Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

به حرفه روزنامه‌نگاری پدرم افتخار می‌کنم.

هر بار که به خانه می‌روم، با پدرم به کافه‌ای در میدان تقاطع هونگ وونگ می‌روم. آنجا می‌نشینم و می‌توانم شهر پر جنب و جوش و دائماً در حال توسعه دونگ شوای را تماشا کنم. مردم بعد از یک روز کاری شلوغ با عجله به خانه می‌روند؛ برخی کافه‌های آرام را ترجیح می‌دهند، برخی دیگر مناظر چشم‌نواز را برای عکس گرفتن ترجیح می‌دهند، اما من واقعاً مکان‌هایی با مناظر پر جنب و جوش را دوست دارم. شاید عادت پدرم به تدریج روحیه‌ای "برونگرا" را در من ایجاد کرده است.

Báo Bình PhướcBáo Bình Phước08/05/2025

پدرم روزنامه‌نگار بود، اما برای تحقق بخشیدن به اشتیاقش به این حرفه، روزنامه‌نگاران گاهی اوقات باید عرق و اشک زیادی را فدا کنند. من قبلاً از شغل پدرم متنفر بودم چون بیشتر وقتش را می‌گرفت. آرزو داشتم در جشنواره‌های مدرسه با او باشم، اما او مشغول نوشتن مقاله بود. می‌خواستم مثل بچه‌های دیگر برایم از سلفون سبز و قرمز فانوس درست کند، اما او مشغول نوشتن مقاله در مورد جشنواره‌های نیمه پاییز برای کودکان مناطق کوهستانی بود. در آن زمان، با طرز فکر یک کودک ۸ یا ۹ ساله، شغل پدرم به عنوان روزنامه‌نگار واقعاً نفرت‌انگیز بود. در آن زمان، من فقط می‌خواستم پدرم شغلی مانند پدران دوستانم داشته باشد - بستنی فروشی، کارگر ساختمانی، معلم بودن - هر کاری جز روزنامه‌نگار بودن.

خیلی بعد، وقتی اشتیاق من به نوشتن بیشتر شد و میل من به کاوش بیشتر شد، واقعاً فداکاری و عشق پدرم به حرفه‌اش را درک کردم. پدرم از دوران زندگی‌اش در یک منطقه روستایی فقیر در ویتنام مرکزی روزنامه‌نگار بود. او تعریف می‌کرد که در آن زمان اوضاع چقدر سخت بود؛ کل دفتر فقط یک ماشین تحریر زهوار در رفته داشت. هر بار که تایپ می‌کرد، کلیدها با صدای بلند و گوش‌خراشی به کاغذ پوستی می‌خوردند، انگار که می‌خواستند کاغذ را پاره کنند. همه به نوبت مقالات را تایپ می‌کردند و نسخه‌های خطی کاملاً دست‌نویس بودند. هیچ خودکار ساچمه‌ای راحتی مانند امروز وجود نداشت؛ داشتن یک خودنویس ترونگ سون یک کالای لوکس محسوب می‌شد، در حالی که بیشتر از خودکارهای آغشته به مایع استفاده می‌کردند که با یک مایع آغشته به مایع، چند کلمه نوشته می‌شد.

با وجود سختی‌ها و محرومیت‌ها، پدرم همیشه عاشق حرفه‌ای بود که انتخاب کرده بود. پس از ازدواج، به دنبال عمویش به جنوب رفت تا به عنوان روزنامه‌نگار به کار خود ادامه دهد. آن سرزمین ناآشنا، مردم عجیب و غریب بودند و اقتصاد در آن زمان فوق‌العاده دشوار بود. مادرم معلم بود و حقوقش زیاد نبود. با تولد من و چهار خواهر و برادرم، بار مسئولیت والدینم حتی سنگین‌تر هم شد. پدرم خستگی‌ناپذیر کار می‌کرد و درخواست ماموریت در مناطق دورافتاده و منزوی، مکان‌هایی که اکثر مردم از آنها می‌ترسیدند، می‌کرد. از آنجا که آن مکان‌ها الهام‌بخش زیادی بودند، او داستان‌های بلند زیادی نوشت که به معنای افزایش درآمد و زمان بیشتر دور از خانه بودن بود.

من واقعاً عاشق روزنامه‌نگاری شدم، فقط یک روز اواخر زمستان، وقتی ۱۸ سالم بود، وقتی پدرم با پای گچ گرفته و پر از خراش به خانه برگشت. با این حال، با اطمینان اعلام کرد که اشکالی ندارد، و اینکه تا چند روز دیگر با دوربینش به این طرف و آن طرف خواهد رفت و برای تمام خانواده عکس‌های بهاری خواهد گرفت. نزدیک تت (سال نو ویتنامی) بود و همه مشغول تهیه مقالات بهاری خود بودند. به پدرم مأموریت داده شده بود که درباره کشاورزان موفق بنویسد و در گروهش، مرد جوانی مأمور شده بود که درباره بهار در منطقه مرزی بنویسد.

