و در ۵ ژوئن ۱۹۱۱، نگوین تات تان، سوار بر کشتی امیرال لاتوش ترویل از بندر نها رونگ، تصمیم گرفت وطن عزیز خود را ترک کند تا راهی برای نجات کشور پیدا کند.
اسکله نها رونگ در اوایل قرن بیستم. در ۵ ژوئن ۱۹۱۱، نگوین تات تان، جوان میهنپرست، وطن خود را با کشتی آدمیرال لاتوش-ترویل ترک کرد تا به آرزوی خود برای آزادسازی کشورش از یوغ ستم استعماری و امپریالیستی جامه عمل بپوشاند. عکس: آرشیو VNA.
نگوین تات تان، با نام جدید ون با، به عنوان دستیار آشپزخانه در کشتی امیرال لاتوش ترویل کار میکرد و به عنوان یک کارگر از صفر شروع به کار کرد. نگوین تات تان-نگوین آی کواک، در طول سفر ۳۰ ساله خود برای یافتن راهی برای نجات کشور و آزادسازی ملت، از سه اقیانوس، چهار قاره، سی کشور و صدها شهر عبور کرد، بر سختیها و موانع بیشماری غلبه کرد و برای امرار معاش، با عزم راسخ: «آزادی برای مردمم، استقلال برای میهنم» مشاغل زیادی را انجام داد.
در طول این ۳۰ سال، داستانهای بیشماری درباره عمو هو و زندگی انقلابیاش پدیدار شده است. امروز، هر زمان که آنها را دوباره میخوانیم یا به آنها گوش میدهیم، او را بیشتر درک میکنیم و دوست میداریم و عمیقاً از سهم عظیم او در آرمان انقلابی بزرگ و باشکوه حزب و مردممان سپاسگزاریم... «پرواز در دوردستها و بالا» یکی از هزاران داستان درباره زندگی انقلابی عمو هو است.
داستان از این قرار است که انقلاب کبیر اکتبر قدرتی خارقالعاده و مسحورکننده داشت. عمو هو با شنیدن خبر موفقیت انقلاب سوسیالیستی، بلافاصله قصد رفتن به روسیه را کرد، هرچند که در آن زمان اهمیت عظیم انقلاب را به طور کامل درک نمیکرد. رفتن به روسیه در آن زمان بسیار دشوار و خطرناک بود. پس از آنکه ارتش سرخ ارتشهای ۱۴ کشور امپریالیستی را دفع کرد و مرتجعین را در داخل کشور سرکوب کرد، روسیه توسط قدرتهای امپریالیستی محاصره شد.
افرادی مانند شاعر فرانسوی، ریموند لوفِوور، و همکارانش بودند که مخفیانه جان خود را به خطر انداختند و به روسیه سفر کردند، اما در بازگشت در دریای بالتیک غرق و کشته شدند. بسیاری دیگر توسط ضدانقلابیون بینالمللی در نزدیکی روسیه دستگیر و کشته شدند. از خطرات نترسیده بودند. اما چگونه بر مشکلات غلبه کنیم؟ اول، چگونه از مرز پاریس (فرانسه) عبور کنیم بدون اینکه توسط مأموران مخفی فرانسه دستگیر شویم؟ چگونه از آلمان و لهستان عبور کنیم؟
عمو هو، با گذراندن زمان زیادی با کارگران، میدانست که آنها بسیار سخاوتمند هستند. برای مثال: در یک تجمع در پاریس برای جمعآوری کمکهای مالی برای روسیه که از قحطی و بیماری رنج میبرد، سخنرانان خانم سوورین، رفیق کازان و رفیق کوتوری بودند. وقتی آنها از جمعآوری کمکهای مالی مطلع شدند، همه، به عنوان یک کل، جیبهای خود را خالی کردند و هر آنچه را که داشتند اهدا کردند، بدون اینکه حساب کنند چقدر کم یا زیاد اهدا کردهاند. این یک بیان بسیار والا از همبستگی بینالمللی پرولتاریا بود!
یک کارگر قدیمی به نام ن. که در نیروگاه کار میکرد، اغلب عمو هو را در تجمعات همراهی میکرد. یک روز، وقتی از جلسه برمیگشتند، رفیق ن. یواشکی به عمو هو گفت: «دوست من! من تمام عمرم کار کردهام و کمی پول پسانداز کردهام. من زن و فرزندی ندارم، بنابراین وقتی «برای همیشه چشمانم را ببندم»، آن پول را برای کمک به انقلاب شما میگذارم.»
حالا، اگر میخواست به روسیه برود، تنها یک راه وجود داشت: از کارگران کمک بخواهد. عمو هو که تصمیمش را گرفته بود، به دنبال کارگران راهآهن رفت و با آنها دوست شد. پس از روزها جستجو و تحقیق، با رفیق X. که روی لوکوموتیو قطار پاریس-برلین کار میکرد، آشنا شد. رفیق X. با شنیدن اینکه عمو هو میخواهد به روسیه برود، با کمال میل پیشنهاد کمک داد. رفیق X. گفت: «بسیار خب، ما تو را در جایی از قطار پنهان میکنیم که حتی پلیس مخفی هم نتواند تو را پیدا کند! اما قطار ما فقط تا برلین میرود.» رفیق X. پس از لحظهای فکر کردن، اضافه کرد: «مشکلی نیست! من این را با کارگران راهآهن آلمان در میان میگذارم تا به تو کمک کنند.»
