جامعه بیماران دیالیزی در باک نین در «کورهای از هرج و مرج» دست و پا میزند.
ظهر ماه مه، خورشید بر خیابان نگوین ون کو (بخش باک گیانگ، استان باک نین) میتابید. وقتی از خیابان به کوچه ۲۱۱ قدم میگذاشتی، احساس میکردی وارد یک کوره غولپیکر شدهای.
![]() |
محل اسکان بیماران دیالیزی |
آنجا محل اقامت عجیبی بود - محله ای برای بیماران دیالیزی. کوچه باریک پیچ در پیچ بود، سقف های آهنی موجدار کوتاه و تیره در آفتاب سوزان برق می زدند. هوا از گرما غلیظ بود و نفس کشیدن را دشوار می کرد. یک فرد سالم تنها پس از چند دقیقه خسته می شد، اما برای بیماران نارسایی کلیه که بدنشان از قبل ضعیف شده بود، گرما چیزی جز شکنجه نبود.
| اتاق که از قبل هم خفه بود، ناگهان پر از هوا شد. عرق از صورت بیماران که روی تختهایشان به خود میپیچیدند، جاری بود. |
در انتهای کوچه، یک پانسیون دو طبقه قدیمی قرار داشت. در طبقه دوم، با مساحت حدود 30 متر مربع، سقف سیمانی رنگ و رو رفته، گرما را مانند آتش شعلهور جذب میکرد. درون اتاق کوچک، دما نزدیک به 39 درجه سانتیگراد بود. گرما از سقف به پایین ساطع میشد، از کف سیمانی بالا میرفت و بدون هیچ راه فراری، در اطراف میچرخید.
آنجا سالها خانهی خانوادهی آقای وی وان سینه (از بخش دای سون، استان باک نین) بود. درست زمانی که گرما به اوج خود رسید، برق ناگهان قطع شد.
آقای سین در حالی که به لبه تخت تکیه داده بود، نشست و پیراهنش به پشتش چسبیده بود. مرد ۶۰ ساله آهی کشید و صدایش گرفته بود: «ما فقط یک پنکه ایستاده قدیمی و دو پنکه کوچک داریم و هوا هنوز هم غیرقابل تحمل گرم است. وقتی برق میرود، مثل فر خشککن میشود.»
بیش از ۱۰ سال است که او سه بار در هفته برای دیالیز به بیمارستان عمومی شماره ۱ باک نین میرود. برای بسیاری از مردم، این بیمارستان مکانی برای درمان است. اما برای آقای سین، این بیمارستان تقریباً به خانه دوم او تبدیل شده است.
![]() |
آقای وی وان سینه و دو پسرش در اتاق اجارهای خود و در گرمای سوزان تحت درمان دیالیز هستند. |
اما رنج پدر به بیماری خودش محدود نمیشود. پسر بزرگش، وی وان مائو (۳۹ ساله)، نیز هشت سال است که دیالیز میشود. مرد لاغر اندام کنار تخت قدیمیاش نشسته و با دقت دفترچه ثبت سوابق درمانی رنگ و رو رفتهاش را باز میکند. صفحات پر از برنامههای دیالیز، نتایج آزمایشها و تاریخهای بیپایان درمان است.
در گوشه کوچکی در انتهای اتاق اجارهای، وی ون هوان، کوچکترین پسر، نیز به مدت ۷ سال تحت دیالیز بوده است.
در سنی که باید سالم باشد، امرار معاش کند و برای خود شغلی دست و پا کند، اکنون به سوزن، لولههای تزریق داخل وریدی و جلسات دیالیز که ساعتها طول میکشد، وابسته است.
![]() |
آقای وی ون هوآن به مدت ۷ سال تحت دیالیز بوده است. |
ده سال پیش، آقای سین به نارسایی کلیه مبتلا شد و چمدانهایش را بست تا به شهر نقل مکان کند و برای درمان آسانتر، اتاقی را در نزدیکی بیمارستان اجاره کرد. یک سال بعد، پسر بزرگترش بیمار شد. دو سال پس از آن، پسر کوچکترش نیز به نارسایی کلیه مبتلا شد. هر سه نفر آنها با تکیه بر دستگاههای دیالیز، سفری را برای بقا آغاز کردند.
| زندگی او نیز به دلیل بیماری از هم پاشید. دو سال پیش، همسرش او را ترک کرد. فرزند بزرگترش که کلاس ششم بود، مجبور شد برای زندگی با اقوام به زادگاهش فرستاده شود، در حالی که فرزند کوچکتر با مادرش ماند. اتاق اجارهای گرم و شرجی اکنون فقط مرد بیمار را در خود جای داده است و او آرام با والدینش زندگی میکند. |
تنها منبع درآمد خانواده خانم هوانگ تی نام، همسر آقای سین، است. این زن ۵۸ ساله نزدیک به نه سال است که به همراه همسر و فرزندانش در این شهر زندگی میکند. در طول روز، او به عنوان کارگر مزدبگیر کار میکند. در روزهای خوش شانس، او ۲۰۰۰۰۰ دونگ درآمد دارد؛ در روزهای کم رونق، او فقط کمی بیش از ۱۰۰۰۰۰ دونگ درآمد دارد. او اواخر شب به اتاق گرم و خفه کننده خود برمیگردد.