بعداً، از مادرم شنیدم که تعریف می‌کرد فرزند عمویم به دلیل ذات‌الریه باید فوراً در بیمارستان بستری می‌شد و از ترس اینکه مدارک کافی برای ارائه نداشته باشد، از پدرم کمک خواست. پدرم با کمال میل وظیفه عمویم را به عهده گرفت. او برای بررسی و ثبت وضعیت مردم منطقه مرزی در روزهای منتهی به تت (سال نو قمری) به مرز رفت. به او معرفی‌نامه‌ای داده شد تا برای کمک با مرزبانان تماس بگیرد. آن روز، در حالی که سربازان پدرم را برای بازدید و جمع‌آوری اطلاعات از برخی از خانوارهای نیازمند در منطقه مرزی می‌بردند، او در دامی افتاد که مردم محلی برای به دام انداختن گرازهای وحشی که مزارع آنها را نابود نمی‌کردند، پهن کرده بودند.

پدرم را برای درمان اورژانسی به بیمارستان منطقه بردند. پس از اینکه پزشکان با دقت استخوان‌هایش را آتل‌بندی و بانداژ کردند، او همچنان از رفتن به خانه امتناع می‌کرد. او گفت که هنوز می‌تواند تحمل کند، دست‌نوشته‌اش ناتمام است و اگر به خانه برود، قولی را که به همکارانش داده زیر پا می‌گذارد و بر کار آژانس تأثیر می‌گذارد. یک هفته بعد، سربازان او را به خانه آوردند. مادرم نگران بود و اشک از چشمانش جاری بود، در حالی که پدرم، با همان طبع بازیگوش همیشگی‌اش، گفت که این اولین باری است که توانسته هنگام نوشتن دراز بکشد، در حالی که کسی برایش غذا و نوشیدنی می‌آورد و از ته دل می‌خندید، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده است.

و تنها آن زمان بود که فهمیدم کار روزنامه‌نگاری مثل پدرم اصلاً ساده نیست. کاری طاقت‌فرسا بود، گرد و غبار، آفتاب و باد، و گاهی حتی موقعیت‌های تهدیدکننده‌ی زندگی، همه برای تهیه‌ی یک گزارش واقعی. حرفه‌ی پدرم داستان‌های بی‌شماری را به زندگی اضافه کرد، چه شاد و چه غم‌انگیز، چه شاد و چه چالش‌برانگیز... اما مهم‌تر از همه، می‌دانم که پدرم واقعاً از کارش راضی بود.

در بیست سالگی، یک دوربین کانن دست دوم که پدرم از یکی از همکارانش خریده بود، دریافت کردم. در تمام دوران جوانی‌ام از آن برای ثبت لحظات خاطره‌انگیز استفاده کردم. هنوز هم آن دوربین را با افتخار در یک کابینت شیشه‌ای، همراه با گواهینامه‌ها و جوایز پدرم، به عنوان یادگاری از خاطرات زیبای جوانی‌مان نگه می‌دارم. پدر، از تو متشکرم که همیشه یک روزنامه‌نگار واقعی بودی؛ من بسیار افتخار می‌کنم که پسر تو هستم.

سلام بینندگان عزیز! فصل چهارم با موضوع «پدر» رسماً در تاریخ ۲۷ دسامبر ۲۰۲۴ در چهار پلتفرم رسانه‌ای و زیرساخت‌های دیجیتال رادیو و تلویزیون و روزنامه بین فوک (BPTV) آغاز می‌شود و نوید می‌دهد که ارزش‌های شگفت‌انگیز عشق مقدس و زیبای پدرانه را به عموم مردم ارائه دهد.
لطفا داستان‌های تأثیرگذار خود درباره پدران را با نوشتن مقاله، تأملات شخصی، شعر، انشا، کلیپ‌های ویدیویی ، آهنگ (همراه با ضبط صدا) و غیره، از طریق ایمیل chaonheyeuthuongbptv@gmail.com، دبیرخانه تحریریه، ایستگاه رادیو و تلویزیون و روزنامه بین فوک، خیابان تران هونگ دائو ۲۲۸، بخش تان فو، شهر دونگ شوای، استان بین فوک، شماره تلفن: ۰۲۷۱.۳۸۷۰۴۰۳، برای BPTV ارسال کنید. مهلت ارسال آثار ۳۰ آگوست ۲۰۲۵ است.
مقالات با کیفیت بالا منتشر و به طور گسترده به اشتراک گذاشته می‌شوند و در ازای مشارکت آنها، مبلغی پرداخت می‌شود و پس از اتمام پروژه، جوایزی از جمله یک جایزه بزرگ و ده جایزه ممتاز اهدا خواهد شد.
بیایید با فصل چهارم «سلام عشق من» به نوشتن داستان پدرها ادامه دهیم تا داستان‌های مربوط به پدرها پخش شوند و قلب همه را لمس کنند!

منبع: https://baobinhphuoc.com.vn/news/19/172480/tu-hao-nghe-bao-cua-cha


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
وطن در قلب من

وطن در قلب من

قدم به آسمان بگذار

قدم به آسمان بگذار

به کشتی خوش آمدید

به کشتی خوش آمدید