Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

هنوز کمی قهوه مانده بود...

Người Lao ĐộngNgười Lao Động18/03/2024


Cà phê còn lại một chút gì…- Ảnh 1.

صبح زود از خواب بیدار شدم، برای آب دادن به باغچه سبزیجات به آنجا رفتم، با نفس کشیدن در هوای تازه احساس طراوت کردم و گوشی‌ام را باز کردم تا چند مقاله در مورد عطر قهوه و چای ویتنامی بخوانم.

آن را بخوانید، سپس دوباره بخوانید. بعد از خواندن، گوش دهید. صدایی واضح و زنگ‌دار در گوشم، که از دریای دور می‌پیچد، عطر چای در میان پهنه‌ی وسیع میهنمان، طنین‌انداز در پژواک‌های ماندگار آهنگ‌های ترین کونگ سون در کافه‌ای در هوئه ، و یادآوری زمزمه‌وار اینکه قهوه برای چشیدن نیست. قهوه مانند یک بوسه‌ی صبحگاهی است، بازدید از یک کافه‌ی آشنا، جستجوی آن بوسه در عطر قهوه...

شنیدن این حرف قلبم را به درد می‌آورد. قهوه‌ی صبحم را خوردم و حالا در باغ نشسته‌ام و دارم با گوشی‌ام می‌نویسم: هنوز کمی قهوه مانده... برای به خاطر سپردن، برای گرامی داشتن.

دخترم به خانه آمد و پرسید که آیا می‌تواند از بعد از ظهر سی‌ام تت (شب سال نو قمری) تا پنجم ماه بعد، قهوه فروشی کند. بعد از تت، گفت که برای درس خواندن و گوش دادن به پدرش برمی‌گردد. با شنیدن این حرف، قلبم به درد آمد. چطور ممکن است خانواده‌ی یک معلم، با دختر عزیزشان، نتوانند مخارج او را تأمین کنند و به او اجازه دهند که پنج روز در طول تت قهوه فروشی کند؟ او بارها از من التماس کرد، اما من گفتم: «بگذار تجربه کند. تجربه کند تا ارزش پول را بفهمد، یاد بگیرد که قبل از ورود به دنیای واقعی چگونه برنامه‌ریزی کند...» به دنبال نصیحت همسرم، سرم را به نشانه‌ی تأیید تکان دادم.

صبح روز اول سال نو قمری، طبق معمول، برای سر زدن به مزار پدربزرگ و مادربزرگم به زادگاهم برگشتم. قلبم سنگین بود و احساس گناه می‌کردم. همه مدام می‌پرسیدند فرزندم کجاست. گفتم رفته بود قهوه بفروشد. فرزندم رفته بود قهوه بفروشد و والدینش برای لذت بردن از جشن‌های بهاری بیرون رفته بودند. بغض گلویم را گرفته بود و نمی‌توانستم چیز بیشتری بگویم.

صبح روز دوم سال نو قمری، تمام خانواده برای نوشیدن قهوه به کافی‌شاپ محل کار دخترمان رفتیم. او پیشخدمت بود و والدینش مشتری.

کاسه سوپ رشته فرنگی نیمه تمام مانده بود، بنابراین دختر با پدر و مادرش نشست تا غذا بخورد. دوربین در حال فیلمبرداری بود و صاحب رستوران او را سرزنش کرد و گفت که اجازه ندارد سر میز مشتری غذا بخورد. دختر پاسخ داد: «این میز ماست، مامان و بابا.»

Cà phê còn lại một chút gì…- Ảnh 2.

مشغول فروش هستم، وقت خوردن ندارم. رشته فرنگی‌ها خیس و آبکی هستند؛ درست زمانی که می‌خواهید هورت بکشید، مشتری صدا می‌زند و شما با عجله برای سرو کردن، میزها را تمیز می‌کنید و پاهایتان به سرعت حرکت می‌کنند.

قهوه هنوز چیزی برای به خاطر سپردن، برای گرامی داشتن دارد.

(شرکت در مسابقه «برداشت‌هایی از قهوه و چای ویتنامی»، بخشی از برنامه «تجلیل از قهوه و چای ویتنامی»، ویرایش دوم، ۲۰۲۴، برگزار شده توسط روزنامه نگوئی لائو دونگ ).

Cà phê còn lại một chút gì…- Ảnh 3.

گرافیک: چی فان



منبع

نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
صلح آمیز

صلح آمیز

آسمانی آرام و دلنشین

آسمانی آرام و دلنشین

من عاشق ویتنام هستم

من عاشق ویتنام هستم