وقتی اینجوری مریض میشم، آرزو میکنم کاش خونه بودم تا مامانم برام نودل برنج زردچوبهای با کله پاچه سرخشده درست کنه تا این سرفههای وحشتناک رو خوب کنه. فقط فکر کردن بهش باعث میشه دلم از دلتنگی به درد بیاد...

رشته فرنگی برنجی مادرم با طعم زردچوبه و همراه با کله پاچه سرخ شده همیشه یک خوراکی فوقالعاده است.
مادرم همیشه همینطور بود. هر وقت من یا خواهرانم به بیماریهای جزئی مانند دلدرد، سردرد، سرماخوردگی یا سرفه مبتلا میشدیم، به ندرت مجبور به استفاده از داروهای غربی میشدیم. در عوض، او برای ما غذاهایی مانند تخممرغ آبپز با برگهای گیاه درمنه، فرنی درمنه، سوپ کدو حلوایی، فرنی برنج شیرین یا رشته فرنگی برنج سرخشده با مواد زائد... میپخت تا بیماریهایمان را درمان کند. این روش برای دفع بیماری هم مؤثر بود و هم از عوارض جانبی مصرف دارو جلوگیری میکرد.
یادم میآید وقتی بچه بودیم، چون برادر کوچکترم عاشق رشته زردک مادرم با مخلفات سرخشده بود، همیشه بعد از بیرون رفتن زیر باران و آفتاب بهانه میآورد که مریض میشود، بنابراین باید فوراً رشته زردک میخورد تا از بیماری جلوگیری کند. در آن مواقع، مادرم پیشانی هر یک از ما را لمس میکرد و با خوشحالی میخندید: «چرا زودتر به من نگفتید که هوس رشته زردک کردهاید تا به بازار بروم؟ بازار الان بسته است. فقط تا فردا صبر کنید، این غذا را برای شما درست میکنم.» با شنیدن این حرف، همه ما با خوشحالی یکصدا فریاد زدیم: «بله، ما موافقیم!»
سپیده دم روز بعد، در حالی که تمام خانواده هنوز خواب بودند، مادرم از خواب بیدار شد، دوچرخه قدیمی فینیکس خود را برداشت و تقریباً ده کیلومتر تا بازار رکاب زد. چون صبح زود بود، همه چیز هنوز تازه بود. او تصمیم گرفت امعاء و احشاء خوک، از جمله روده کوچک، روده بزرگ، جگر و خون، بخرد. سپس رشته فرنگی برنجی، مقداری زردچوبه تازه، پیاز، چند لیمو، فلفل چیلی، یک دسته گشنیز و پیازچه خرید. و فراموش نکرد که چند بسته آب نبات فوفل به عنوان هدیه برای فرزندانش که در خانه منتظر بودند، بخرد.
مادرم بعد از خرید روده خوک، روی آن آب میریخت تا غشاهای لزج داخلش شسته شوند. سپس، آنها را با چوب غذاخوری پشت و رو میکرد، با نمک دانه درشت و آبلیمو کاملاً میمالید و خوب میسایید. او این روند را تا زمانی که رودهها از رنگ عاجی به سفید تغییر رنگ میدادند، ادامه میداد و سپس آنها را کاملاً آبکشی و پشت و رو میکرد. مادرم هشدار میداد که اگر رودهها به درستی آماده نشوند، هنگام پخت بوی بدی میدهند و آنها را بدمزه و غیربهداشتی میکنند.
پس از تمیز کردن رودهها، آنها را به قطعات کوچک برش داده و با ادویهها مزهدار میکنند. مقدار فلفل و چیلی کمی بیشتر است. در مورد زردچوبه، آن را پوست میگیرند، میشویند و سپس در هاون میکوبند تا کاملاً آسیاب شود. هر بار که این مرحله انجام میشود، دستها به رنگ زرد تیره درمیآیند. چند روز طول میکشد تا رنگ زردچوبه به تدریج محو شود.
مادربزرگ تابه ای را روی اجاق گاز گذاشت و مقداری روغن در آن ریخت. وقتی روغن داغ شد، زردچوبه را اضافه کرد و تفت داد تا طلایی رنگ شود، سپس روده های خوک را اضافه کرد و آنها را تفت داد تا کاملاً پخته شوند. وقتی روده ها پخته و سفت شدند، سریع رشته فرنگی برنجی را اضافه کرد و هم زد تا رشته فرنگی های سفید طلایی شوند و با سس ماهی و نمک به میزان دلخواه طعم دار شدند. قبل از خاموش کردن حرارت، مادربزرگ پیاز خرد شده، گشنیز و پیازچه را روی آن پاشید تا طعم آن را بهتر کند. آشپزخانه کوچک حالا با عطری گرم و آرامش بخش شلوغ بود. من و خواهرانم دور پاهای مادربزرگ پرسه می زدیم، شکممان قار و قور می کرد و منتظر علامت چیدن میز و سرو غذا بودیم.
روی حصیر حصیری فرسوده، آن بچههای بیچاره با دقت به قابلمه رشته زردچوبه خیره شده بودند و مشتاقانه منتظر غذایشان بودند. طعم تند و تیز ضایعات، طعم تند زردچوبه، عطر گشنیز و پیازچه، بافت جویدنی رشته، به علاوه تندی فلفل چیلی و فلفل... همه اینها طعم شیرین ملایمی، کمی تلخی و حس سوزش روی زبان به جا میگذاشت. قابلمه را تا آخرین خردههای سوخته چسبیده به کف آن تمیز کردیم و هنوز هوس بیشتر میکردیم.
متن و عکس: ین ون
منبع: https://huengaynay.vn/du-lich/danh-lam-thang-canh/xa-que-them-bun-nghe-xao-long-57363.html







نظر (0)