وقتی برای اولین بار با خانم نگان آشنا شدند، آقای بین هر شب او را برای شام آخر شب بیرون میبرد. نشستن با هم و خوردن یک کاسه فو یا فرنی آخر شب، کنجکاوی آقای بین را تحریک میکرد و تا حدودی او را در حین کاوش در زندگی شبانه هیجانزده میکرد. بعد از شام، آنها در خیابانهای شهر قدم میزدند. زیر نور زرد و گرم خیابانها، آقای بین زنی را که دوست داشت، حتی دوستداشتنیتر و زیباتر مییافت... بعد از عروسیشان، خانم نگان به عادت غذا خوردن آخر شب ادامه داد. اندام طبیعی و تپل او، همراه با عادات غذایی بیقید و بندش، باعث میشد بدنش به طور فزایندهای حجیم شود.
نظر (0)