(QBĐT) - ژوئن تازه از راه رسیده و رنگهای طلایی تابستان را با خود آورده است. تمام چشمانداز در ردایی خیرهکننده از نور خورشید پوشیده شده است. ژوئن به آرامی فصل امتحانات، نگاههای مردد و رازهای ناگفته را لمس میکند. اضطراب، امید و رویاهای آینده در هم میآمیزند و موجی از هیجان و انتظار را در قلب دانشآموزان ایجاد میکنند. و سپس، با رفتنش، ژوئن چهارراههای بیشماری را باز میکند - درگاههای کوچک، کوچههای پهن و پر پیچ و خم، یا حتی بزرگراههایی به سوی آینده. بیایید ژوئن را برای همیشه به یاد داشته باشیم و در خواب ببینیم!
در طول آن چرخه دوازده ماهه، ژوئن با رنگهای پر جنب و جوش، عطرهای غنی و خاطرات فراموشنشدنی دوران کودکی، ردپای خود را به جا میگذارد. ما رویای ژوئن را با رنگهای طلایی خیرهکننده و آفتاب طولانی و گستردهاش میبینیم. دیگر خبری از آفتاب رویایی و ملایم اوایل ماه مارس نیست، خورشید ژوئن گرمای کامل، رسیده و سوزان فصل است، به اندازهای که میوههای باغهای ما را با رنگهای رویایی برساند و میوههای معطر و عسلی تولید کند! آن رنگ آفتاب نمادی از تابستان است، به طوری که هر زمان که از ژوئن صحبت میشود، ذهن بلافاصله با آن پرتو فراموشنشدنی خورشید مرتبط میشود.
خرداد با سبزی بیپایان درختان و برگهای بیشمار میدرخشد. درختان، پس از تحمل زمستان سرد، به آرامی تکان میخورند و جوانههای بهاری را جوانه میزنند و اکنون، با فرا رسیدن تابستان، با سبزی پر جنب و جوش خود را نشان میدهند. نیروی حیاتی که در طول زمان انباشته شده است، اکنون در شاخ و برگ متمرکز شده است و در برابر این پسزمینه سبز سرسبز، قرمزهای پرشور درختان پر زرق و برق، بنفشهای ماندگار گلهای گزنه و زردهای درخشان گلهای کاسیا قرار دارند. به نظر میرسد این درختان آخرین قطره نیروی حیات را بیرون کشیدهاند تا این شکوفههای زنده و درخشان را به تابستان تقدیم کنند. خرداد زیباست و تمام فصل به لطف این گلها زیباست.
ژوئن همچنین به ما این امکان را میدهد که از تماشای آسمان آبی پهناور و بیابر و دریای بیکران بدون حتی یک موج خروشان لذت ببریم. ایستادن در برابر اقیانوس عظیم و در زیر آن وسعت شگفتانگیز فضا، گاهی اوقات احساس کوچکی میکند، گویی میتواند از منظری بر روی زمین، تمام کیهان را ببیند. این افکار خیالپردازانه و رویاهای کودکانه ممکن است با چنین نگاههای خیرهای به دریا و آسمان در ماه ژوئن شکل گرفته باشند!
ژوئن با خود بعدازظهرهایی را به همراه میآورد که طوفانهای زودهنگام رعد و برق را به همراه دارند. خورشید به روشنی میدرخشد، باد به آرامی میوزد که ناگهان ابرها جمع میشوند. ابرهای تیره، سنگین از آب، صف میکشند تا جلوی خورشید را بگیرند. تمام آسمان در یک لحظه تاریک میشود. سپس، پس از یک دوره طولانی رعد و برق، باران میبارد، تمام گرد و غبار و آلودگی را میشوید، درختان و برگها را تازه میکند و پس از یک روز طولانی آفتاب شدید، خنکی را به زمین و آسمان بازمیگرداند.
در ماه ژوئن، مزارع برنج در انتظار فصل کاشت جدید، آرام میگیرند. مزارع روستا مملو از خنده و بگو مگوهای بازیگوشانه کودکان است. کودکان روستا که از تکالیف مدرسه و آموزشهای اضافی رها شدهاند، مانند گوسالههایی که از قفس آزاد شدهاند، به مزارع هجوم میآورند. در حالی که گاومیشها با آرامش در حال چرا هستند، بچهها گرگم به هوا بازی میکنند، جنگهای نمایشی انجام میدهند، بادبادک هوا میکنند، ماهی میگیرند و در تودههای کاه میغلتند. با غروب خورشید، دود آتشهای پخت و پز از روستای فقیر بلند میشود، اما خنده هنوز ادامه دارد. هر کودک ژولیده و کثیف است، بوی مزارع، کاه و موهای مرطوب با عطر عرق در هم میآمیزد. چه بازیهای روستایی و چه خاطرات کودکی زیادی در همین مزرعه حک شده است.
خرداد نوید فصل امتحانات را با خود به همراه دارد. در حالی که روستاییان بین برداشت محصولات استراحت میکنند و کودکان از تعطیلات تابستانی آرامشبخش لذت میبرند، دانشآموزان هنوز با پشتکار درس میخوانند و سعی میکنند آینده خود را در میان مسیرهای نامشخص بیشماری رقم بزنند. من همچنین فصل امتحانات خرداد بسیاری را تجربه کردهام. شبهای طولانی را صرف مطالعه در زیر نور چراغ و صبحهای زود را صرف مرور کتابهای درسی کردهام. امیدها، رویاها و آرزوها وجود داشته است. همچنین سردرگمی و عدم اطمینان در انتخاب مسیرهای مختلف وجود داشته است.
آیندهی من زمانی در آن روزهای طولانی ژوئن، در فشار افکاری که ذهنم را بیحس کرده بود، نهفته بود، با این حال هرگز به تسلیم شدن فکر نکردم، هرگز تسلیم نشدم. چون به وضوح میدانستم که صورت مادرم زیر آفتاب برنزه شده و پیراهن پدرم از عرق سفید شده است، هر روز در مزارع زیر آفتاب و باران کار میکند، همه اینها برای این است که من و خواهر و برادرهایم کمتر رنج بکشیم. همین فکر که آیندهام با گل و کاه لکهدار نشود، شادی عظیمی برایشان به ارمغان میآورد. آنها هرگز هیچ انتظاری از من نداشتند، هرگز حتی کوچکترین فشاری به من وارد نمیکردند. اما هر کاری که میکردند، یک انتظار بود. این انتظارات ناگفته فقط درد و رنج مرا تشدید میکرد و باعث میشد به خودم بگویم که باید بیشتر تلاش کنم.
ژوئن بیصدا میآید و میرود و احساسات فراموشنشدنی را پشت سر میگذارد. این احساسات میتوانند خاطرات شیرین تابستانهای بیخیال باشند، یا فراز و نشیبهای زندگی، انتخابهای مردد و عدم قطعیت دوراهیهای بیشمار. و بعدها، پس از پیمودن مسیرهای طولانی و پهناور بیشمار، غرق در چرخه زمان، قلبهای ما هنوز آرزوی ژوئن را دارند.
منبع: https://baoquangbinh.vn/van-hoa/202506/bang-khuang-thang-sau-2226735/






نظر (0)