- آره! من عمو های رو ندیدم که سه شات شراب برنج بخوره و فریاد بزنه "دفن یک رابطه عاشقانه". احتمالاً بعد از این همه نوشیدن خیلی ضعیف شده که بتونه بخونه!
- نه، من هنوز خیلی سالم هستم، اما جرات ندارم با صدای بلند آواز بخوانم.
- و ما خانم با از فیلم «سرنوشت»، آقای بِی از فیلم «من مستم نه به خاطر شراب» یا خانم تم از فیلم «باران بعد از ظهر» را هم نمیبینیم!
- قبلاً که بهت گفتم. اونا از جریمه شدن میلیونها دونگ توسط پلیس و مصادره شدن بلندگوی قابل حملشون میترسن، برای همین خیلی آروم آواز میخوانن، طوری که فقط همسایهها بتونن با دقت گوش بدن.
- وای! هورا! جای تعجب نیست که گوشهایم اخیراً خیلی بهتر شدهاند، دیگر خبری از گرفتگی قفسه سینه، فشار خون بالا یا سردرد نیست... از آن «آوازهایی که صدای بمب را خفه میکنند»!
- امیدوارم این صلح تا ابد پایدار بماند. امیدوارم این تکرار آواز: «آواز خواندن در شادی، آواز خواندن در غم، آواز خواندن حتی وقتی نه شادی و نه غم...» که گوش همسایهها را کر میکند، از بین برود!
بله! امیدوارم!
تیاو
منبع: https://www.sggp.org.vn/yen-lanh-post833890.html








نظر (0)