Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

عشق بی کلام

BPO - «این آخر هفته، تو و همسرت باید ترتیب دهید که بچه‌ها را برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگشان بیاورید. دو هفته از آخرین باری که پدر کوچولوها را دیده می‌گذرد...» پیام پدر یک شب دیروقت رسید، در حالی که من مشغول کارهای ناتمام بودم. پیام فقط چند کلمه کوتاه بود، اما بغض گلویم را گرفت. پدر به خاطر کم بودن تعداد ملاقات‌ها شکایت یا سرزنشم نکرد. فقط یک یادآوری ملایم بود، اما در درون آن اشتیاق زیادی پنهان بود، محبت آرام اما عمیق مردی که تمام زندگی‌اش را وقف مراقبت از فرزندان و نوه‌هایش کرده است.

Báo Bình PhướcBáo Bình Phước19/04/2025

پدرم سرباز ارتش عمو هو بود. او بیش از ۱۶ سال را در ارتش گذراند. وقتی کوچک بودم، چیز زیادی در مورد «حرفه» پدرم نمی‌فهمیدم، فقط می‌دانستم که هر بار مادرم صدای بلندگو را می‌شنید که لیست واحدهایی را که از منطقه عبور می‌کردند اعلام می‌کرد، مکث می‌کرد، با دقت به هر کلمه گوش می‌داد و سپس آهی آرام می‌کشید، چون می‌دانست که واحد پدرم از کنار خانه ما عبور نخواهد کرد.

تنها وقتی بزرگ شدم فهمیدم که چرا در تمام دوران کودکی طولانی‌ام، پدرم همیشه در وعده‌های غذایی خانوادگی، دورهمی‌ها و حتی وقتی بیمار بودیم، غایب بود. او به جاهای عجیب و غریب نمی‌رفت و برای خودش چیزی نمی‌خواست؛ او دائماً با رفقایش در حال حرکت بود و وظیفه خود را برای محافظت از میهن انجام می‌داد. در سال‌های جنگ، او و رفقایش بی‌صدا از هر وجب از خاک ما محافظت می‌کردند. هر قدمی که برمی‌داشت، بخشی از سفری برای برقراری صلح برای خانواده‌های بی‌شماری بود. از طرف دیگر، مادرم در خانه ماند تا به ما آموزش دهد، از ما مراقبت کند و تصویر او را در قلب‌های ما زنده نگه دارد، حتی اگر فقط از طریق داستان‌های قبل از خواب باشد. به همین دلیل، اگرچه او را زیاد نمی‌دیدیم، اما با تصویر یک پدر قوی، آرام و در عین حال دوست‌داشتنی بزرگ شدیم.

وقتی پدرم ارتش را ترک کرد، با رفتار سربازی که سختی‌های زیادی را تحمل کرده بود به زادگاهش بازگشت - ساکت، متفکر، اما با چشمانی که همچنان درخشان و استوار بودند. او زیاد در مورد آنچه از سر گذرانده بود صحبت نمی‌کرد، اما بی‌سروصدا سفر جدیدی را آغاز کرد - سفر همسر بودن، پدر بودن و ستون خانه کوچک با باغ قدیمی‌اش.

برخلاف مادرم که همیشه مهربان و دلسوز بود، پدرم سختگیر بود و کم حرف می‌زد. آغوش گرم یا کلمات محبت‌آمیز او تقریباً برای ما یک نعمت بود. در عوض، او از طریق اعمالش به ما یاد می‌داد - وقت‌شناسی، نظم و انضباط در تمیز کردن و مسئولیت‌پذیری در قبال گفتار و کردارمان. وقتی کوچک بودم، نمی‌فهمیدم و گاهی اوقات حتی از اینکه مثل پدرهای دیگر به من لبخند نمی‌زد یا محبت نمی‌کرد، از او رنجیده یا عصبانی می‌شدم. حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، متوجه می‌شوم که عشق پدرم پر سر و صدا یا متظاهرانه نبود، بلکه آرام و پایدار بود، درست مثل خود آن مرد!

اگرچه پدرم مردی کم‌حرف بود و زندگی ساده و آرامی داشت، اما عشق زیادی به خانواده‌اش داشت. او اغلب احساساتش را از طریق کلمات بیان نمی‌کرد و هرگز نمی‌گفت "دوستت دارم"، اما همیشه در سکوت همه کارها را برای خانواده انجام می‌داد. روزهایی بود که مادرم بیمار بود و او بی‌سروصدا به آشپزخانه می‌رفت تا فرنی بپزد، میوه پوست بکند، ناشیانه و ناشیانه، اما نمی‌گذاشت مادرم کاری بکند. وقتی من و خواهر و برادرهایم ازدواج کردیم و از خانه رفتیم، همه سرشان شلوغ بود و پدرم این را می‌دانست، بنابراین هرگز برای مدت طولانی تماس نگرفت یا پیامک نداد. یک بار، او چند روز تب شدیدی داشت، اما همچنان خودش رانندگی می‌کرد تا دارو بخرد چون نمی‌خواست کسی را اذیت کند. او خودش دروازه شکسته را تعمیر کرد. وقتی سیم‌های برق توسط موش‌ها جویده شدند، او از یک صندلی برای وصل کردن تدریجی آنها استفاده کرد. کمرش قوز کرده بود، چشمانش ضعیف شده بود، با این حال هنوز از درخواست کمک از فرزندان یا نوه‌هایش خودداری می‌کرد.