بنابراین، اولین قدم موفقیتآمیز بود. اما مشکلات زیادی باقی مانده بود. چگونه جاسوسانی را که شب و روز مثل سایه دنبالم میکردند، از سر راه بردارم؟ کارگران آلمانی شاید بتوانند کمک کنند، اما آیا کارگران لهستانی حاضر به کمک بودند؟ و چه کسی مسئول روزنامه پاریس میشد؟ رفقای من از آسیا و آفریقا میتوانستند مقاله یا پول بدهند، اما من به کسی بدون خانواده، به اندازه خودم پرمشغله، نیاز داشتم تا همه چیز را اداره کند: جمعآوری پول، ترغیب مردم به ارسال مقاله، ارسال مخفیانه روزنامه به مستعمرات، فروش روزنامه برای اهداف تبلیغاتی درست در پاریس... گردبادی از نگرانیها بود!
ماهها، این نقشه ناتمام ماند تا اینکه روزی عمو هو توسط کمیته مرکزی حزب کمونیست فرانسه احضار شد و به او گفته شد: "رفیق، تو به عنوان نماینده مردم مستعمرات در پنجمین کنگره انترناسیونال کمونیست شرکت خواهی کرد." این خبر خوب عمو هو را بسیار خوشحال کرد! پلیس مخفی برنامه عمو هو را کاملاً میدانست. او صبحها به سر کار، بعدازظهرها به کتابخانه، عصرها به تجمعات و شبها به خواب میرفت. عمو هو نیز برنامه آنها را کاملاً میدانست: آنها فقط او را از محل اقامتش تا محل کارش، به محل مطالعهاش و به جلساتش دنبال میکردند. پس از آن، با اطمینان از اینکه عمو هو جایی نخواهد رفت، به خانههای خود بازگشتند تا از زندگی خانوادگی خود لذت ببرند.
آن روز، عمو هو با دستانی در جیب، با آرامش سوار اتوبوس شد تا در تجمعی در حومه پاریس شرکت کند. حدود نیم ساعت بعد، او بیسروصدا در ایستگاه قطار قدم زد. یک رفیق مورد اعتماد آنجا منتظر بود و یک بلیط قطار درجه یک (زیرا درجه یک فقط برای مسافران ثروتمند بود که کمتر احتمال داشت مورد سوءظن قرار بگیرند) و یک چمدان کوچک به او داد... عمو هو سعی کرد آرام بماند، اما تنها زمانی که قطار از مرز فرانسه و آلمان عبور کرد، قلبش از تپیدن ایستاد. او مطمئن بود که مأموران مخفی که از او محافظت میکردند، توسط وزیر استعمار به شدت مجازات خواهند شد! و خود وزیر خشمگین بود. او با عبور از خاک آلمان که توسط فرانسویها اشغال شده بود، شاهد همان صحنههای استعماری بود. برای آلمانیها، نظامیان فرانسوی اینجا به همان اندازه متکبر و سلطهجو بودند، درست مانند فرانسویها در کشور ما... چندین سرباز زخمی فرانسوی به اشتباه سوار واگن درجه یک شدند و بلافاصله توسط یک افسر فرانسوی با عصا بدرقه شدند...
حتی شش سال پس از جنگ، قحطی هنوز در برلین (و احتمالاً در جاهای دیگر نیز) بیداد میکرد. همه رنگپریده و بیمار به نظر میرسیدند. تورم اسکناسها وحشتناک بود؛ قیمت آنها صبح با بعد از ظهر متفاوت بود. اگر سعی میکردید با اسکناس یک روزنامه بخرید، دستههای اسکناس از خود روزنامه بزرگتر میشدند! کل دارایی عمو هو کمی کمتر از ۱۰۰۰ فرانک بود، با این حال به پول آلمان، او میلیونر شده بود...
رئیس جمهور هوشی مین رهبر محبوب طبقه کارگر و ملت ویتنام، یک چهره فرهنگی برجسته و یک مبارز درخشان جنبش کمونیستی و کارگری بینالمللی بود. تمام زندگی و حرفه او به عنوان نمونهای درخشان برای کل حزب و مردم برای پیروی بود. «فرار از دوردستها» یکی از داستانهایی است که در مورد دوران عمو هو در خارج از کشور روایت میشود. از طریق این داستان، میبینیم که عمو هو، با وجود مشکلات، سختیها و محاصره، نظارت و تعقیب توسط مأموران مخفی، با عزمی راسخ، راههایی برای غلبه بر آنها و فرار به دوردستها پیدا کرد و به مهد انقلاب اکتبر روسیه و لنین رسید تا راهی برای نجات کشور پیدا کند.
----------------------
(*) بر اساس کتاب «قصهگویی هنگام پیادهروی» نوشتهی تی. لان، انتشارات ملی سیاسی - حقیقت، ۲۰۱۵.
منبع: https://baogialai.com.vn/xa-chay-cao-bay-post326545.html






نظر (0)