اسم من را به خاطر داشت و میپرسید: «فرزندت کلاس چندم است؟» پول را پرداخت میکردم، به نشانه تشکر سر تکان میدادم و بعد از یک روز پراسترس، احساس آرامش میکردم.
فروشگاههای مواد غذایی، هرچند کوچک و بیتکلف، بخشی از خاطرات روزمره ما را در خود جای دادهاند و تا زمانی که مشتریان به آنها نیاز داشته باشند، همچنان چراغهای خود را روشن نگه میدارند.
منبع: https://huengaynay.vn/kinh-te/tap-hoa-dau-ngo-van-sang-den-153978.html







نظر (0)