آن مبلغ ناچیز میتوانست هزینه برق، آب، غذا، دارو و هزینههای زندگی چهار بیمار را پوشش دهد. آقای سین در حالی که به سقف داغ خانه نگاه میکرد، گفت: «خوشبختانه، من و پدرم برای هزینههای بیمارستان کمک دریافت کردیم، در غیر این صورت احتمالاً زنده نمیماندیم.»
بیرون، خورشید هنوز پتوی سفیدی بر پهنهی کوچک آسمان انداخته بود. پنکه که حالا روشن شده بود، با سرعت کمی میچرخید، به سختی میتوانست گرمای خفهکنندهای را که اتاق را فرا گرفته بود، از بین ببرد. آقای سین تعریف کرد: «این چند روز گذشته هوا خیلی گرم بوده، ما سه نفر به زور توانستهایم بخوابیم. مجبوریم تا نزدیک سپیده دم، وقتی هوا سرد میشود، بیدار بمانیم تا بالاخره بتوانیم برای مدتی کوتاه چرت بزنیم.»
| گذشته از اتاق خانواده آقای سین، بسیاری از افراد دیگر در آن پانسیون با بیماری و گرمای تابستان دست و پنجه نرم میکنند. |
بیماران دیالیزی به دلیل ضعف جسمانی از قبل خسته شدهاند. هوای گرم فقط خستگی آنها را تشدید میکند. آقای سین عرق پشتش را پاک کرد و صدایش نرم شد: «در این گرما، همه میخواهند آب بنوشند تا تشنگیشان برطرف شود. اما بیماران دیالیزی جرات نمیکنند زیاد آب بنوشند.»
در اتاقی به مساحت کمی بیش از ۱۰ متر مربع در فاصلهای نه چندان دور، آقای لی وان بو (از بخش لوک نام) پس از یک جلسه دیالیز طولانی، خسته و کوفته دراز کشیده بود. این مرد ۶۲ ساله تنها پنج ماه پیش برای اجاره اتاق به آنجا نقل مکان کرده بود.
پیش از این، آقای بو پس از اتمام دیالیز، با اتوبوس به زادگاهش برمیگشت. اما در ماههای اخیر، پایش قطع شده و دیگر نمیتواند راه برود، بنابراین مجبور است در خانهای اجارهای در نزدیکی بیمارستان بماند. اتاق کوچک فقط برای یک تخت و یک پنکه کوچک قدیمی و زهوار در رفته جا دارد.
| در اتاق گرم و مرطوب، چهار تخت قدیمی روی هم چیده شده بودند. تمام خانواده هشت سال در آنجا زندگی کرده بودند. اجاره بها ماهی ۱.۲ میلیون دونگ بود - معاملهای نادر در بیمارستان. |
در کنار او همسر نحیفش، خانم تران تی با، ایستاده بود. هر بار که همسرش دیالیزش تمام میشد، او بیسروصدا ویلچرش را به اتاق اجارهایشان برمیگرداند. خانوادهی آنها در مزارع کار میکردند و درآمدشان ناپایدار بود. هر چهار فرزندشان خانوادهی خودشان را تشکیل داده بودند. خوشبختانه، به لطف کمکهای کوچک فرزندانشان، این زوج توانستند دوام بیاورند.
خانم با گفت: «ما هنوز هر ماه مجبوریم از بیرون دارو بخریم که ۳-۴ میلیون دونگ میشود.» وقتی از او در مورد روزهای گرم سال پرسیدند، فقط سرش را تکان داد. بعضی شبها برق حدود یک ساعت قطع میشود. بعد دوباره ظهر روز بعد قطع میشود. آن دو خودشان را پنکه میزنند اما هنوز نمیتوانند بخوابند.
| در این محل اقامت بیماران دیالیزی، چیزی که مردم از آن میترسند نه تنها بیماری، بلکه موج گرما نیز هست. برای آنها، پنکه قدیمی و زهوار در رفته گاهی تنها چیزی است که به بدنشان کمک میکند تا در روزهایی با دمای نزدیک به ۴۰ درجه سانتیگراد زنده بمانند. |
آن سوی کوچه باریک، سطح خیابان هنوز زیر آفتاب تابستان داغ بود. در داخل آن اتاقهای اجارهای تنگ و خفه، بیماران دیالیزی هر روز را بیسروصدا میگذراندند. زندگی آنها به چند ده متر مربع محدود شده بود و حول جلسات منظم دیالیز، هزینههای دارو و شبهای طولانی و بیخوابی به دلیل گرمای طاقتفرسا میچرخید.
پس از رفتن خبرنگار، آقای وی وان سینه کنار پنجره کوچک نشست و به گستره سفید خیرهکننده خورشید تابستان خیره شد. عرق همچنان از صورت این مرد ۶۰ ساله جاری بود. چشمانش در سکوت غمگین و بیتفاوت بود.
منبع: https://baobacninhtv.vn/xom-chay-than-o-bac-ninh-quay-quat-trong-chao-lua--postid446589.bbg










نظر (0)