زندگی بدون اینکه حتی متوجه شویم، ما را به سرعت پیش می‌برد. کار، جلسات، بچه‌ها... آنقدر چیزهای مختلف ما را مشغول نگه می‌دارند که من و خواهر و برادرهایم فقط گاهی اوقات یادمان می‌رود که به والدینمان زنگ بزنیم و احوالشان را بپرسیم، چه برسد به اینکه به دیدنشان برویم. در همین حال، خانه ما کمتر از ۲ کیلومتر با ما فاصله دارد، با موتورسیکلت کمتر از ده دقیقه. به دلایلی، این فاصله کوتاه گاهی اوقات به طرز عجیبی دور به نظر می‌رسد. فقط یک پیچ کوتاه است، اما ترتیب دادن یک ملاقات برای دیدن والدینمان گاهی اوقات دشوارتر از آماده شدن برای یک سفر طولانی است.

هر بار که به پدرم زنگ می‌زدم، همیشه همان جمله‌ی آشنا را می‌شنیدم: «من فقط خوشحالم که حالت خوب است، فقط روی کار خودت تمرکز کن.» آنقدر این جمله را می‌شنیدم که به آن عادت کرده بودم، اما هر چه بزرگتر می‌شدم، بیشتر متوجه می‌شدم که این جمله آنقدرها هم ساده نیست. فقط همدردی نبود؛ این روش او برای پنهان کردن اشتیاقش برای نزدیک بودن به فرزندان و نوه‌هایش بود. این روش او برای نشان دادن عشق بدون بیان مستقیم آن بود. او به ندرت چیزی می‌خواست، اما می‌دانستم که همیشه آرزوی وعده‌های غذایی خانوادگی، خنده‌ی فرزندان و نوه‌هایش و کسی را داشت که برایش چای بریزد. همین به تنهایی برای خوشحال کردن او کافی بود.

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، اغلب خودم را سرزنش می‌کنم. کاش آن تماس‌های تلفنی همیشه اینقدر با عجله نبودند. کاش بیشتر به خانه می‌آمدم، فقط برای اینکه کنار پدرم بنشینم و به داستان‌های کوچکی که برایم تعریف می‌کند گوش بدهم، مثل شکوفه دادن بوته گوجه‌فرنگی یا تخم گذاشتن مرغ... آن وقت شاید آن فاصله هیچ‌وقت اینقدر زیاد نمی‌شد. چون برای پدرم، عشق لازم نیست خیلی بزرگ باشد. همین فکر که بچه‌هایش به خانه می‌آیند، کنارش می‌نشینند و به چند داستان روزمره‌اش گوش می‌دهند، برای گرم کردن قلبش کافی است.   قلب

سلام بینندگان عزیز! فصل چهارم با موضوع «پدر» رسماً در تاریخ ۲۷ دسامبر ۲۰۲۴ در چهار پلتفرم رسانه‌ای و زیرساخت‌های دیجیتال رادیو و تلویزیون و روزنامه بین فوک (BPTV) آغاز می‌شود و نوید می‌دهد که ارزش‌های شگفت‌انگیز عشق مقدس و زیبای پدرانه را به عموم مردم ارائه دهد.
لطفا داستان‌های تأثیرگذار خود درباره پدران را با نوشتن مقاله، تأملات شخصی، شعر، انشا، کلیپ‌های ویدیویی ، آهنگ (همراه با ضبط صدا) و غیره، از طریق ایمیل chaonheyeuthuongbptv@gmail.com، دبیرخانه تحریریه، ایستگاه رادیو و تلویزیون و روزنامه بین فوک، خیابان تران هونگ دائو ۲۲۸، بخش تان فو، شهر دونگ شوای، استان بین فوک، شماره تلفن: ۰۲۷۱.۳۸۷۰۴۰۳، برای BPTV ارسال کنید. مهلت ارسال آثار ۳۰ آگوست ۲۰۲۵ است.
مقالات با کیفیت بالا منتشر و به طور گسترده به اشتراک گذاشته می‌شوند و در ازای مشارکت آنها، مبلغی پرداخت می‌شود و پس از اتمام پروژه، جوایزی از جمله یک جایزه بزرگ و ده جایزه ممتاز اهدا خواهد شد.
بیایید با فصل چهارم «سلام عشق من» به نوشتن داستان پدرها ادامه دهیم تا داستان‌های مربوط به پدرها پخش شوند و قلب همه را لمس کنند!

منبع: https://baobinhphuoc.com.vn/news/19/171708/yeu-thuong-khong-loi


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
ما برادران

ما برادران

من عاشق ویتنام هستم

من عاشق ویتنام هستم

تجدید دیدار کلاسی

تجدید دیدار کلاسی