Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

صدای خروسی که در دل اقیانوس می‌خواند.

در طول یک سفر کاری اخیر، این فرصت را داشتم که برای اولین بار شب را روی سکوی DK1 بگذرانم - یک "بنای تاریخی زنده" در وسط اقیانوس، جایی که سربازان گردان DK1 (منطقه ....)

Báo Hải quân Việt NamBáo Hải quân Việt Nam27/04/2026

اولین شبی که روی سکوی دریایی بودم، خوابیدن آنقدرها هم که تصور می‌کردم آسان نبود. امواج بی‌وقفه به پاهایم می‌خوردند و باد از میان قاب فلزی سوت می‌زد، گاهی یک هجوم ناگهانی، گاهی یک سکوت طولانی. این صداها هرگز متوقف نمی‌شدند و مدام مرا احاطه می‌کردند. در حالی که در اتاق کوچک دراز کشیده بودم، احساس می‌کردم در فضایی وسیع و دوردست شناور هستم.

در میان صدای امواج و باد، نمی‌دانم کی خوابم برد. فقط یادم می‌آید که وقتی بیدار شدم که هنوز کاملاً هوا روشن نشده بود. و بعد، صدایی خیلی واضح طنین‌انداز شد: "او... او... او... او...". بی‌حرکت دراز کشیدم و دوباره گوش دادم. واقعاً صدای خروس بود.

در آن لحظه، اولین احساسی که داشتم تعجب نبود، بلکه... آشنایی بود. آنقدر آشنا که برای لحظه‌ای فکر کردم در خانه هستم. جایی روی خشکی - یک صبح معمولی، با صدای خروس‌ها که روز را آغاز می‌کردند. اما بعد یادم آمد: وسط اقیانوس بودم.

سربازان در سکوی دریایی DK1/15 به همراه خروسی که روی سکو بزرگ شده است.

از جا پریدم و بیرون رفتم. راه پله آهنی هنوز نمناک بود و باد شور مستقیماً به صورتم می وزید. نیمه های سپیده دم بود. در دوردست، افق فقط یک خط تار و نامشخص بود. دریا همچنان تاریک، آرام و عمیق بود.

در میان این پهنه‌ی وسیع باد و امواج، صدای خروسی شنیده می‌شد. نه بلند، اما بسیار واضح. این صدا باعث می‌شد این مکان آشنا به نظر برسد. دیگر نقطه‌ای در وسط اقیانوس، صدها مایل دریایی از سرزمین اصلی فاصله نداشت، بلکه چیزی بسیار نزدیک، بسیار آشنا، حضور داشت. صدایی کوچک، اما کافی برای پر کردن خلأ عظیم اطراف آن.

لحظه‌ای ساکت ماندم، هیچ کاری نکردم، فقط گوش دادم. توصیف احساسی که در آن زمان داشتم سخت است. تا آن موقع هرگز بانگ خروس اینقدر مرا تحت تأثیر قرار نداده بود. در سرزمین اصلی، این خیلی عادی است، گاهی اوقات هیچ‌کس حتی متوجه آن نمی‌شود. اما اینجا، باعث می‌شود احساس غم و اندوه کنید، ناگهان دلتنگ شوید. دلتنگ صبح‌های زود در خانه.

وقتی از اتاق بیرون رفتم، صدای قارقار مرغ‌ها را شنیدم و متوجه شدم که سربازان در قسمت پایین ساختمان الحاقی - که توسط یک پل آهنی به ساختمان اصلی متصل بود - مرغ‌ها را پرورش می‌دهند. این ساختمان الحاقی هنوز مسکونی بود. روی پشت بام یک باغ سبزیجات وجود داشت و آغل‌هایی برای پرورش خوک و مرغ در پایین قرار داشت.

از آنجاست که هر روز صبح، صدای خروس‌ها در باد پخش می‌شود، از میان قاب‌های فولادی عبور می‌کند و هر فرد را لمس می‌کند، گویی بخشی از ریتم زندگی در سرزمین اصلی را در میان اقیانوس پهناور حمل می‌کند. آنجا، هر روز صبح پس از بیدار شدن، در میان امواج بی‌کران، افسران و سربازان روی سکوی دریایی هنوز می‌توانند صداهای بسیار آشنا و بسیار عادی سرزمین مادری خود را بشنوند.

سفر کاری بالاخره تمام شد و من به سرزمین اصلی برگشتم، به روال عادی زندگی‌ام. صدای ماشین‌ها، آدم‌ها... همه چیز آنجا بود. اما به طرز عجیبی، گاهی اوقات در میان آن همه سر و صدا، صبحی را در گذشته‌های دور به یاد می‌آوردم. صبحی در دریا - جایی که صدای خروس را شنیدم. یک کلاغ خیلی معمولی، اما برای همیشه با من ماند.

متن و عکس‌ها: ون دین

منبع: https://baohaiquanvietnam.vn/tin-uc/tieng-ga-gay-giua-trung-khoi


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
Sinh viên Việt Nam năng động - tự tin

Sinh viên Việt Nam năng động - tự tin

از او مراقبت می‌کند.

از او مراقبت می‌کند.

کمک به مردم در برداشت محصول

کمک به مردم در برداشت محصول