Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

معلم مثل یک مادر مهربان است.

در سال دوم تحصیلم در مدرسه روستا، از داشتن معلمی که مرا مانند مادری مهربان که فرزندش را دوست دارد، دوست داشت، بسیار خوشحال بودم. با آرامش، تشویق و حمایت او، دوران کودکی‌ام مانند پرتوی گرم خورشید در میان طوفان‌ها بود. آن شادی به وضوح در خاطراتم حک شده است.

Báo Đồng NaiBáo Đồng Nai10/04/2026

معلم من اسم بسیار مهربانی داشت - نگوین تی نونگ. در اوایل بیست سالگی، او لانگ خان، استان دونگ نای ، را ترک کرد تا در زادگاه من در ارتفاعات مرکزی تدریس کند. تصویر خانم نونگ در ذهن من، دختری زیبا و برازنده با آئو دای سبز (لباس سنتی ویتنامی) است. او قد بلند و لاغر اندام بود و چهره‌ای مهربان داشت. صدایش نرم و شیرین بود. همه ما، بچه‌های روستا، با چشمانی گشاد از تعجب، با دقت گوش می‌دادیم. با این حال، تأثیر ماندگار او بر من، مهربانی در قلبش بود.

مدرسه ابتدایی روستای ما در آن زمان بسیار ساده بود و فقط یک ردیف پنج کلاس درس داشت. حیاط خاکی و قرمز مدرسه دو درخت یاس سفید، چند درخت اکالیپتوس و چند درخت شعله قرمز داشت، اما خاطرات زیادی از دوران کودکی من در آن بود. ما در کلاس دوم کلاس‌های بعدازظهر داشتیم. کلاس‌ها دقیقاً ساعت ۱ بعد از ظهر شروع می‌شدند، اما از ابتدای سال تحصیلی، من همیشه دیر می‌رسیدم. در خلوت و سکوت روستای کوهستانی، صدای زنگ مدرسه را شنیدم، صدایش بسیار جدی و پرانرژی بود، اما خواهر کوچکم را که تقریباً یک سال داشت، در آغوش داشتم. نمی‌توانستم او را تنها در خانه بگذارم. مادرم هنوز از سر کار به خانه نیامده بود و اشک در چشمانم حلقه زده بود.

سپس مادرم در حالی که با عجله وارد خانه می‌شد، در دروازه ظاهر شد. من به سرعت خواهر و برادر کوچکترم را به او دادم، کیف مدرسه‌ام را برداشتم و با عجله به مدرسه رفتم. با تمام سرعتی که می‌توانستم دویدم، اشک در چشمانم حلقه زده بود. جاده مدرسه خالی از گل و پروانه بود، فقط پر از اشک‌های من و ترس از سرزنش معلم بود.

جلوی در کلاس ایستادم، هنوز اشک جلوی چشمم را گرفته بود. خانم نونگ به ساعتش نگاه کرد و پرسید: «چرا دیر به مدرسه رسیدی؟» «اه...» مکث کردم. ادامه داد: «کلاس‌ها مدت زیادی است که شروع شده‌اند. دیر کردی و داری گریه هم می‌کنی؟» به گریه کردن ادامه دادم. شاید معلم فکر کرده بود که حرف سختی برای گفتن دارم، بنابراین سریع به سمت در رفت و مرا به داخل کلاس برد. در زنگ تفریح، به سمتم آمد و به آرامی پرسید چه شده است. زدم زیر گریه و بغض گلویم را گرفت: «مامان... مامانم... او دیر از سر کار به خانه آمد. من... من مجبور بودم خواهر و برادر کوچکترم را بغل کنم.» او مرا در آغوش گرفت، اشک‌هایم را پاک کرد و دلداری‌ام داد: «می‌فهمم.» به او گفتم روزهایی بود که مادرم به عنوان کارگر اجیر کار می‌کرد و فقط وقتی به خانه می‌آمد که کارفرمایش اجازه می‌داد. گاهی اوقات محل کارش از خانه دور بود، بنابراین نمی‌توانست به موقع برگردد. بنابراین، در کلاس دوم، هر وقت دیر به مدرسه می‌رسیدم، خانم نونگ هرگز مرا سرزنش نمی‌کرد. چون دیر رسیده بودم، مجبور بودم تقریباً یک کیلومتر از خانه تا مدرسه بدوم. در روزهای خیلی گرم، حسابی عرق می‌کردم و در روزهای بارانی، خیس عرق می‌شدم. و چه آفتابی باشد چه بارانی، خانم نونگ همیشه صورتم را با حوله پاک می‌کرد.

در آن زمان، در کلاس دوم، دانش‌آموزان می‌توانستند مسائل ریاضی را حل کنند. هر روز، معلم چندین مسئله ریاضی به کلاس می‌داد و هر کسی که اول تمام می‌کرد، برای تحویل کار خود به میزش می‌آمد. من معمولاً اولین نفر در کلاس بودم که کارم را تحویل می‌دادم. هر بار که برای تحویل کارم بالا می‌رفتم، او یک یا دو آبنبات کوچک به من می‌داد. در طول سال دوم، آبنبات‌های زیادی از او دریافت می‌کردم و فقط گاهی اوقات آنها را می‌خوردم و بقیه را به دو خواهر و برادر کوچکترم می‌دادم. دهه‌ها گذشته است، اما آن آبنبات‌های محبت‌آمیز خانم نونگ در آن زمان، خاطره‌ای شیرین در زندگی من باقی مانده است.

همچنین از روی افسانه‌هایی بود که خانم نونگ برای کلاس تعریف کرد که از سن ۷ سالگی، من باور داشتم که افراد مهربان و سخت‌کوش مانند تام سرانجام در فراوانی و شادی زندگی خواهند کرد. خانم نونگ این رویاهای خوب را در دوران کودکی من، که پر از سختی بود، القا کرد.

اگر زندگی هر فرد را به یک قطعه موسیقی تشبیه کنیم، معلم نونگ از نت‌های غم‌انگیز دوران کودکی فقیرانه‌ام، ملودی‌های حقیقتاً ملایم و پر جنب و جوشی را در من القا کرد. بعدها، وقتی معلم ادبیات شدم، همانطور که به دانش‌آموزانم افسانه می‌گفتم، دلم برای دوران کودکی‌ام با معلم نونگ - مادر دومم - تنگ می‌شد.

سال‌ها گذشته... یه جای خیلی دور، می‌دونی که من هنوز به یادتم و خیلی ازت ممنونم!

دانگ نگوک لان

منبع: https://baodongnai.com.vn/van-hoa/chao-nhe-yeu-thuong/202604/co-giao-nhu-me-hien-1e2106c/


نظر (0)

لطفاً نظر دهید تا احساسات خود را با ما به اشتراک بگذارید!

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کارها

امور جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول

Happy Vietnam
غروب خورشید بر فراز دریاچه وست

غروب خورشید بر فراز دریاچه وست

ماه

ماه

اسکله هون مون

اسکله هون مون