دوک شگفتزده شد زیرا نمیدانست چرا هائو این همه پول قرض گرفته است. در ابتدا، وقتی او پرسید، هائو طفره رفت، اما وقتی دوک عصبانی شد، هائو زد زیر گریه و اعتراف کرد که آن را برای... معشوقش قرض گرفته است.
در یک لحظه ضعف و ناتوانی در کنترل احساساتش، او و آن مرد از خط قرمز عبور کردند. پس از آن، هائو مورد اخاذی و تهدید به انتشار یک ویدیوی رسواکننده قرار گرفت که خانوادهاش را تحت تأثیر قرار میداد. هائو از ترس مجبور شد بارها برای او پول قرض کند. هائو همیشه به خاطر صداقتش محبوب بود، بنابراین وقتی گفت که برای تجارت به پول نیاز دارد و ماهانه سود وام را پرداخت میکند، همه حرفش را باور کردند. در چند ماه اول، وام کم بود و هائو موفق شد سود وام را بپردازد. اما با افزایش وام، او دیگر نمیتوانست از پس پرداخت سود آن برآید. وقتی هائو با او تماس گرفت تا او را به بازپرداخت وام ترغیب کند، دوست پسرش همه چیز را انکار کرد و ماهیت واقعی خود را به عنوان یک کلاهبردار آشکار کرد. تمام انتقال پول، تماسهای تلفنی کوتاه و پرداختهای نقدی بود. بنابراین، هائو اکنون هیچ مدرکی برای محکوم کردن او ندارد.
تصویر فقط برای اهداف نمایشی - شاتر استوک
احساس خیانت باعث درد، رنجش و نفرت دوک شد. هائو، پس از اعتراف به همه چیز، به حالت خستگی مفرط افتاد. او وحشتزده، فقط آنجا دراز کشیده بود و گریه میکرد و دائماً تهدید به خودکشی میکرد. به جای اینکه او را آرام کند، دوک کسی بود که سعی میکرد همسرش را تسلی دهد. وقتی برای هائو غذا آورد و سوال خفهکنندهاش را شنید که "آیا هنوز مرا دوست داری؟"، دوک ناگهان به گریه افتاد. چه مدت بود که نتوانسته بود کلمهای از عشق، تسلی یا قدردانی به همسرش بگوید؟
آنها وقتی هر دو بیست و چند ساله بودند ازدواج کردند. در آن زمان، دوک یک کارگر ساختمانی آزاد و همسرش یک کارمند محیط زیست بود. در 12 سال گذشته، هائو همسر و مادر دو فرزند بوده است و خود را کاملاً وقف خانواده کرده و از مادر نابینای دوک مراقبت دقیقی داشته است. به لطف مدیریت هائو، او توانست روی کار خود تمرکز کند و یاد بگیرد و در حرفه خود مهارت پیدا کند. در پنج سال گذشته، او به طور مستقل قراردادها را پذیرفته و کسب و کار خود را به طور مؤثر مدیریت کرده است.
این زوج خانهای راحت، فرزندانی خوشرفتار، رابطهای هماهنگ بین مادرزن و عروس و درآمدی پایدار نزدیک به ۲۰ میلیون دونگ در ماه داشتند. اما در تمام این مدت، دوک متوجه شد که هرگز به همسرش «دوستت دارم» نگفته است. حتی وقتی هائو پس از زایمانی سخت، با بدنی ضعیف و رنگپریده، بیصدا دراز کشیده بود، او نمیتوانست خودش را راضی کند که کلمهای شیرین بگوید. و بنابراین، چون دوک احساساتش را ابراز نمیکرد، همسرش هم جرات نمیکرد چیزی بپرسد یا اعتراف کند؛ احساسات زناشویی آنها صرفاً به یک عادت تبدیل شده بود.
دوک عمیقاً آزرده خاطر شده بود، اما کاستیهای خودش را نیز زیر سوال برد. دوک با بلوغ یک مرد بالغ فهمید که یک اشتباه نمیتواند تمام کارهای خوبی را که هائو قبلاً انجام داده بود، پاک کند. در طول ۱۲ سال گذشته، مشارکتها، سختکوشیها و تلاشهای هائو برای ساختن خوشبختیشان بیاندازه بود. آیا او هائو را دوست داشت؟ پاسخ در قلبش مثبت بود و عشق او حتی شامل قدردانی نیز میشد. اما شاید هم او و هم همسرش در ابراز عشق خود بیش از حد خسیس بودند، بنابراین خوشبختی آنها ناخودآگاه در حال فروپاشی بود.
هوآ و همسرش، مانند هائو و همسرش، پنج سال است که ازدواج کردهاند و هرگز بیش از یک روز از هم عصبانی نبودهاند. او میگوید که در طول بحثها و اختلاف نظرها، مردان اغلب نمیخواهند موضوع را بزرگ جلوه دهند، بنابراین تمایل دارند فکر کنند که "سکوت طلاست". اما آنها ناخودآگاه متوجه نمیشوند که انجام این کار مانند رها کردن زخم چرکین است. بنابراین، هر زمان که اختلافی پیش میآید، هوآ به شوهرش راز میگوید. و در آن مکالمه صریح، او همیشه از او میپرسد: "آیا من را دوست داری؟" شوهر هوآ افکار خود را بیان میکند و میگوید که او را به همان اندازه که او را دوست دارد، دوست دارد و به همان اندازه که او عصبانی است... به لطف این، همه اختلافات خیلی سریع حل میشوند.
هوآ خودش را کسی میداند که به راحتی محبتش را ابراز میکند، اما این طبیعت سهلگیر را ارزشمند میداند. وقتی شوهرش در شستن ظرفها کمک میکند، او را از پشت بغل میکند و بدون هیچ تردیدی با بوسهای روی گونهاش از او تعریف میکند: «شوهرم فوقالعاده شیرین و دوستداشتنی است، نمیتوانم تحملش کنم»، «ازدواج با تو بهترین اتفاقی است که تا به حال برای من افتاده است»...
هر روز، هوآ از شوهرش میپرسد که آیا او را دوست دارد. این سوالی است که شوهرش میلیونها بار شنیده است، اما او هرگز نمیگوید که او پرحرف است یا شکایت نمیکند که "چرا اینقدر سوال میپرسد؟" گاهی اوقات حتی سرش را روی شانه هوآ میگذارد و در عوض همان سوال را از او میپرسد. این زوج این ابراز عشق روزانه را به عنوان یک هدیه میدانند. پرسیدن از همسرشان "آیا هنوز مرا دوست داری؟" راهی است که هر دوی آنها احساسات خود را نسبت به یکدیگر تأیید، تصدیق و پرورش میدهند و اطمینان حاصل میکنند که عشق زناشویی آنها هرگز سرد نمیشود.
با ورود به زندگی زناشویی، کلمه "عشق" به دنبال "محبت" میآید. اما هرگز محبت خود را برای خودتان نگه ندارید؛ آن را به شریک زندگیتان، همسرتان، ابراز کنید. وقتی بدانید چگونه عشق خود را ابراز کنید، مسیر ساختن یک عشق و شادی قوی و پایدار بسیار آسانتر خواهد بود.
nld.com.vn (طبق گفته phunuonline.com.vn)
لینک منبع






نظر (0)